دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۶۹

مولوی
بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین
باده جان خورده ای دل ز جهان برده ای خشم چرا کرده ای چیست چرا همچنین
حلقه درآ روی باز بر همه خوبان بتاز سجده کنم در نماز روی تو را همچنین
ای صنم خوش سخن حلقه درآ رقص کن عشق نگردد کهن حق خدا همچنین
هر که در این روزگار دارد او کار بار بنده شده ست و شکار یار مرا همچنین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که با حال‌وهوای عارفانه سروده شده است، دعوت‌نامه‌ای است پراحساس برای حضورِ معشوق در حریمِ جان؛ کسی که با نورِ وجودش، تاریکیِ عالمِ خاکی را به روشنی بدل کرده است. شاعر در این قطعه، با تکیه بر مفاهیمِ عشقِ ازلی و بی‌پایان، از معشوق می‌خواهد که قهر و دوری را کنار بگذارد و با جلوه‌گری و رقص، شور و نشاط را به جانِ مشتاق بازگرداند.

در بخش‌های دیگر، شاعر دلبستگی‌های دنیوی را نقد کرده و آن را مانعی برای رسیدن به حقیقت می‌داند. او معتقد است در حالی که مردم در پیِ امورِ روزمره و مادی به بند کشیده شده‌اند، راهِ رهایی در گروِ دل سپردن به معشوقی است که عشقش هرگز کهنه نمی‌شود و پیوند با او، پیوند با حقیقتِ جاودانِ الهی است.

معنای روان

بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین

دیگر دوری مکن و به خانه دلم وارد شو؛ ای کسی که با آمدنت، تمام صحن و سرای وجود من روشن و منور شده است.

نکته ادبی: بیش مکن به معنای دوری و تأخیر نکردن است و خانه در اینجا استعاره از دلِ عاشق است.

باده جان خورده ای دل ز جهان برده ای خشم چرا کرده ای چیست چرا همچنین

تو که جرعه‌نوشِ بادهٔ جان شده‌ای و تعلقاتِ دنیوی را کنار گذاشته‌ای، دیگر چرا قهر کرده‌ای؟ دلیلِ این دوری و گله‌مندی چیست؟

نکته ادبی: بادهٔ جان ترکیبی استعاری است که به لذت‌های معنوی و معرفتِ الهی اشاره دارد.

حلقه درآ روی باز بر همه خوبان بتاز سجده کنم در نماز روی تو را همچنین

بر درِ دلِ من بکوب و وارد شو و چهره‌ات را بر همهٔ زیبایی‌های عالم عیان کن تا برتر از همه جلوه کنی؛ من حتی در حالِ نماز و عبادت نیز، روی تو را در برابرِ خود می‌بینم.

نکته ادبی: تعبیرِ روی تو را در نماز دیدن، اشاره به مقامِ شهود و توجهِ کامل به معشوق در حینِ عبادت است.

ای صنم خوش سخن حلقه درآ رقص کن عشق نگردد کهن حق خدا همچنین

ای معشوقِ زیبا و خوش‌سخن، به این بزم درآ و به رقص برخیز، چرا که عشق هرگز کهنه نمی‌شود و حقیقتِ خداوندی نیز همواره جاویدان و زنده است.

نکته ادبی: صنم در ادبیات عرفانی به معنای بت نیست، بلکه به زیباییِ مطلقِ معشوق اشاره دارد که پرستیدنی است.

هر که در این روزگار دارد او کار بار بنده شده ست و شکار یار مرا همچنین

هرکس در این روزگار در پیِ کارهای دنیوی و مادی است، در حقیقت بنده و شکارِ امیالِ خویش شده است، اما معشوقِ من سرور و پادشاهِ جانِ من است.

نکته ادبی: کار و بار کنایه از دغدغه‌های مادی و روزمرگی‌هایی است که انسان را از مسیرِ معنویت دور می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده جان

اشاره به لذت‌های روحانی و معرفتِ قلبی که انسان را از تعلقاتِ مادی رها می‌سازد.

نماد صنم

نمادی از زیباییِ مطلق و معشوقِ یگانه که توجهِ عاشق را به طور کامل به خود جلب می‌کند.

کنایه کار و بار داشتن

کنایه از درگیر شدن با مشغله‌های دنیوی و مادی که باعثِ غفلت از یادِ محبوب می‌شود.

تشبیه بنده شدن و شکار شدن

تشبیه دلبستگی به دنیا به اسیر شدن و شکار شدن در دامِ امیال.