دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۵۸

مولوی
با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن
در کفن خویشتن رقص کنان مردگان نفخه صور است یا عیسی ثانی است آن
سینه خود باز کن روزن دل درنگر کآتش تو شعله زد نی خبر دی است آن
آتش نو را ببین زود درآ چون خلیل گر چه به شکل آتش است باده صافی است آن
یونس قدسی تویی در تن چون ماهیی بازشکاف و ببین کاین تن ماهی است آن
دلق تن خویش را بر گرو می بنه پاک شوی پاکباز نوبت پاکی است آن
باده کشیدی ولیک در قدحت باقی است حمله دیگر که اصل جرعه باقی است آن
دشنه تیز ار خلیل بنهد بر گردنت رو بمگردان که آن شیوه شاهی است آن
حکم به هم درشکست هست قضا در خطر فتنه حکم است این آفت قاضی است آن
نفس تو امروز اگر وعده فردا دهد بر دهنش زن از آنک مردک لافی است آن
باده فروشد ولیک باده دهد جمله باد خم نماید ولیک حق نمک نیست آن
ما ز زمستان نفس برف تن آورده ایم بهر تقاضای لطف نکته کاجی است آن
مفخر تبریزیان شمس حق ای پیش تو طاق و طرنب دو کون طفلی و بازی است آن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری است پرشور از تحول درونی و بیداری روح در محضرِ مرادِ کامل. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات عرفانی، سالک را دعوت می‌کند تا از بندِ تن و محدودیت‌های دنیوی رها شود و با پذیرشِ سختی‌های این مسیر، همچون ابراهیم در آتشِ آزمون، به حقیقتِ جان دست یابد.

در این غزل، تقابلِ میانِ ظواهرِ دنیوی و حقایقِ باطنی به‌وضوح دیده می‌شود. شاعر هشدار می‌دهد که آنچه در نگاهِ اول، دشواری یا خطر می‌نماید، در حقیقت راهی برای رسیدن به پاکی و حقیقت است و تنها با پشت پا زدن به منیت و وعده‌های فریبنده نفس، می‌توان به جایگاهِ حقیقی در نزدِ محبوب رسید.

معنای روان

با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن

با آن چهره‌ای که همچون مشعل می‌درخشد، چه کسی بر درِ خانه ما آمده است؟ و چرا در دل شب، امواجی از خون در اطراف دیده می‌شود؟

نکته ادبی: مشعله به معنای مشعل است که استعاره از درخشش نورانیِ رخسارِ محبوب است. موج خون کنایه از غلبه‌ی شور و حال و اضطرابِ شدیدِ درونی است.

در کفن خویشتن رقص کنان مردگان نفخه صور است یا عیسی ثانی است آن

این مردگانی که در کفن خود رقص می‌کنند، چه کسانی هستند؟ آیا صدای نفخه‌ی صورِ قیامت است یا ظهور دوباره‌ی عیسی که مرده‌ها را زنده می‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به داستان زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی و صور اسرافیل. رقص مردگان در کفن، استعاره از زنده شدنِ روح و برخاستنِ عاشق از قید و بندهای مادی است.

سینه خود باز کن روزن دل درنگر کآتش تو شعله زد نی خبر دی است آن

سینه‌ات را بگشا و به دریچه‌ی قلبت نگاه کن؛ آتش عشق تو شعله‌ور شده است؛ این دیگر خبری از گذشته نیست، بلکه اتفاقی است که اکنون در حال رخ دادن است.

نکته ادبی: روزن دل استعاره از راهِ رسیدن به بصیرت و شهودِ باطنی است. شعله زدن آتش عشق، نشانه آغازِ تحولِ روحی است.

آتش نو را ببین زود درآ چون خلیل گر چه به شکل آتش است باده صافی است آن

این آتشِ جدید و نوظهور را ببین و بی‌هراس همچون حضرت ابراهیم (خلیل) در آن قدم بگذار؛ اگرچه ظاهر آن آتش است، اما در باطن، شرابی گوارا و پاک‌کننده است.

نکته ادبی: اشاره به داستان گلستان شدن آتش بر ابراهیم. آتش اینجا نماد آزمون‌های سختِ الهی است که حقیقت آن رحمت است.

یونس قدسی تویی در تن چون ماهیی بازشکاف و ببین کاین تن ماهی است آن

تو همان یونسِ قدسی هستی که در تنی شبیه به ماهی گرفتار شده‌ای؛ تنِ خود را بشکاف و از آن عبور کن تا ببینی که این جسم، همان ماهیِ زندان‌کننده است.

نکته ادبی: اشاره به داستان یونس و نهنگ. ماهی نمادِ تن و عالمِ خاکی است که روح را در خود محبوس کرده است.

دلق تن خویش را بر گرو می بنه پاک شوی پاکباز نوبت پاکی است آن

این بدنِ خاکی را که همچون لباس کهنه‌ای است، به گرو بگذار و رهایش کن؛ تا پاک و خالص شوی؛ چرا که اکنون زمانِ دست شستن از تعلقات و پاک‌بازی است.

نکته ادبی: دلق تن استعاره از جسم و تعلقاتِ مادی است. گرو نهادن به معنای فدا کردنِ جسم برای رسیدن به جان است.

باده کشیدی ولیک در قدحت باقی است حمله دیگر که اصل جرعه باقی است آن

شراب نوشیدی اما هنوز در جامت باقی‌مانده‌ای هست؛ دوباره حمله کن و تلاش کن، چرا که اصلِ بهره‌ی تو در همین باقی‌مانده‌ی جام است.

نکته ادبی: باده استعاره از فیضِ الهی و معرفت است. دعوت به حمله مجدد، تاکید بر تداومِ مجاهدت و سیرِ سلوک است.

دشنه تیز ار خلیل بنهد بر گردنت رو بمگردان که آن شیوه شاهی است آن

اگر دوست (خدا یا پیر) کاردِ تیز را بر گردنت نهاد، روی برنگردان؛ چرا که این شیوه‌ی پادشاهان و بزرگان در آزمودنِ عاشق است.

نکته ادبی: اشاره به ماجرای قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم. دشنه تیز نمادِ بلایِ عشق است که تسلیم در برابر آن، نشانِ کمالِ بندگی است.

حکم به هم درشکست هست قضا در خطر فتنه حکم است این آفت قاضی است آن

قوانینِ ظاهری درهم‌شکسته و قضا و قدر در خطر افتاده است؛ این آشوب، فتنه‌ی حکمِ الهی و مایه‌ی حیرتِ قاضیانِ ظاهر‌بین است.

نکته ادبی: قاضی کنایه از عقلِ جزوی و فقیهانِ ظاهربین است که در برابرِ منطقِ عشقِ الهی، حیران و عاجز می‌مانند.

نفس تو امروز اگر وعده فردا دهد بر دهنش زن از آنک مردک لافی است آن

اگر نفسِ تو امروز وعده‌ی فردا را می‌دهد، بر دهانش بزن و سرکوبش کن، چرا که نفس، موجودی لاف‌زن و دروغگو است.

نکته ادبی: مردک لافی، تحقیرِ نفسِ اماره است که با وعده‌های واهی، سالک را از کارِ امروز باز می‌دارد.

باده فروشد ولیک باده دهد جمله باد خم نماید ولیک حق نمک نیست آن

آن فریبکار، ادعای باده‌فروشی می‌کند اما فقط باد در دستت می‌گذارد؛ خمره‌ای نشانت می‌دهد اما در آن ذره‌ای حقیقت و نمکِ عشق نیست.

نکته ادبی: حق نمک کنایه از اصالت و حقیقتِ کار است. باد به معنای پوچی و بی‌حاصلی است.

ما ز زمستان نفس برف تن آورده ایم بهر تقاضای لطف نکته کاجی است آن

ما برفِ وجودمان را از زمستانِ سردِ نفس آورده‌ایم؛ این درخواستِ لطف و گرما، نکته‌ای برای طلب کردنِ رحمتِ الهی است.

نکته ادبی: زمستانِ نفس استعاره از بی‌روح بودن و قساوتِ قلب است. آب شدنِ برف با لطف، کنایه از تحولِ روحی است.

مفخر تبریزیان شمس حق ای پیش تو طاق و طرنب دو کون طفلی و بازی است آن

ای شمسِ حق که مایه‌ی فخرِ تبریزیان هستی، در برابرِ شکوهِ تو، تمامِ آسمان‌ها و دنیاها بازیچه‌ای کودکانه بیش نیستند.

نکته ادبی: طاق و طرنب کنایه از تمامِ آفرینش و پدیده‌های عالم است که در برابرِ عظمتِ مطلقِ حق، ناچیز و بی‌مقدار است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح (اشاره تاریخی/اسطوره‌ای) خلیل، عیسی، یونس، نفخه صور

اشاره به داستان‌های پیامبران جهت تبیینِ مفاهیمِ عرفانی و تقویتِ استدلالِ شاعر.

استعاره ماهی، آتش، مشعله

استفاده از عناصرِ طبیعی برای بیانِ مفاهیمِ انتزاعی مانند تن (ماهی)، آزمون الهی (آتش) و رخسارِ محبوب (مشعل).

تناقض (پارادوکس) آتش است باده صافی است آن

آمیختنِ دو مفهوم متضاد (آتش و شراب) برای بیانِ این حقیقت که سختی‌های راه، در باطنِ خود عینِ لذت و رحمت هستند.