دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۲۰

مولوی
ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی کشیان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن
گر چه دزدان خصم روز روشنند آنچ می خواهد دل ایشان مکن
کعبه اقبال این حلقه است و بس کعبه اومید را ویران مکن
این طناب خیمه را برهم مزن خیمه توست آخر ای سلطان مکن
نیست در عالم ز هجران تلختر هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، مناجات و نجوایی است صادقانه و عمیق میان سالکِ حقیقت و ذات باری‌تعالی. شاعر با لحنی ملتمسانه و عاشقانه، از خداوند می‌خواهد که پیوند میان روح و جان با عالم معنا را حفظ کند و این گلستانِ روحانی که در دلِ عارف شکل گرفته است را از آسیبِ خزانِ هجران و جدایی در امان بدارد.

درونمایه اصلی این اثر، خوف از دوری و فقدانِ حضورِ معنوی است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه نظیر باغ، خزان، مرغ و آشیانه، به خوبی بیان می‌کند که چگونه روحِ آدمی در پناهگاهِ امنِ عشقِ الهی آرام می‌گیرد و هرگونه گسست در این میثاق، منجر به ویرانیِ جان و آوارگیِ معنا در زندگی انسان می‌شود.

معنای روان

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن

خداوندا، این پیوندِ وصال میان من و خودت را به جدایی و هجران مبدل نکن و کسانی را که از شرابِ عشق تو سرمست‌اند، دچارِ ناله و اندوه مکن.

نکته ادبی: تقابل میان وصال و هجران، بنیاد اصلی این بیت و تمامیِ این غزل را تشکیل می‌دهد.

باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن

باغِ روحِ مرا همواره تازه و سرسبز نگه دار و اراده‌ات را بر نابودیِ این مستانِ حق‌جو و این بوستانِ معنوی قرار مده.

نکته ادبی: باغِ جان اضافه استعاری است؛ روح به باغی تشبیه شده که نیازمند آبیاریِ عنایت الهی است.

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن

مانندِ فصلِ خزان، بر شاخ و برگ‌های دلِ من هجوم میاور (و طراوتِ عشق را از من نگیر) و بندگان را به خاطرِ این محرومیت، مسکین و سرگردان نکن.

نکته ادبی: خزان استعاره از رخوتِ روحانی، پیری یا دوری از درگاهِ حق است.

بر درختی کشیان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن

روحِ من همچون پرنده‌ای است که در آشیانه‌یِ درختِ وجودِ تو پناه گرفته است؛ پس شاخه‌یِ این درخت را مشکن و این پرنده‌یِ عاشق را آواره و پران مکن.

نکته ادبی: کشیان (آشیان) کلمه‌ای کهن و معادلِ خانه و ماوای پرندگان است که در اینجا استعاره از پناهگاهِ امنِ الهی است.

جمع و شمع خویش را برهم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن

این محفلِ دوستان و شمعِ فروزانِ هدایتِ مرا درهم مریز و دشمنانِ این راه را کور و ناتوان کن و آنان را به مرادشان نرسان.

نکته ادبی: جمع و شمع در اینجا نمادِ اتحادِ سالکان و نورِ معنوی است که در برابرِ تاریکیِ دشمنان قرار گرفته است.

گر چه دزدان خصم روز روشنند آنچ می خواهد دل ایشان مکن

اگرچه دزدانِ ایمان و راهزنانِ طریق، دشمنِ نور و روزِ روشنِ حقیقت هستند، اما خواسته و آرزویِ دلِ آنان را برآورده مکن.

نکته ادبی: دزدان استعاره از هواهای نفسانی یا عواملِ بیرونی است که مانعِ رسیدن به حقیقت می‌شوند.

کعبه اقبال این حلقه است و بس کعبه اومید را ویران مکن

کعبه‌یِ مقصود و کانونِ کامیابی، همین حلقه و محفلِ یارانِ عاشق است؛ پس این کعبه‌یِ امید را ویران مکن.

نکته ادبی: کعبه استعاره از مکانِ مقدس و مقصدِ نهاییِ دل است که در اینجا به حلقه ذکر و سلوک اطلاق شده است.

این طناب خیمه را برهم مزن خیمه توست آخر ای سلطان مکن

طنابِ این خیمه را از هم مگسل، چرا که ای پادشاهِ عالم، این خیمه، جایگاهِ خودِ توست و نباید آن را ویران کنی.

نکته ادبی: خیمه استعاره از عالمِ هستی یا کالبدِ انسانی است که محلِ تجلیِ خداوند است.

نیست در عالم ز هجران تلختر هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن

در تمامِ جهان، هیچ درد و رنجی تلخ‌تر از هجران و دوری از تو نیست؛ هر چه می‌خواهی با من بکن، اما این یک کار را مکن (دچارِ هجرانم مکن).

نکته ادبی: این بیت شاه‌بیتِ غزل است که شدتِ استیصالِ عاشق در برابرِ دوری از معشوق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره باغ جان، خزان، کعبه، خیمه

شاعر از این واژه‌ها برای تصویرسازی مفاهیمِ انتزاعیِ روحانی استفاده کرده تا درکِ آن‌ها برای مخاطب ملموس‌تر شود.

تضاد (طباق) وصل و هجران، خزان و سرسبزی

به کارگیری مفاهیمِ متضاد برای برجسته‌سازیِ تفاوتِ میانِ حضورِ معنوی و غیبتِ الهی.

تشبیه آشیان مرغ (روح)

روحِ انسان به پرنده‌ای تشبیه شده که برای بقا نیاز به پناهگاهی استوار دارد.