دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۲۴

مولوی
مات خود را صنما مات مکن بجز از لطف و مراعات مکن
خرده و بی ادبی ها که برفت عفو کن هیچ مکافات مکن
وقت رحم است بکن کینه مکش بنده را طعمه آفات مکن
به سر تو که جدایی مندیش جز که پیوند و ملاقات مکن
خاک خود را به زمین برمگذار منزلش جز به سماوات مکن
اولش جز به سوی خویش مکش آخرش جز که سعادات مکن
آنچ خو کرد ز لطفت برسان ترک تیمار و جرایات مکن
بنده اهل خرابات توایم پشت ما را به خرابات مکن
ما که باشیم که گوییم مکن چونک گفتیم ممارات مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عاجزانه و در عین حال صمیمانه با معشوق ازلی (خداوند یا مرشد معنوی) است که در آن، سالک با اعتراف به ناچیزی و قصورهای خویش، از معشوق می‌خواهد که پیوند میان‌شان را استوار نگاه دارد. فضای کلی شعر بر مدار تضرع، امید به بخشش و طلبِ رهایی از هجران می‌گردد.

در این ابیات، شاعر با استفاده از تعابیر عارفانه، از معشوق می‌خواهد که با نگاهِ لطف، از خطاهای گذشته چشم‌پوشی کند و بنده را در کشاکشِ سختی‌های دنیا تنها نگذارد. کانونِ معنایی شعر، رسیدن از تفرقه و جدایی به مقامِ وصل و سعادت در پناهِ توجهاتِ معشوق است.

معنای روان

مات خود را صنما مات مکن بجز از لطف و مراعات مکن

ای محبوب من، مرا که متعلق به خودت هستم، در بازی سرنوشت به بن‌بست و نیستی نکشان؛ تنها با مهربانی و توجه با من رفتار کن.

نکته ادبی: مات در اینجا استعاره از شکست و نابودی و برگرفته از اصطلاحات بازی شطرنج است.

خرده و بی ادبی ها که برفت عفو کن هیچ مکافات مکن

خطاها و بی‌ادبی‌هایی که در گذشته از من سر زده است را ببخشای و به هیچ‌وجه به فکر تلافی و مجازات آن نباش.

نکته ادبی: مکافات در اینجا به معنای جزا و تلافیِ عملِ بد است.

وقت رحم است بکن کینه مکش بنده را طعمه آفات مکن

اکنون زمان مهربانی و بخشش است، کینه را کنار بگذار و مرا که بنده تو هستم، طعمه بلاها و گرفتاری‌ها نکن.

نکته ادبی: طعمه آفات شدن کنایه از گرفتار شدن در دام بلاها و سختی‌های دنیوی است.

به سر تو که جدایی مندیش جز که پیوند و ملاقات مکن

تو را به جان خودت سوگند می‌دهم که به جدایی از من فکر نکنی و جز به وصل و دیدار، به کار دیگری نپردازی.

نکته ادبی: به سرِ تو سوگند خوردن، از قسم‌های رایج و نشان‌دهنده نهایت ارادت در ادب کهن است.

خاک خود را به زمین برمگذار منزلش جز به سماوات مکن

من که خاک پای تو هستم، مرا بر روی زمین رها نکن و جایگاه مرا جز در آسمان‌های معنوی قرار نده.

نکته ادبی: سماوات به معنای آسمان‌ها و جایگاه رفعت و کمال معنوی است که در تقابل با واژه خاک قرار دارد.

اولش جز به سوی خویش مکش آخرش جز که سعادات مکن

از همان ابتدای راه مرا فقط به سمت خودت بکشان و در فرجام کار نیز، جز سعادت و خوشبختی ابدی چیزی برایم رقم نزن.

نکته ادبی: اشاره به سیر و سلوک و طلبِ عاقبت‌بخیری از جانب معشوق دارد.

آنچ خو کرد ز لطفت برسان ترک تیمار و جرایات مکن

آنچه را که از سرِ لطف و مهربانی به من آموختی و به آن انس گرفته‌ام، ادامه بده و دست از مراقبت و دلجویی از من برندار.

نکته ادبی: تیمار به معنای مراقبت و پرستاری کردن است و در اینجا به معنای توجه دائم معشوق به عاشق به کار رفته است.

بنده اهل خرابات توایم پشت ما را به خرابات مکن

ما بنده و اهل خراباتِ تو هستیم؛ پس با روی گرداندن از ما، ما را در این ویرانه تنها مگذار.

نکته ادبی: خرابات در عرفان به معنای عالم بی‌خودی و ترکِ تعلقات ظاهری است که جایگاه عاشقان است.

ما که باشیم که گوییم مکن چونک گفتیم ممارات مکن

ما چه کسی هستیم که بخواهیم به تو دستور بدهیم چه کاری انجام بدهی یا ندهی؛ اما حال که این درخواست را کردیم، دیگر با ما بحث و جدل نکن.

نکته ادبی: ممارات به معنای جدال و ستیزه در گفتار است و به این اشاره دارد که معشوق نباید با عاشقِ درمانده مجادله کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مات کردن

اشاره به اصطلاح شطرنجی که کنایه از به بن‌بست کشاندن یا نابود کردن عاشق است.

تضاد خاک / سماوات

تقابل میان پستی و خاکی بودنِ عاشق و بلندی و آسمانی بودنِ جایگاهِ معشوق.

کنایه پشت ما را به خرابات مکن

کنایه از روی گرداندن و دست از حمایت برداشتن از جانب معشوق.

نماد خرابات

نمادِ فضای معنویِ فارغ از قید و بندهای ظاهری که محل حضور عاشقان حقیقی است.