دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۲۸

مولوی
گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن اکنون در آب وصلم با یار تا به گردن
گفتم که تا به گردن در لطف هات غرقم قانع نگشت از من دلدار تا به گردن
گفتا که سر قدم کن تا قعر عشق می رو زیرا که راست ناید این کار تا به گردن
گفتم سر من ای جان نعلین توست لیکن قانع شو ای دو دیده این بار تا به گردن
گفتا تو کم ز خاری کز انتظار گل ها در خاک بود نه مه آن خار تا به گردن
گفتم که خار چه بود کز بهر گلستانت در خون چو گل نشستم بسیار تا به گردن
گفتا به عشق رستی از عالم کشاکش کان جا همی کشیدی بیگار تا به گردن
رستی ز عالم اما از خویشتن نرستی عار است هستی تو وین عار تا به گردن
عیاروار کم نه تو دام و حیله کم کن در دام خویش ماند عیار تا به گردن
دامی است دام دنیا کز وی شهان و شیران ماندند چون سگ اندر مردار تا به گردن
دامی است طرفه تر زین کز وی فتاده بینی بی عقل تا به کعب و هشیار تا به گردن
بس کن ز گفتن آخر کان دم بود بریده کز تاسه نبود آخر گفتار تا به گردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گفت‌وگویی عرفانی و چالش‌برانگیز میان سالک و حضرت حق است که در آن، حد نصابِ فداکاری و سرسپردگی عاشق مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. مضمون اصلی، تقبیحِ نیمه‌کاره رها کردنِ سلوک و تاکید بر تسلیمِ مطلق است؛ چرا که حتی غرق شدن تا گلوگاه نیز در برابرِ عظمتِ عشق، ناچیز شمرده می‌شود.

شاعر با نکوهشِ هستی یا همان نفسِ انسانی، هشدار می‌دهد که رهایی از دشواری‌های عالم، پایانِ راه نیست و بزرگ‌ترین بند، بندِ وجودِ خودِ آدمی است. کلام در نهایت به لزومِ خاموشی و کنار نهادنِ عقلِ مصلحت‌جو در برابرِ شورِ عشق می‌انجامد و سکوت را در مقامِ عاشقی بر سخن گفتن ترجیح می‌دهد.

معنای روان

گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن اکنون در آب وصلم با یار تا به گردن

اگرچه رنج و سختی‌های بسیاری را تا گلوگاه متحمل شدم، اکنون در دریای وصلِ تو غرق هستم.

نکته ادبی: نار استعاره از رنج و دوری است و آب وصل استعاره از آرامش و تقرب است.

گفتم که تا به گردن در لطف هات غرقم قانع نگشت از من دلدار تا به گردن

با اینکه گفتم در الطاف و مهربانی‌های تو تا گلوگاه غرق شده‌ام، اما دلدار به این میزان از فداکاری من قانع نشد.

نکته ادبی: دلدار در اینجا به معنای معشوق ازلی و خداوند است.

گفتا که سر قدم کن تا قعر عشق می رو زیرا که راست ناید این کار تا به گردن

معشوق به من گفت: سرت را به جای قدم‌هایت بگذار و با تمام وجود و فروتنی کامل در راه عشق پیش برو، زیرا این نیمه‌کاره رها کردن کار، در شأن عشق نیست.

نکته ادبی: سر قدم کردن کنایه از غایتِ تواضع و فداکردنِ غرور و عزت نفس برای معشوق است.

گفتم سر من ای جان نعلین توست لیکن قانع شو ای دو دیده این بار تا به گردن

پاسخ دادم که سر من ای جان، جای پای توست و در برابر تو به خاک افتاده است، اما ای چشم من (معشوق)، به همین حد از سرسپردگی که تا گلوگاه است، راضی شو.

نکته ادبی: نعلین استعاره از جایگاه پست در برابر معشوق است.

گفتا تو کم ز خاری کز انتظار گل ها در خاک بود نه مه آن خار تا به گردن

معشوق گفت: تو از خار هم کم‌ارزش‌تری که برای دیدنِ گل‌ها، ماه‌ها در انتظار و در خاک می‌ماند تا بالاخره سر برآورد.

نکته ادبی: تشبیه و مبالغه برای تحقیر ادعای عاشق که کمتر از خارِ صبور در راه رسیدن به گل است.

گفتم که خار چه بود کز بهر گلستانت در خون چو گل نشستم بسیار تا به گردن

گفتم خار چیست؟ من برای رسیدن به گلستان تو، آن‌قدر در خون خود نشستم که تا گلوگاه در خون غرق شدم.

نکته ادبی: خون نشستن کنایه از رنج کشیدن و شهادت در راه عشق است.

گفتا به عشق رستی از عالم کشاکش کان جا همی کشیدی بیگار تا به گردن

معشوق گفت: تو با پا گذاشتن به دایره عشق، از جهانِ کشمکش و سختی‌ها رها شدی، چون در آن جهان (دنیا) هم بیهوده زحمت می‌کشیدی.

نکته ادبی: بیگار به معنای کار اجباری و بدون مزد است که نماد بیهودگیِ دلبستگی به دنیاست.

رستی ز عالم اما از خویشتن نرستی عار است هستی تو وین عار تا به گردن

از قید و بند دنیا رستی، اما از قیدِ خویشتن (منیت) رها نشدی؛ وجود و هستیِ تو برایت ننگ است و این ننگ تا گلوگاه تو را فراگرفته است.

نکته ادبی: هستی در اصطلاح عرفانی به معنای انانیت و خودبینی است که مانع اصلی وصول به حق است.

عیاروار کم نه تو دام و حیله کم کن در دام خویش ماند عیار تا به گردن

مانند آدم‌های حیله‌گر رفتار نکن و دام و حیله‌ات را کم کن، چرا که حتی آدمِ حیله‌گر هم در دامِ خویش گرفتار می‌ماند.

نکته ادبی: عیار در اینجا به معنای فریب‌کار و کسی است که اهل دغل‌بازی است.

دامی است دام دنیا کز وی شهان و شیران ماندند چون سگ اندر مردار تا به گردن

دام دنیا دامی است که حتی پادشاهان و شیرمردان را هم چنان گرفتار می‌کند که مانند سگی بر سرِ لاشه مردار، حقیر و پست می‌شوند.

نکته ادبی: مردار استعاره از زرق و برق دنیاست که پادشاهان را به ذلت می‌کشاند.

دامی است طرفه تر زین کز وی فتاده بینی بی عقل تا به کعب و هشیار تا به گردن

دامی عجیب‌تر از این دنیا هم وجود دارد که می‌بینی افراد نادان تا مچ پا در آن گرفتارند، اما هشیاران (مدعیان) تا گلوگاه در آن غرق شده‌اند.

نکته ادبی: کعب به معنای قوزک پا و نماد گرفتاری سطحی است که در تقابل با گردن (گرفتاری عمیق) قرار دارد.

بس کن ز گفتن آخر کان دم بود بریده کز تاسه نبود آخر گفتار تا به گردن

سخن گفتن را تمام کن؛ زیرا آن دمی که در آن اضطراب و دردِ عشق نباشد، قطع شده است و گفتارِ بدونِ سوزِ درونی، ارزشی ندارد.

نکته ادبی: تاسه به معنای اضطراب و دل‌تنگیِ ناشی از فقدان معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) تا به گردن

تکرار عبارت تا به گردن به عنوان ردیف، تاکید بر عمق و شدتِ حالاتِ مختلف عاشق و معشوق دارد.

تضاد نار و آب

تقابل میان آتشِ رنج و آبِ وصل برای ترسیم وضعیت عاشق.

کنایه سر قدم کردن

کنایه از نهایتِ خضوع و فروتنی و قربانی کردنِ منیت.

مبالغه ماندند چون سگ اندر مردار

تصویرسازی اغراق‌آمیز از سقوط بزرگان و پادشاهان در دنیا برای نشان دادن پستیِ دلبستگی به آن.