دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۳۲

مولوی
من از کی باک دارم خاصه که یار با من از سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با من
کی خشک لب بمانم کان جو مراست جویان کی غم خورد دل من و آن غمگسار با من
تلخی چرا کشم من من غرق قند و حلوا در من کجا رسد دی و آن نوبهار با من
از تب چرا خروشم عیسی طبیب هوشم وز سگ چرا هراسم میر شکار با من
در بزم چون نیایم ساقیم می کشاند چون شهرها نگیرم و آن شهریار با من
در خم خسروانی می بهر ماست جوشان این جا چه کار دارد رنج خمار با من
با چرخ اگر ستیزم ور بشکنم بریزم عذرم چه حاجت آید و آن خوش عذار با من
من غرق ملک و نعمت سرمست لطف و رحمت اندر کنار بختم و آن خوش کنار با من
ای ناطقه معربد از گفت سیر گشتم خاموش کن وگر نی صحبت مدار با من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ اوجِ اعتماد و دل‌سپردگیِ عارف به ساحتِ پروردگار است. شاعر در فضایی آکنده از اطمینان، تمامِ هراس‌ها و ناملایماتِ دنیوی را در پرتوِ حضورِ محبوبِ ازلی، بی‌اثر و ناچیز می‌بیند. فضا، فضایِ جشن و سرورِ روحانی است که در آن، عاشق از رنج‌های معمولِ بشری رسته و در دریایِ لطف و رحمتِ الهی غوطه‌ور است.

درونمایه اصلی اثر، یگانگی و همراهیِ همیشگیِ معشوق است. شاعر با تکیه بر این حضورِ قدسی، نه تنها از حوادثِ روزگار بیمی ندارد، بلکه خود را در جایگاهِ والایِ فاتح و پیروز می‌بیند و هرگونه رنجی را که از فراق یا کمبودِ مادی ناشی می‌شود، در برابرِ نعماتِ معنوی، ناچیز و غیرقابل‌اعتنا می‌شمارد.

معنای روان

من از کی باک دارم خاصه که یار با من از سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با من

وقتی یار و دلدارِ حقیقی با من همراه است، دیگر از چه کسی هراس دارم؟ همان‌گونه که کسی که شمشیرِ ذوالفقار در دست دارد از سوزنی ناچیز نمی‌هراسد، من نیز با داشتنِ قدرتِ الهی، از هیچ تهدیدی نمی‌ترسم.

نکته ادبی: ذوالفقار در اینجا نمادِ قدرتِ لایزال و پیروزی‌بخشِ الهی است که در تقابل با سوزن (نمادِ حقارت) به کار رفته است.

کی خشک لب بمانم کان جو مراست جویان کی غم خورد دل من و آن غمگسار با من

من هرگز تشنه و محروم نمی‌مانم، زیرا چشمه‌ی فیضِ الهی خودش در جستجویِ من است. دلِ من نیز هرگز دچارِ اندوه نمی‌شود، چرا که آن وجودِ آرامش‌بخش، همدمِ من است.

نکته ادبی: جو به معنایِ جویِ آب و نیز به معنایِ جستجوگر (اسم فاعل) است که ایهامِ زیبایی در آن نهفته است.

تلخی چرا کشم من من غرق قند و حلوا در من کجا رسد دی و آن نوبهار با من

چرا باید طعمِ تلخِ سختی‌ها را بچشم، در حالی که غرق در شیرینیِ وصل و نعماتِ الهی هستم؟ سرمایِ زمستانِ سختی‌ها هرگز به من نمی‌رسد، زیرا بهارِ جاودان و حضورِ محبوب با من است.

نکته ادبی: دی (زمستان) کنایه از دورانِ سردی و ناامیدی و نوبهار کنایه از طراوت و حضورِ حیات‌بخشِ معشوق است.

از تب چرا خروشم عیسی طبیب هوشم وز سگ چرا هراسم میر شکار با من

چرا باید از تبِ بیماری ناله کنم، در حالی که عیسی (پیامبرِ شفابخش) طبیبِ جان و هوشِ من است؟ و چرا از دشمنان (سگ) بترسم، وقتی فرمانده‌ی شکارچیان و صاحبِ قدرتِ مطلق با من است؟

نکته ادبی: عیسی به عنوانِ نمادِ شفابخشیِ معنوی و میر شکار کنایه از خداوند یا مربیِ روحانی است که محافظِ عاشق است.

در بزم چون نیایم ساقیم می کشاند چون شهرها نگیرم و آن شهریار با من

چرا نباید در بزمِ عشق شرکت کنم، وقتی ساقیِ حقیقی مرا به سویِ خود می‌کشاند؟ و چرا نباید به فتحِ قله‌هایِ کمال بپردازم، وقتی پادشاهِ عالم هستی همراهِ من است؟

نکته ادبی: ساقی و شهریار هر دو استعاره از پروردگار یا پیرِ کامل هستند که عاشق را به سلوک و فتحِ مراتبِ کمال ترغیب می‌کنند.

در خم خسروانی می بهر ماست جوشان این جا چه کار دارد رنج خمار با من

شرابِ روحانی و اصیل در خمِ وجودِ ما در حالِ جوشش است. در چنین فضایی که همه‌چیز مستی و شادیِ پاک است، رنجِ خماری و پشیمانیِ دنیوی چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؟

نکته ادبی: خمِ خسروانی کنایه از ظرفِ ظرفیتِ وجودیِ عارف است که پر از شرابِ معرفت است.

با چرخ اگر ستیزم ور بشکنم بریزم عذرم چه حاجت آید و آن خوش عذار با من

اگر بخواهم با تقدیر و چرخِ گردون بجنگم و نظمِ عالم را برهم بریزم، نیازی به عذرخواهی ندارم؛ زیرا آن محبوبِ زیبا‌رو و قدرتمند همراهِ من است و پشتیبانِ من خواهد بود.

نکته ادبی: خوش‌عذار صفتِ معشوقی است که زیبایی‌اش باعثِ بخشودگی و آرامشِ جانِ عاشق در برابرِ هیاهویِ جهان است.

من غرق ملک و نعمت سرمست لطف و رحمت اندر کنار بختم و آن خوش کنار با من

من غرق در بخشش و نعمت‌هایِ الهی هستم و از لطفِ او سرمست شده‌ام. هم‌اکنون در آغوشِ سعادتِ ابدی هستم و آن یارِ محبوب و مهربان، در کنارِ من است.

نکته ادبی: خوش‌کنار اشاره به آغوشِ گرمِ رحمتِ الهی است که عارف در آن احساسِ امنیتِ مطلق می‌کند.

ای ناطقه معربد از گفت سیر گشتم خاموش کن وگر نی صحبت مدار با من

ای زبانِ من! از این همه جار و جنجال و سخن گفتن خسته شدم. دیگر حرف نزن و خاموش باش، وگرنه دیگر هم‌صحبتِ من نباش.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌یِ رسیدنِ عارف به مقامِ سکوت و مشاهده است؛ جایی که کلام، دیگر برای بیانِ حقیقت ناتوان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ذوالفقار، عیسی طبیب

اشاره به شمشیرِ حضرت علی (ع) و قدرتِ شفابخشیِ حضرت عیسی برای القایِ مفهومِ قدرت و شفا.

استعاره نوبهار، زمستان (دی)، شراب

بهره‌گیری از نمادهایِ طبیعی برای بیانِ مفاهیمِ انتزاعیِ معنوی همچون فیض، سختی و عشق.

تضاد سوزن و ذوالفقار، دی و نوبهار

قراردادنِ نمادهایِ حقارت در برابرِ عظمت برایِ تأکید بر امنیتِ خاطرِ عارف.