دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۳۴

مولوی
ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران کن شکر با شکوران تو فتنه را مشوران
من مرد فتنه جویم من ترک این نگویم من دست از او نشویم تو فتنه را مشوران
سرخیل بی دلانم استاد منبلانم من عاشق فلانم تو فتنه را مشوران
از من مپرس چونم می بین که غرق خونم این هم نه ام فزونم تو فتنه را مشوران
من رستمم و روحم طوفان قوم نوحم سرمست آن صبوحم تو فتنه را مشوران
تو نقش را نخوانی زیرا در این جهانی تا این قدر بدانی تو فتنه را مشوران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای شوریدگی و آشوبِ درونیِ عاشقی است که از هنجارهای معمولِ عقلانی فاصله گرفته و به وادیِ جنونِ عشق پا گذاشته است. شاعر در این ابیات، با تکیه بر تصاویری از اساطیر و تجربه‌های سهمگینِ روحی، بر سرِ موضعِ خود ایستاده و دیگران را از دخالت در این طوفانِ درونی برحذر می‌دارد.

مفهومِ محوریِ این قطعه، پذیرشِ فعالانه و آگاهانهٔ «فتنه» یا همان تلاطمِ عشق است. شاعر خود را فراتر از قضاوت‌های دنیوی می‌بیند و تأکید دارد که این حالِ آشفته، نه یک ضعف، که نشانی از بزرگی و سرسپردگی به معشوق است. در واقع، «فتنه» در اینجا نمادی از جوششِ بی‌پایانِ روح و عشق است که نظمِ مادی را برنمی‌تابد.

معنای روان

ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران کن شکر با شکوران تو فتنه را مشوران

ای دل، چه به خاطر پادشاهِ حوری‌روی (زیبارویان) باشد و چه به خاطرِ راهنمایِ صابران، سپاس‌گزار باش؛ اما این آتشِ فتنه و شوریدگی را مشوران و شعله‌ورتر مکن.

نکته ادبی: حوران جمع حوری به معنای زیبارویان بهشتی است؛ فتنه به معنای آشوب و تلاطمِ عشق است که در ادبیاتِ عرفانی، بارِ معناییِ مثبتِ جوششِ روحی دارد.

من مرد فتنه جویم من ترک این نگویم من دست از او نشویم تو فتنه را مشوران

من خود از تبارِ فتنه‌جویان و طالبانِ این آشوبم، هرگز این راه و رسمِ عاشقی را رها نخواهم کرد و دست از طلبِ معشوق برنمی‌دارم؛ پس تو این آتشِ فتنه را مشوران.

نکته ادبی: «ترکِ این نگویم» کنایه از استقامت در راهِ عشق است و «دست شستن» کنایه از منصرف شدن.

سرخیل بی دلانم استاد منبلانم من عاشق فلانم تو فتنه را مشوران

من سردستهٔ بی‌دلان (عاشقانِ از خود رسته) و استادِ آشفتگانم؛ من عاشقِ همان معشوقِ یگانه‌ام، پس تو این آتشِ فتنه را مشوران.

نکته ادبی: بی‌دلان در اینجا به معنای کسانی است که عقلِ جزئی را از دست داده و دل به عشق سپرده‌اند؛ منبلان به معنای افرادِ آشفته و سردرگم است.

از من مپرس چونم می بین که غرق خونم این هم نه ام فزونم تو فتنه را مشوران

از من مپرس که در چه حالی هستم؛ فقط بنگر که در خونِ دلِ خود غرق شده‌ام و این حالی که دارم، فراتر از گفتن و وصف‌کردن است؛ پس تو این آتشِ فتنه را مشوران.

نکته ادبی: «غرقِ خون بودن» کنایه از شدتِ رنج و استغراق در دردِ عشق است.

من رستمم و روحم طوفان قوم نوحم سرمست آن صبوحم تو فتنه را مشوران

من در قدرت و صلابت، رستم هستم و در گستردگیِ روح، همچون طوفانِ نوحم؛ از شرابِ صبحگاهیِ عشق مست و سرخوشم، پس تو این آتشِ فتنه را مشوران.

نکته ادبی: تلمیح به اسطوره رستم و داستانِ طوفانِ نوح دارد که نشان‌دهندهٔ بزرگیِ روحِ عاشق است.

تو نقش را نخوانی زیرا در این جهانی تا این قدر بدانی تو فتنه را مشوران

تو نمی‌توانی حقیقتِ این راز و سرنوشت را بخوانی، زیرا گرفتارِ قیدوبندهای همین جهانِ مادی هستی؛ پس تا همین‌جا که می‌دانی بس کن و این آتشِ فتنه را مشوران.

نکته ادبی: «نقش» در اینجا کنایه از اسرارِ هستی و تقدیر است که با عقلِ مادی قابلِ درک نیست.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) تو فتنه را مشوران

تکرارِ این جمله به عنوانِ ردیف، تأکیدی است بر ثباتِ قدمِ شاعر در مسیرِ عاشقی و نهیِ دیگران از دخالت در این حالِ درونی.

تلمیح رستم، طوفان قوم نوح

اشاره به اسطوره‌ها و روایت‌های کهن برای بزرگ‌نماییِ قدرت و عمقِ تجربه‌های معنویِ عاشق.

کنایه دست از او نشویم

کنایه از پافشاری و اصرار بر تداومِ عشق و رها نکردنِ معشوق.

استعاره غرق خونم

استعاره از تحملِ رنج‌های جانکاه در مسیرِ عشق و شهادتِ درونیِ عاشق.