دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۸

مولوی
می بده ای ساقی آخرزمان ای ربوده عقل های مردمان
خاکیان زین باده بر گردون زدند ای می تو نردبان آسمان
بشکن از باده در زندان غم وارهان جان را ز زندان غمان
تن به سان ریسمان بگداخته جان معلق می زند بر ریسمان
ترک ساقی گشت در ده کس نماند گرگ ماند و گوسفند و ترکمان
چون رسید این جا گمانم مست شد دل گرفته خوش بغل های گمان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که فضای عرفانی و شورانگیزِ اشعار مولوی را تداعی می‌کند، به دنبال تبیین سفر روح از قفسِ تنگِ تن و عالمِ ماده به سوی حقیقتِ متعالی است. شاعر با استفاده از نماد 'می' به عنوانِ معرفت و عشق الهی، از 'ساقی' که همان پیرِ راه یا فیضِ حق است، طلبِ شرابِ آگاهی می‌کند تا عقلِ حسابگرِ زمینی را مست کرده و به سکوت وادارد.

در این فضا، رنج‌های عالمِ مادی همچون زندانی تصویر شده‌اند که تنها با نوشیدن از این جامِ روحانی شکسته می‌شوند. شاعر با گذر از تمایزاتِ دنیوی و حتی شکستنِ ساختارهای ذهنیِ مرسوم، به مرحله‌ای از حیرت و فنا می‌رسد که در آن، بدنِ خاکی رنگ می‌بازد و جانِ آدمی به ریسمانِ اتصالِ الهی آویخته می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن گمان و عقلِ جزئی در برابرِ عظمتِ این حقیقت، تسلیم و مست می‌گردد.

معنای روان

می بده ای ساقی آخرزمان ای ربوده عقل های مردمان

ای ساقیِ زمانِ آخر (یا ساقیِ بی‌همتا)، آن شرابی را به من عطا کن که عقل و خردِ دنیویِ همه مردم را از آن‌ها ربوده است (اشاره به قدرتِ خیره‌کننده عشق و معرفت).

نکته ادبی: ساقی استعاره از پیر طریقت یا جذبه الهی است. 'آخرزمان' در اینجا می‌تواند به معنای غایتِ کار و نهایتِ کمالِ معرفت نیز باشد.

خاکیان زین باده بر گردون زدند ای می تو نردبان آسمان

زمینیان با نوشیدنِ این شرابِ روحانی، چنان اوج گرفتند که به آسمان‌ها رسیدند. ای شراب، تو نردبانِ معنوی برای صعود به درجاتِ ملکوت هستی.

نکته ادبی: خاکیان استعاره از انسان‌های گرفتار در بندِ تن است. 'نردبان آسمان' تمثیلی از اسبابِ سلوک و عروجِ روح است.

بشکن از باده در زندان غم وارهان جان را ز زندان غمان

با استفاده از این شرابِ معرفت، درهای زندانِ غم و اندوه را بشکن و جانِ مرا از اسارتِ این غصه‌های دنیوی آزاد کن.

نکته ادبی: زندان غم استعاره از جهانِ فانی و تعلقاتِ نفسانی است که مانعِ پروازِ روح به سوی عالمِ معناست.

تن به سان ریسمان بگداخته جان معلق می زند بر ریسمان

جسمِ انسان در این راهِ سلوک، چنان از ریاضت و عشق لاغر و ضعیف شده که به سانِ ریسمانی باریک درآمده است و جانِ آدمی بر این ریسمانِ نازک آویزان است و در تکاپوست.

نکته ادبی: تشبیه 'تن' به 'ریسمان' نشان‌دهنده فنای جسمانی در مسیرِ عشق و پیوندِ آن با جان است.

ترک ساقی گشت در ده کس نماند گرگ ماند و گوسفند و ترکمان

ساقی از میان رفت و در این دیار کسی باقی نماند؛ در این فضای حیرت و بی‌خویشتنی، تنها گرگ و گوسفند و ترکمان (نمادِ اضداد) در کنار هم ماندند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ اضداد در عالمِ فنا؛ جایی که تفاوت‌های میانِ موجودات از میان می‌رود و همه چیز به حقیقتِ واحد برمی‌گردد.

چون رسید این جا گمانم مست شد دل گرفته خوش بغل های گمان

وقتی کار به اینجا رسید، عقل و گمانِ من از فرطِ مستی از کار افتاد و دلِ من در آغوشِ همان گمان و حیرتی افتاد که دیگر نمی‌توانست چیزی را تحلیل کند.

نکته ادبی: مست شدنِ گمان، استعاره از ناتوانیِ عقلِ جزئی و استدلال‌های بشری در درکِ حقایقِ کلّی و عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می

نمادِ عشقِ الهی، معرفت و جذبه‌ای که عقل را از کار می‌اندازد.

تشبیه تن به سان ریسمان

تشبیه جسمِ لاغر و ضعیف‌شده بر اثرِ ریاضت به طنابی باریک.

تضاد گرگ و گوسفند

نمادِ جمعِ اضداد که در عالمِ معنا، تضادهای ظاهریِ دنیوی در آن از بین می‌رود.

استعاره نردبان آسمان

وسیله و ابزاری برای صعودِ معنوی و قربِ حق.