دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۵۶

مولوی
خواجه غلط کرده ای در روش یار من صد چو تو هم گم شود در من و در کار من
نبود هر گردنی لایق شمشیر عشق خون سگان کی خورد ضیغم خون خوار من
قلزم من کی کشد تخته هر کشتیی شوره تو کی چرد ز ابر گهربار من
سر بمگردان چنین پوز مجنبان چنان چون تو خری کی رسد در جو انبار من
خواجه به خویش آ یکی چشم گشا اندکی گر چه نه بر پای توست اندک و بسیار من
گفت که عاشق چرا مست شد و بی حیا باده حیا کی هلد خاصه ز خمار من
فتنه گرگی شده هم دغل و مکر او دام وی از وی کند قانص عیار من
بر سر بازار او گرگ کهن کی خرند هر طرفی یوسفی زنده به بازار من
همچو تو جغدی کجا باغ ارم را سزد بلبل جان هم نیافت راه به گلزار من
مفخر تبریزیان شمس حق و دین بگو بلک صدای تو است این همه گفتار من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و هیجان حماسی-عرفانی است که در آن شاعر با لحنی قاطع و جسورانه، منتقدان و کوردلانِ ظاهر‌بین را خطاب قرار می‌دهد. در این سروده، گوینده در جایگاه یک عارفِ صاحب‌مقام که به حقیقتِ مطلق دست یافته، برتریِ عالمِ معنا و شیداییِ عاشقانه را بر عقلِ جزئی‌نگر و خشکِ مدعیانِ زهد به رخ می‌کشد.

شاعر با استفاده از تصاویرِ قدرتمند و نمادهای طبیعت، فضای بی‌اعتباریِ نقدِ جاهلانه را به تصویر می‌کشد و در نهایت، همه‌ی این گفتار را نه از آنِ خود، که بازتابی از حقیقتِ وجودِ مرادِ خود (شمس تبریزی) می‌داند و بدین‌گونه مقامِ فنای خود را در محبوب به اثبات می‌رساند.

معنای روان

خواجه غلط کرده ای در روش یار من صد چو تو هم گم شود در من و در کار من

ای جناب مدعی، در راه شناختِ یارِ من دچار اشتباه شده‌ای. جایگاه و مسیر من چنان عمیق و پهناور است که صدها نفر مانند تو در آن گم می‌شوند و از درکِ حقیقتِ احوال و کردار من ناتوان‌اند.

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنای بزرگ یا صاحب‌منصب است که به کنایه برای خطاب کردنِ فردِ منتقد به کار رفته است.

نبود هر گردنی لایق شمشیر عشق خون سگان کی خورد ضیغم خون خوار من

هر گردنی شایستگیِ تحملِ شمشیرِ عشق را ندارد. مگر شیرِ خون‌خوارِ من (اشاره به قدرتِ عشق الهی) به خوردنِ خونِ سگان (افراد دون‌مایه و ناآگاه) تن می‌دهد؟

نکته ادبی: ضیغم (Zaygham) به معنای شیر است و در اینجا استعاره از عشقِ قدرتمند یا قدرتِ الهی است.

قلزم من کی کشد تخته هر کشتیی شوره تو کی چرد ز ابر گهربار من

اقیانوسِ معرفتِ من گنجایشِ حملِ هر کشتیِ ضعیفی را ندارد و ابرِ گوهر‌بارِ من، زمینِ شوره‌زارِ وجودِ تو را آبیاری و بارور نمی‌کند.

نکته ادبی: قلزم (Qolzam) به معنای دریای عمیق است و تضاد میان قلزم و تخته کشتی، بر عظمتِ معنوی شاعر دلالت دارد.

سر بمگردان چنین پوز مجنبان چنان چون تو خری کی رسد در جو انبار من

این‌گونه با تکبر سر برنگردان و پوزخند نزن؛ چرا که خری مانند تو (اشاره به جهل) هرگز به انبارِ جوِ من (غنای معنوی) نخواهد رسید.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی خر برای تحقیرِ عقلِ جزئیِ منتقد که در پیِ لذت‌های پست است.

خواجه به خویش آ یکی چشم گشا اندکی گر چه نه بر پای توست اندک و بسیار من

ای خواجه، به خود بیا و اندکی چشمِ دل بگشا؛ هرچند که درکِ مقاماتِ کوچک و بزرگِ من، در توان و اندازه‌ی تو نیست.

نکته ادبی: به خویش آمدن کنایه از هشیاری و بیداری از غفلت است.

گفت که عاشق چرا مست شد و بی حیا باده حیا کی هلد خاصه ز خمار من

او پرسید که چرا عاشق مست و بی‌حیا شده است؟ حقیقت این است که شرابِ عشق، جایی برای حیا باقی نمی‌گذارد، به‌ویژه با خماری و بی‌خودی‌ای که من به آن دچارم.

نکته ادبی: مستی در اینجا نشانه بی‌اختیاریِ عاشق در برابر جذبه‌های الهی است.

فتنه گرگی شده هم دغل و مکر او دام وی از وی کند قانص عیار من

او به گرگی حیله‌گر تبدیل شده است که مکر و دغل‌کاری‌اش او را گرفتار کرده؛ شکارچیِ زیرکِ من (مرادِ الهی) او را در دامِ خودش می‌اندازد.

نکته ادبی: قانص (Qanes) به معنای شکارچی است و عیار (Ayyar) به معنای زیرک و باهوش است.

بر سر بازار او گرگ کهن کی خرند هر طرفی یوسفی زنده به بازار من

در بازارِ معنوی، کسی گرگِ پیر و دغل‌کار را نمی‌خرد؛ اما در بازارِ من، هر طرف که بنگری یوسف‌هایی (صاحبدلانِ زیبا‌سیرت) زنده و پویا حضور دارند.

نکته ادبی: یوسف نماد زیبایی، پاکی و حقیقتِ معنوی است.

همچو تو جغدی کجا باغ ارم را سزد بلبل جان هم نیافت راه به گلزار من

جغدی مانند تو کجا شایستگیِ حضور در باغِ ارم (بهشت/حقیقت) را دارد؟ حتی بلبلِ جان نیز به‌سختی راه به گلزارِ من می‌یابد.

نکته ادبی: جغد نماد شومی و ویرانه‌نشینی است که در تضاد با باغ و گلزار قرار گرفته است.

مفخر تبریزیان شمس حق و دین بگو بلک صدای تو است این همه گفتار من

ای شمس تبریزی که فخرِ تبریزیانی، سخن بگو؛ زیرا تمامِ این حرف‌ها و گفتارِ من، در واقع صدای توست که از حنجره‌ی من جاری می‌شود.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده فنای شاعر در مراد و وحدتِ وجودِ آن‌هاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمشیر عشق

عشق به شمشیری برنده تشبیه شده که هر کسی تاب تحمل سختی‌های آن را ندارد.

تضاد جغد و گلزار

تضاد میان جغد (نماد جهل و شومی) با گلزار (نماد معرفت و زیبایی) برای نشان دادن دوری منتقد از حقیقت.

تلمیح یوسفی

اشاره به داستان حضرت یوسف و زیبایی و ارزش والای او در بازار که در اینجا نمادِ انسان‌های کامل است.

جناس و کنایه قلزم، تخته کشتی، ابر گهربار

استفاده از واژگان دریایی و طبیعت برای ترسیمِ گستردگیِ مقامِ معنویِ عارف در برابرِ محدودیتِ منتقد.

تشبیه صدای تو است این همه گفتار من

شاعر خود را آینه‌ای می‌داند که صدای شمس از آن منعکس می‌شود.