دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۶۰

مولوی
یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران ای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میان
نور ده آن شمع را روح ده این جمع را از دوزخ همچو شمع وز قدح همچو جان
سوی قدح دست کن ما همه را مست کن ز آنک کسی خوش نشد تا نشد از خود نهان
چون شدی از خود نهان زود گریز از جهان روی تو واپس مکن جانب خود هان و هان
این سخن همچو تیر راست کشش سوی گوش تا نکشی سوی گوش کی بجهد از کمان
بس کن از اندیشه بس کو گودت هر نفس کای عجب آن را چه شد اه چه کنم کو فلان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی است پرشور به رهایی از بندهای نفسانی و پیوستن به حلقه عرفانی. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های زنده، مخاطب را به عبور از خودِ خویشتن و غرق‌شدن در دریای بی‌کران حقیقت فرا می‌خواند. فضای کلی شعر سرشار از تکاپوی روحی برای رسیدن به بی‌خودی است؛ گویی شاعر در پی آن است که با نهیب‌زدن بر اندیشه‌های خردکننده و نگرانِ روزمره، مجالی برای تجلی روح و حقیقت در میان یاران فراهم آورد و آنان را به هستیِ بی‌خودی سوق دهد.

معنای روان

یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران ای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میان

غزلی تازه در وصف حال حاضران در این محفل عرفانی آغاز کن؛ ای که چهره‌ات چون شمعی روشن و نورانی است، از جای برخیز و در میان جمع حاضر شو.

نکته ادبی: ترکیب غزل گفتن در اینجا کنایه از آغاز کردن سخنی است که جان را به رقص و شور می‌آورد.

نور ده آن شمع را روح ده این جمع را از دوزخ همچو شمع وز قدح همچو جان

به آن شمع حقیقتِ الهی نور ببخش و به این جمع رهروان راه روحی تازه عطا کن؛ چنان باش که در میان آتش سوزان رنج‌های دنیوی دوزخ، همچون شمعی فروزان و در میان جامِ معرفت، همچون جانِ جهان باشی.

نکته ادبی: دوزخ در اینجا نمادی از دشواری‌ها و تیرگی‌های عالم ماده است که عارف در آن نیز همچون شمع می‌سوزد و نور می‌دهد.

سوی قدح دست کن ما همه را مست کن ز آنک کسی خوش نشد تا نشد از خود نهان

دست به سوی جام شراب معرفت ببر و همه ما را مست حقیقت کن؛ چرا که هیچ‌کس به خوشبختی و آرامش حقیقی نرسید مگر آنکه از خویشتن خویش و بندهای نفسانی‌اش پنهان و رها شد.

نکته ادبی: پنهان شدن از خود کنایه از فنای فی‌الله و گذشتن از انانیت و خودبینی است که پیش‌نیاز مستیِ الهی است.

چون شدی از خود نهان زود گریز از جهان روی تو واپس مکن جانب خود هان و هان

هنگامی که از منیت و خودخواهی رها شدی، بی‌درنگ از قید تعلقات دنیوی بگریز و لحظه‌ای به پشت سر و جانب خود نگاه مکن؛ مراقب باش که دوباره در دام نفس نیفتی.

نکته ادبی: روی واپس نکردن کنایه از عدم بازگشت به وابستگی‌های پیشین و تمرکز بر هدف متعالی است.

این سخن همچو تیر راست کشش سوی گوش تا نکشی سوی گوش کی بجهد از کمان

این کلام و پند من همچون تیری راست و بی‌انحراف است؛ آن را به گوش جان بشنو و جذب کن، چرا که تا تیر را به سمت گوش کمان نکشی، از کمان رها نمی‌شود و به هدف اصابت نمی‌کند.

نکته ادبی: شاعر از تمثیل تیر و کمان استفاده کرده تا ضرورت آمادگی شنونده برای دریافت حقیقت را گوشزد کند.

بس کن از اندیشه بس کو گودت هر نفس کای عجب آن را چه شد اه چه کنم کو فلان

از این اندیشه‌های مدام که لحظه به لحظه تو را آزار می‌دهند و دائم در پی پرسش‌هایی نظیر آن چه شد، چه کنم و فلان کس کجاست هستند، دست بردار و آن‌ها را رها کن.

نکته ادبی: توصیفِ تشویشِ ذهنی و دغدغه‌های مادی که مانع از تمرکز بر حال و شهود قلبی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ تو همچو شمع

تشبیه چهره به شمع برای نشان دادن درخشش، گرما و خاصیت هدایتگری آن در تاریکی عالم.

استعاره قدح

استعاره از شرابِ معرفت و شورِ عرفانی که موجب مستیِ روح و جدایی از عقل جزوی می‌شود.

تشبیه سخن همچو تیر

تشبیه کلامِ عارفانه به تیر که برای تاثیرگذاری و رسیدن به هدف، نیازمندِ کشیده شدن به سمت گوش شنونده است.