دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۶۸

مولوی
بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین باز درافکند عشق غلغله یا مسلمین
دشمن جان های ماست دوستی دوستان مادر فتنه شده ست حامله یا مسلمین
آفت عالم شده ست ماه رخی زهره سوز فتنه آدم شده ست سنبله یا مسلمین
لاف ز شه می زند سکه ز مه می زند بر سر ره می زند قافله یا مسلمین
ای شده شب روز ما ز آنک دل افروز ما از رخ ما برفروخت مشعله یا مسلمین
چون خرد نیک پی در چله شد پیش وی جوش برآرد چو می در چله یا مسلمین
عشق چو آمد پدید عقل گریبان درید از پی بی دل رسید مشغله یا مسلمین
بدگهری کو ز جهل تاج شهان را بماند بر دم گاوان شود زنگله یا مسلمین
ناله ز هجر و زوال خاست ز ذوق وصال دانک بسی شکرهاست در گله یا مسلمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده غلیانِ عشق و بی‌قراریِ عارفانه‌ای است که نظمِ ظاهریِ عقل و عاداتِ مردم را در هم می‌شکند. شاعر با خطاب قرار دادنِ همگان، از آشوبی سخن می‌گوید که عشق در جانِ آدمی برپا می‌کند؛ آشوبی که در ظاهر به فتنه و پریشانی می‌ماند، اما در باطن، راهی است برای رهایی از بندِ تعلقات و رسیدن به حقیقتی که حتی در شکوه و شکایت‌هایِ عاشقانه نیز شیرینی‌اش نهفته است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی پرشور و اضطراب‌آلود است که در آن عقل در برابرِ قدرتِ بی‌پایانِ عشق، رنگ می‌بازد و در نهایت، همه‌چیز در سیطره‌ی محبوب و آتشِ عشق قرار می‌گیرد. نویسنده با زبانی ملامت‌گر اما پرشور، مخاطب را به درکِ این حقیقت دعوت می‌کند که هیاهوی جهان، نتیجه‌ی جلوه‌گریِ معشوق است.

معنای روان

بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین باز درافکند عشق غلغله یا مسلمین

ای مردم، دوباره آدمیان پیمان‌های خود را شکستند و عشق باز هم فریاد و هیاهویی میانِ شما به پا کرد.

نکته ادبی: سلسله به معنای زنجیر، استعاره از پیمان و بندهای عقلانی است.

دشمن جان های ماست دوستی دوستان مادر فتنه شده ست حامله یا مسلمین

دوستیِ کسانی که ما آن‌ها را دوست می‌پنداریم، خود بلای جان ما شده است؛ گویی آبستنِ فتنه‌ای تازه گشته است، ای مسلمانان.

نکته ادبی: مادر فتنه استعاره از منشأ و ریشه هرج‌ومرج است.

آفت عالم شده ست ماه رخی زهره سوز فتنه آدم شده ست سنبله یا مسلمین

آن زیبارویی که چهره‌اش همچون زهره (ستاره درخشان) سوزان است، به بلای جانِ جهانیان بدل شده و هر جا که هست، فتنه و آشوب به پا کرده است.

نکته ادبی: زهره سوز ایهام به ستاره زهره (ناهید) و همچنین صفتی برای زیباییِ خیره‌کننده است.

لاف ز شه می زند سکه ز مه می زند بر سر ره می زند قافله یا مسلمین

این کاروانِ دل، ادعای پادشاهی دارد و همچون راهزنان بر سرِ راهِ مردم می‌نشیند و داراییِ آنان را می‌رباید.

نکته ادبی: لاف زدن به معنای ادعای گزاف کردن است و تقابل میان شه (شاه) و راهزنی در بیت مشهود است.

ای شده شب روز ما ز آنک دل افروز ما از رخ ما برفروخت مشعله یا مسلمین

ای معشوقی که روزِ روشنِ ما را به شبِ تار تبدیل کردی، چرا که با تابشِ رخسارِ خود، مشعلی در جانِ ما روشن کردی و قرارمان را ربودی.

نکته ادبی: دل‌افروز صفت فاعلی برای معشوق است که هم مایه سرور و هم مایه آشوب است.

چون خرد نیک پی در چله شد پیش وی جوش برآرد چو می در چله یا مسلمین

عقل که ذاتاً موجودی استوار و باوقار است، وقتی به خلوت (چله‌نشینی) می‌رود، به جوش و خروش می‌آید، درست مانند شرابی که در خم می‌جوشد.

نکته ادبی: چله در عرفان به معنای چهل روز انزوا و عبادت است که در اینجا به معنای بستر تحول روحی به کار رفته.

عشق چو آمد پدید عقل گریبان درید از پی بی دل رسید مشغله یا مسلمین

زمانی که عشق پدیدار شد، عقل طاقت نیاورد و گریبانِ خود را از سرِ جنون درید و در پیِ این بی‌دلی، هیاهو و مشغله‌ای عظیم برپا شد.

نکته ادبی: گریبان دریدن کنایه از بی‌خردی و رسوایی در اثر غلبه احساسات است.

بدگهری کو ز جهل تاج شهان را بماند بر دم گاوان شود زنگله یا مسلمین

فردِ فرومایه و نادانی که از سرِ جهل، حرمتِ بزرگان و شاهان را نگه نمی‌دارد، سرانجام همچون زنگوله‌ای بر دمِ گاو، حقیر و بی‌مقدار می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه زنگوله بر دم گاو، تمثیلی کهن برای نشان دادن بیهودگی و پستیِ جایگاه فرد نادان است.

ناله ز هجر و زوال خاست ز ذوق وصال دانک بسی شکرهاست در گله یا مسلمین

اگرچه ناله از جدایی و فنا برمی‌آید، اما بدان که از دلِ همین ناله‌ها و شکایات، حلاوت و شیرینیِ وصال نهفته است.

نکته ادبی: گله در اینجا به معنای شکایت و درد دل است که با ذوق وصال پیوند خورده است.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) دشمن جان‌های ماست دوستی دوستان

شعر دوستی را که باید مایه آرامش باشد، دشمنِ جان معرفی می‌کند.

تشبیه چون زنگله بر دم گاوان

تشبیه شخص نادان و بی‌مقدار به زنگوله‌ای که بر دم گاو آویزان است و تنها صدایی بیهوده تولید می‌کند.

کنایه گریبان دریدن عقل

کنایه از به جنون رسیدن، از دست دادن کنترل و تسلیمِ عشق شدن.

استعاره مشعله

به کار بردنِ مشعل برای توصیفِ فروغ و درخششِ رخسارِ یار که عاملِ سرگشتگی است.