دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۴۹

مولوی
ای دم به دم مصور جان از درون تن نزدیکتر ز فکرت این نکته ها به من
ز آینده و گذشته چرا یاد می کنم که لذت زمانی و هم قبله زمن
جان حقایقی و خیالات دلربا و آن نقش های مه که نگنجد در این دهن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی عرفانی، مخاطب را به درک حضور همیشگی و درونیِ حقیقتِ مطلق دعوت می‌کند. شاعر در پی آن است که با نفی دلبستگی به زمان، ذهن را به لحظه‌ی حال و حضورِ پررنگِ معشوق بازگرداند.

در این کلام، سخن از عشقی است که فراتر از توصیف است و چون جان در کالبد آدمی جاری است. شاعر با کنار نهادنِ اندیشه‌های انتزاعی و تکیه بر شهودِ درونی، به دنبال یافتنِ آن حقیقتِ یگانه‌ای است که در هر دم، نقشی نو از زیبایی را بر جانِ آدمی می‌زند و گنجایشِ زبانِ قاصر را برای بیانِ خویش ندارد.

معنای روان

ای دم به دم مصور جان از درون تن نزدیکتر ز فکرت این نکته ها به من

ای کسی که در هر لحظه، جانِ مرا از درونِ تنم می‌آفرینی و نقش می‌زنی، این حقایق و درکِ حضورِ تو، از هر اندیشه‌ای به من نزدیک‌تر است.

نکته ادبی: مصور در اینجا به معنای صورت‌بخش و آفریننده است. عبارت نزدیکتر ز فکرت اشاره‌ای است به آیه قرآن در خصوص نزدیکی خداوند به انسان.

ز آینده و گذشته چرا یاد می کنم که لذت زمانی و هم قبله زمن

چرا باید غصه گذشته و آینده را بخورم، وقتی که تو خودِ حقیقتِ زمان و لذتِ آنی و هم‌چنین قبله‌گاه و مایه تکیه و امیدِ من در این روزگار هستی؟

نکته ادبی: قبله زمن کنایه از تکیه‌گاه، مرکز توجه و مایه هویتِ زمانیِ شاعر است. زمن در اینجا به معنای زمانه و روزگار است.

جان حقایقی و خیالات دلربا و آن نقش های مه که نگنجد در این دهن

تو حقیقتِ هستی و زیباترین خیالاتِ دلفریب هستی؛ تو آن نقش‌های درخشان و تابناکی هستی که هیچ کلام و گفتاری نمی‌تواند حقِ توصیفِ تو را ادا کند.

نکته ادبی: نقش های مه استعاره از جلوه‌های زیبای الهی است. نگنجد در دهن کنایه از ناتوانیِ زبان و واژگان در توصیفِ عظمتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه نگنجد در دهن

اشاره به ناتوانی زبان و واژگان از بیان عظمت و وصفِ یار.

استعاره نقش های مه

تشبیه جلوه‌های زیبایی و حقیقت به ماه که نمادِ کمالِ روشنایی است.

مراعات نظیر آینده، گذشته، زمان

تناسب و هماهنگی میان واژگانی که به مقوله زمان و گذر آن اشاره دارند.