دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۲۳

مولوی
رو قرار از دل مستان بستان رو خراج از گل بستان بستان
کله مه ز سر مه برگیر گرو گل ز گلستان بستان
سخن جان رهی گفتی دوش آن توست آن هله بستان بستان
ای که در باغ رخش ره بردی گل تازه به زمستان بستان
ای که از ناز شهان می ترسی طفل عشقی سر پستان بستان
دل قوی دار چو دلبر خواهی دل خود از دل سستان بستان
چابک و چست رو اندر ره عشق مهره را از کف چستان بستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری پرشور و دعوت‌گرانه است که مخاطب را به شجاعت، جسارت و کنشگری در وادی عشق فرامی‌خواند. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، خواننده را تشویق می‌کند که از انفعال و ترس دست بشوید و سهم خود را از زیبایی‌ها، فیوضات و معارف الهی با تکیه بر همت و هوشمندی خویش بستاند.

این ابیات، فضای درونی و معنوی سالکی را ترسیم می‌کند که میان ترس و اشتیاق گرفتار است؛ اما شاعر به او می‌آموزد که برای رسیدن به وصال و برخورداری از جمال محبوب، باید فراتر از هنجارهای معمول رفت و با دلی استوار، آنچه را حقِ خود می‌داند از دستِ روزگار و نامردمانِ سست‌عنصر بازپس گرفت.

معنای روان

رو قرار از دل مستان بستان رو خراج از گل بستان بستان

به سوی مستان برو و آرامش و قرار را از دل‌های آنان فراچنگ آور و به سوی گلستان بشتاب و خراج و سهم خود را از زیبایی‌های آن بستان.

نکته ادبی: تضاد میان آرامش و مستی، و استعاره از خراج گرفتن از گل به معنای بهره‌برداری از زیبایی است.

کله مه ز سر مه برگیر گرو گل ز گلستان بستان

کلاه افتخار را از سر ماه بردار و بر سر خود بگذار، و سهم خود را از زیبایی و نیکی، چون گلی که از گلستان می‌چینند، با جسارت مطالبه کن.

نکته ادبی: مه به معنای ماه است؛ استعاره از کلاه برداشتن، کنایه از برتری‌جویی و گرفتن سهم از جمال عالم‌گیر است.

سخن جان رهی گفتی دوش آن توست آن هله بستان بستان

سخنی که دیشب درباره جان و حقیقت گفتی، امانتی بود که بر زبان آمد؛ آن سخن متعلق به توست، پس بی‌درنگ برخیز و آن را بازپس‌گیر.

نکته ادبی: تأکید بر شخصی بودنِ سخن و تشویق به مالکیتِ معنوی آن.

ای که در باغ رخش ره بردی گل تازه به زمستان بستان

ای کسی که توانستی به باغ جمال و چهره یار راه یابی، تو چنان هنرمند باش که حتی در سرمای سوزان زمستان نیز گل‌های تازه و طراوت عشق را برداشت کنی.

نکته ادبی: استعاره از باغ رخ، کنایه از جمال بی‌نظیر یار است و زمستان نماد سختی و ناامیدی است.

ای که از ناز شهان می ترسی طفل عشقی سر پستان بستان

ای کسی که از ناز و کرشمه‌های بزرگان و معشوقان می‌هراسی، بدان که تو در این راه مانند کودکِ عشقی؛ پس بدون ترس از بزرگی آنان، برای سیراب شدن به سوی ایشان برو.

نکته ادبی: استعاره از طفل عشق، اشاره به نیاز و وابستگی عاشق به لطفِ محبوب دارد.

دل قوی دار چو دلبر خواهی دل خود از دل سستان بستان

اگر خواهان دلبر هستی، دلی محکم داشته باش و اجازه نده که دلت در گروِ آدم‌های سست‌اراده و ترسو بماند، بلکه آن را بازپس بگیر.

نکته ادبی: سست در اینجا به معنای بی‌اراده و فاقدِ همت است.

چابک و چست رو اندر ره عشق مهره را از کف چستان بستان

در طریق عشق، تند و تیز و چابک حرکت کن و گوی سبقت را از دست کسانی که در زیرکی ادعای مهارت دارند، با زرنگی بربای.

نکته ادبی: چابک و چست و چستان، همگی بر سرعت عمل و هوشمندی در راه عشق دلالت دارند.

آرایه‌های ادبی

تکرار بستان

تکرار واژه بستان در پایان مصراع‌ها به عنوان ردیف، نوعی تأکید بر کنشگری و دریافتِ سهم از عشق است.

استعاره خراج از گل بستان

تشبیه بهره‌مندی از زیبایی‌های عالم به گرفتنِ مالیات یا خراج.

کنایه کلاه از سر ماه گرفتن

کنایه از رسیدن به مقامی بلند و برخورداری از سهمی بزرگ از زیبایی.