دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۴۰

مولوی
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن
پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا وین خانه کهن را بی زیر و بی زبر کن
عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن
هر سو که خشک بینی تو چشمه ای روان کن هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن
اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن
تا چند عذر گویی کورند و می نبینند گر کورشان نخواهی در دیده شان نظر کن
خواهی که پرده هاشان در دیده ها نباشد فرما تو پردگی را کز پرده ها عبر کن
فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه بستم قبای عطلت هم چاره کمر کن
ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی سرشار از شورِ عارفانه، خواننده را به گذار از جهانِ مادی و تعلقاتِ ظاهری دعوت می‌کند. شاعر با تأکید بر قدرتِ روحیِ انسان و نقشِ راهنما، بر این باور است که هر مانعی قابلِ عبور است و با نگاهی حقیقت‌بین، می‌توان تیرگی‌ها را به روشنایی و تلخی‌ها را به شیرینی بدل کرد.

فضایِ کلیِ شعر، سیری درونی و صعودی به سویِ کمال است؛ جایی که سالک با پشتِ سر نهادنِ دنیایِ فانی و پرده‌هایِ جهل، به مقامِ یگانگی و اتصال به منبعِ نور می‌رسد. در پایان، شاعر با فروتنیِ تمام، خود را در برابرِ خورشیدِ حقیقت (شمس تبریزی) ناتوان و نیازمندِ عنایت می‌بیند تا کمالِ خویش را در پرتوِ او بیابد.

معنای روان

روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن

اکنون هنگامِ روشنی و آگاهی است، ای چشمانِ حقیقت‌بینِ من، از پنجره‌ی دل به بیرون بنگرید. تو خود اصل و منبعِ خورشیدِ حقیقتی، پس چون طلوع کرده‌ای، جهانِ تاریکِ درون را به روشناییِ سحر مبدل ساز.

نکته ادبی: روزن به معنای پنجره و نمادِ راهِ دیدنِ حقایق است. سحر کن در اینجا به معنای بیدار کردن و روشنایی بخشیدن است.

بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن

مشتاقان و جویندگانِ راهِ حقیقت را برگیر و از هفت دریایِ پیچیده و عمیقِ مادیات عبور ده. به نمادهایِ کهن و زمینی (مثل گاو و ماهی در اساطیر قدیم) دلبستگی نشان مده و از صدها مانعِ مشابهِ این چنینی عبور کن.

نکته ادبی: هفت بحر کنایه از هفت آسمان یا هفت مرحله‌ی دشوارِ سلوک است. گاو و ماهی اشاره به باورهای کهن دارد که زمین را بر پشتِ گاو و ماهی می‌دانستند.

پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا وین خانه کهن را بی زیر و بی زبر کن

به روشنی آشکار کن که ذاتِ تو از عالمِ هستی و پستی و بلندی‌هایِ دنیوی پاک و منزه است. این جهانِ کهنه و مادی را که گرفتارِ دوگانگی‌ها (زیر و زبر) است، از این قید و بندها رها ساز و به وحدانیت برسان.

نکته ادبی: کون در اینجا به معنای کل هستی و جهانِ مادی است. بی زیر و بی زبر کنایه از رهایی از ثنویت و تقابل‌هایِ عالمِ مادی است.

عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن

این جهان یکسره در حالِ نابودی و ناپایداری است، پس در همان یک دمِ کوتاهِ زندگی، به جاودانگی و بقا برس. این دنیا همچون ماری سمی است، تو با کیمیایِ معرفت، زهرِ آن را به شهدِ شیرینِ حکمت بدل کن.

نکته ادبی: فنا و بقا از اصطلاحاتِ عرفانی است؛ فانی شدن در حق و باقی ماندن به واسطه‌ی او.

هر سو که خشک بینی تو چشمه ای روان کن هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن

هر کجا که خشک‌سالی و قحطیِ معنوی دیدی، چشمه‌ای از حکمت و لطف جاری کن. هر جا که سنگِ سختی و بی‌روحی دیدی، با بازتابِ نورِ وجودِ خود، آن را به گوهرِ گران‌بها بدل ساز.

نکته ادبی: خشک نمادِ بی‌معرفتی و سنگ نمادِ قساوتِ قلب است. عکس به معنای انعکاسِ نورِ وجودِ عارف در هستی است.

اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن

در پیِ سالکِ عاشق، هر جا که دشمنی و مانعی دیدی، با قدرتِ روحی و ضربه‌ی قاطعِ حقیقت، آن را به‌سرعت از میدان به‌در کن.

نکته ادبی: قفای عاشق یعنی پشتِ سرِ عاشق. خصم استعاره از موانعِ راه یا نفسِ اماره است.

تا چند عذر گویی کورند و می نبینند گر کورشان نخواهی در دیده شان نظر کن

تا به کی بهانه می‌آوری که آن‌ها کورند و حقیقت را نمی‌بینند؟ اگر می‌خواهی که دیگر کور نباشند، با نگاهِ نافذِ خود در چشمانشان بنگر و بصیرت را به آن‌ها هدیه کن.

نکته ادبی: عذر گویی به معنای بهانه‌تراشی و عذر آوردن است. در دیده شان نظر کن کنایه از دمیدنِ روحِ آگاهی در وجودِ دیگران است.

خواهی که پرده هاشان در دیده ها نباشد فرما تو پردگی را کز پرده ها عبر کن

اگر می‌خواهی که پرده‌هایِ جهل از برابرِ دیدگانشان کنار برود، به آن کسی که پشتِ پرده‌ است فرمان بده تا از میانِ حجاب‌ها عبور کند و حقیقت را دریابد.

نکته ادبی: پردگی به کسی گفته می‌شود که در پسِ پرده است. عبر کن از ریشه‌ی عبور است به معنای گذشتن و عبور کردن.

فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه بستم قبای عطلت هم چاره کمر کن

فرمان و قدرتِ مطلق از آنِ توست، پس آن را در میانِ مردمِ ناآگاه آشکار کن. من جامه و قبایِ تنبلی و گوشه‌نشینی را پوشیده‌ام، تو خود کمربندِ همت و چاره‌جویی را برایم ببند.

نکته ادبی: قبا بستن استعاره از آماده شدن برای کاری است. عطلت به معنای بی‌کاری و بیهودگی است.

ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن

ای خورشیدِ آسمانِ عرفان، ای شمسِ تبریزی، چون من همچون ماهِ نو ضعیف و لاغر شده‌ام، تو با تابشِ نورِ خود، مرا در وجودت غرق کن تا همچون ماهِ کامل به کمال برسم.

نکته ادبی: نزار به معنای ضعیف، لاغر و ناتوان است. در قمر کن کنایه از ادغام و یکی شدن با نورِ کمال است.

آرایه‌های ادبی

استعاره هفت بحر

اشاره به مراحل دشوار سلوک و دنیاهای مادی

تضاد زهر و شکر

نشان‌دهنده قدرت عارف در تبدیل سختی‌ها به شیرینی

تشبیه چون ماه نو نزارم

تشبیه شاعر به ماه نو به دلیل لاغری و ناتوانی روحی

کنایه خانه کهن

اشاره به عالم مادی و تنِ فانی انسان