دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۱۸

مولوی
مرغ خانه با هما پر وا مکن پر نداری نیت صحرا مکن
چون سمندر در دل آتش مرو وز مری تو خویش را رسوا مکن
درزیا آهنگری کار تو نیست تو ندانی فعل آتش ها مکن
اول از آهنگران تعلیم گیر ور نه بی تعلیم تو آن را مکن
چون نه ای بحری تو بحر اندرمشو قصد موج و غره دریا مکن
ور کنی پس گوشه کشتی بگیر دست خود را تو ز کشتی وا مکن
گر بیفتی هم در آتش کشتی بیفت تکیه تو بر پنجه و بر پا مکن
چرخ خواهی صحبت عیسی گزین ور نه قصد گنبد خضرا مکن
میوه خامی مقیم شاخ باش بی معانی ترک این اسما مکن
شمس تبریزی مقیم حضرت است تو مقام خویش جز آن جا مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی مشفقانه و پندآموز، سالک و رهروِ راهِ کمال را به شناخت حد و اندازه خویش دعوت می‌کند. شاعر هشدار می‌دهد که خودبینی و ورود به وادی‌های دشوارِ معرفت بدون داشتنِ توانایی، تخصص و راهنما، جز شکست و رسوایی نتیجه‌ای در پی ندارد. مفاهیم اصلی این سروده بر مدار تواضع در برابر بزرگان، پرهیز از ادعاهای بی‌اساس و ضرورتِ تمسک به پیر و مرشد می‌چرخد.

درونمایه کلی این اثر، تصویری است از سلوک عرفانی که در آن سالک نباید پیش از رسیدن به بلوغ معنوی، پا را از گلیم خود فراتر بگذارد. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی از طبیعت و صنعت، نشان می‌دهد که هر کس باید مطابق با استعداد و جایگاه وجودی خود گام بردارد و در صورت ورود به دریای خطرناکِ معرفت، حتماً باید دست به دامنِ کشتیِ هدایت (مرشد) باشد تا از امواجِ بلا در امان بماند.

معنای روان

مرغ خانه با هما پر وا مکن پر نداری نیت صحرا مکن

ای کسی که در سطح پرندگان کوچک خانگی هستی، خود را با همای سعادت که پرنده‌ای بلندپرواز و باشکوه است مقایسه نکن و ادای او را در نیاور؛ اگر توانایی و آمادگیِ سیر در عالم بالا را نداری، هوسِ بیابان‌گردی و درگیری با سختی‌های راهِ بزرگ را در سر نپرور.

نکته ادبی: هما در فرهنگ ایرانی نماد سعادت و بلندپروازی است؛ تقابل «مرغ خانه» و «هما» تقابل سالک مبتدی و عارف کامل است.

چون سمندر در دل آتش مرو وز مری تو خویش را رسوا مکن

مانند سمندر که طبق باورهای قدیمی، موجودی است که در آتش زندگی می‌کند، بی‌پروا خود را به دلِ آتشِ خطرها و بلاهای بزرگ نینداز؛ چرا که اگر از تبارِ او نباشی، تنها حاصل کارت رسوایی و نابودی خواهد بود.

نکته ادبی: سمندر در متون کهن به عنوان موجودی که در آتش زنده می‌ماند شناخته می‌شد؛ استعاره‌ای برای بزرگان و اولیای الهی که از بلاها آسیب نمی‌بینند.

درزیا آهنگری کار تو نیست تو ندانی فعل آتش ها مکن

آهنگری و کار با آتشِ گداخته در این دریای پر از خطر، تخصص و حرفه تو نیست؛ وقتی از راز و رسمِ این کار دشوار آگاهی نداری، کاری را که همانند آتش زبانه می‌کشد و خطرناک است، انجام نده.

نکته ادبی: آهنگری کنایه از ورود به مجاهدت‌های سنگین عرفانی است که هر کس تاب و توان آن را ندارد.

اول از آهنگران تعلیم گیر ور نه بی تعلیم تو آن را مکن

اگر قصد انجام این کار بزرگ را داری، ابتدا از استادان و آهنگرانِ این مسیر تعلیم بگیر و اصول کار را بیاموز؛ وگرنه بدون داشتن دانش و آموزش، هرگز دست به این کارِ پرخطر نزن.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ «پیر و مرشد» در مسیر سلوک و پرهیز از خودسری.

چون نه ای بحری تو بحر اندرمشو قصد موج و غره دریا مکن

تو که هنوز شناگرِ ماهری در این دریایِ عمیق (معرفت) نیستی، پس بی‌گدار به دل دریا نزن؛ ادعای مقابله با امواج خروشان و فریبِ وسعتِ دریا را نخور که این کار تو را غرق خواهد کرد.

نکته ادبی: بحر (دریا) استعاره از عالمِ معنا و حقایق الهی است که غرق‌شدن در آن نیازمندِ قابلیت است.

ور کنی پس گوشه کشتی بگیر دست خود را تو ز کشتی وا مکن

اگر هم به ناچار در این دریا قدم نهادی، حتماً گوشه کشتی (که پناهِ مرشد و راهنماست) را محکم بگیر و از آن جدا نشو؛ دست خود را از این کشتی که تنها وسیله نجاتِ توست، رها مکن.

نکته ادبی: کشتی نمادِ حمایت و هدایتِ مرشد است که سالک را از غرق شدن در تلاطمات روحی حفظ می‌کند.

گر بیفتی هم در آتش کشتی بیفت تکیه تو بر پنجه و بر پا مکن

اگر قرار است در این مسیر سقوط کنی، همواره در داخل کشتی سقوط کن و به پناهگاهِ راهنما تکیه کن؛ هرگز بر توانایی‌های فردی، زور بازو و دست‌و‌پای خود برای نجات تکیه مکن.

نکته ادبی: نفیِ «منیت» و «توانایی‌های شخصی» در برابرِ اتکا به هدایتِ الهی و پیر.

چرخ خواهی صحبت عیسی گزین ور نه قصد گنبد خضرا مکن

اگر می‌خواهی به آسمان‌ها پرواز کنی و به کمال برسی، باید با مسیح (که نمادِ روح‌بخشی و عروج آسمانی است) همراه شوی؛ وگرنه به تنهایی قصدِ صعود به گنبدِ سبزِ آسمان را نکن که در این راه ناکام خواهی ماند.

نکته ادبی: گنبد خضرا استعاره از آسمان است؛ همراهی با عیسی (ع) کنایه از همراهی با کسی است که جانِ سالک را احیا می‌کند.

میوه خامی مقیم شاخ باش بی معانی ترک این اسما مکن

تو که هنوز میوه‌ای نارس هستی، فعلاً بر شاخه درختِ وجود (تحت مراقبت) باقی بمان تا به کمال برسی؛ تا به حقیقت و معنا دست نیافته‌ای، به ظواهر و نام‌ها دلخوش نکن و اصلِ مسیر را رها مکن.

نکته ادبی: میوه خام و شاخ استعاره از عدم بلوغ معنوی و نیاز به صبوری در مسیر است.

شمس تبریزی مقیم حضرت است تو مقام خویش جز آن جا مکن

شمس تبریزی همواره در جایگاه حضورِ الهی (حضرت حق) مستقر است؛ پس تو نیز ای سالک، جز در جایگاهِ پیروی از او، برای خود مقامی قائل نشو و جای دیگری را برای استقرار برنگزین.

نکته ادبی: حضرت در اینجا به معنای آستانه و پیشگاهِ حق است که محلِ استقرار اولیاست.

آرایه‌های ادبی

تمثیل مرغ خانه و هما

مقایسه پرنده خانگی با هما برای نشان دادن تفاوتِ سطح وجودی و تواناییِ سالک مبتدی با عارفِ کامل.

استعاره کشتی

کشتی نمادِ وجودِ پیر و مرشد است که سالک را از غرق شدن در دریایِ پر تلاطم معرفت حفظ می‌کند.

کنایه دست خود را وا مکن

کنایه از جدا نشدن از عقاید پیر و دست نکشیدن از طریقتِ هدایت.