دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۳۳

مولوی
جانا نخست ما را مرد مدام گردان وآنگه مدام درده ما را مدام گردان
از ما و خدمت ما چیزی نیاید ای جان هم تو بنا نهادی هم تو تمام گردان
دارالسلام ما را دارالملام کردی دارالملام ما را دارالسلام گردان
این راه بی نهایت گر دور و گر دراز است از فضل بی نهایت بر ما دو گام گردان
ما را اسیر کردی اماره را امیری ما را امیر گردان او را غلام گردان
انعام عام خود را کردی نصیب خاصان انعام خاص خود را امروز عام گردان
هر ذره را ز فضلت خورشیدییی دگر ده خورشید فضل خود را بر جمله رام گردان
در کام ما دعا را چون شهد و شیر خوش کن و آن را که گوید آمین هم دوستکام گردان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، مناجاتی پرشور و عاشقانه با حضرت حق است که در آن، شاعر با زبانی متواضعانه، ناتوانیِ وجودی انسان در پیمودن راه حقیقت را بازگو می‌کند. هسته اصلیِ کلام، درخواستِ تحولِ درونی و گذار از وضعیتِ سرگشتگی و چیرگیِ نفسِ سرکش به سوی آرامشِ روحی و کمالِ الهی است.

شاعر در این قطعه، تمامیِ امورِ عالم را به دستِ قدرتِ لایزالِ الهی می‌سپارد و معتقد است همان‌گونه که آفرینش از جانب او آغاز شده، به کمال رسیدنِ انسان نیز تنها به فضلِ او میسر است. این اثر در پیِ تبیینِ جایگاهِ تسلیم و رضا در مکتبِ عرفانی است، جایی که انسان از خودِ ناچیزش دست می‌شوید تا با الطافِ خاصِ پروردگار، به جایگاهی رفیع دست یابد.

معنای روان

جانا نخست ما را مرد مدام گردان وآنگه مدام درده ما را مدام گردان

ای محبوب جانم، ابتدا وجودِ مرا در طلبِ مدامِ خویش ثابت‌قدم بگردان و پس از آن، آن شرابِ ابدی و همیشگیِ وصال را پیوسته و بدون وقفه بر کامِ جانم بریز.

نکته ادبی: واژه «مدام» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای شرابِ همیشگی است و هم به معنای «پیوسته و دائم» که بر استمرارِ یادِ دوست تأکید دارد.

از ما و خدمت ما چیزی نیاید ای جان هم تو بنا نهادی هم تو تمام گردان

ای جانِ جانان، از دستِ ما و خدمتِ ناچیزِ ما کاری برنمی‌آید؛ همان‌طور که تو خود، بنایِ وجودِ ما را نهادی و این راه را آغاز کردی، خودت نیز آن را به سرانجام برسان و کامل بگردان.

نکته ادبی: در اینجا به مفهوم توفیق الهی اشاره دارد که بدونِ مددِ او، هیچ کارِ خیر و سلوکی به نتیجه نمی‌رسد.

دارالسلام ما را دارالملام کردی دارالملام ما را دارالسلام گردان

تو وجودِ آرام و بهشتیِ مرا به سببِ غفلت یا آزمایش، به جایگاهِ ملامت و سرزنش تبدیل کردی؛ اکنون به فضلِ خویش، این وضعیتِ پر از رنج و ملامت را دوباره به آرامش و سلامت بازگردان.

نکته ادبی: تقابلِ دارالسلام (بهشت/آرامش) و دارالملام (جایگاهِ سرزنش و نفسِ سرکش) که تقابلِ حالِ کنونی با وضعیتِ مطلوب است.

این راه بی نهایت گر دور و گر دراز است از فضل بی نهایت بر ما دو گام گردان

اگرچه این مسیرِ رسیدن به حقیقت، بسیار طولانی و دور به نظر می‌رسد، اما تو به مددِ فضلِ بی‌پایانت، آن را برای ما تنها به اندازه دو گام کوتاه و آسان بگردان.

نکته ادبی: دو گام کنایه از کوتاه شدنِ مسیرِ طولانیِ عرفان به برکتِ جذبه و عنایتِ الهی است.

ما را اسیر کردی اماره را امیری ما را امیر گردان او را غلام گردان

تو ما را اسیرِ نفسِ امّاره کردی که در جایگاهِ امیری و فرمانروایی نشسته بود؛ اکنون به لطفِ خود، جایگاه‌ها را عوض کن، ما را امیر و فرمانروایِ وجودِ خویش و نفسِ سرکشِ خود را غلام و فرمان‌بردارِ ما بگردان.

نکته ادبی: اشاره به نفسِ امّاره که در آموزه‌های عرفانی، نفسِ سرکشی است که انسان را به بدی فرمان می‌دهد و باید تحتِ سلطه درآید.

انعام عام خود را کردی نصیب خاصان انعام خاص خود را امروز عام گردان

تو الطافِ عمومیِ خویش را نصیبِ بندگانِ خاص و برگزیده‌ات کرده‌ای؛ امروز دیگر از آن بخشش‌هایِ ویژه و خاصِ خود، برای همه بگشا و همگان را از آن بهره‌مند بگردان.

نکته ادبی: شاعر در پیِ آن است که انحصارِ فیض را بشکند و از خداوند بخواهد که دایره‌ی لطفِ خاصِ خود را وسعت بخشد.

هر ذره را ز فضلت خورشیدییی دگر ده خورشید فضل خود را بر جمله رام گردان

به هر ذره‌ای از وجودِ ما، از فضلِ خود خورشیدیِ هدایتگر عطا کن و آن خورشیدِ درخشانِ فضل و احسانِ خویش را چنان کن که همه در برابرِ آن فروتن و تسلیم شوند.

نکته ادبی: ذره در ادبیاتِ عرفانی، نمادِ انسان‌های کوچک و ناچیز در برابرِ عظمتِ خداست که در انتظارِ تابشِ خورشیدِ حقیقت‌اند.

در کام ما دعا را چون شهد و شیر خوش کن و آن را که گوید آمین هم دوستکام گردان

دعا کردن را در کامِ ما مانندِ شهد و شیر، گوارا و لذت‌بخش کن و هر کس را که برایِ دعایِ ما آمین می‌گوید، به مرادِ دلش برسان و او را کامیاب بگردان.

نکته ادبی: تشبیه دعا به شهد و شیر نشان‌دهنده لذتی است که سالک از مناجات و سخن گفتن با محبوب می‌برد.

آرایه‌های ادبی

ایهام مدام

به معنای شرابِ همیشگی و همچنین به معنایِ قیدِ استمرار (پیوسته و همواره) به کار رفته است.

تضاد (طباق) دارالسلام و دارالملام

تقابل میانِ خانه‌ی آرامش و خانه‌ی سرزنش، برای نمایشِ دگرگونیِ حالِ عارف.

کنایه دو گام

کنایه از کوتاه شدنِ مسافتِ بسیار دور و سختِ سلوک به واسطه‌ی عنایتِ الهی.

تشبیه چون شهد و شیر

شبیه کردنِ دعا به شهد و شیر برای تأکید بر شیرینی و حلاوتِ مناجات.