دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۷

مولوی
شاه ما باری برای کاهلان گنج می بخشد به هر دم رایگان
الصلا یاران به سوی تخت شاه گنج بی رنج است و سود بی زیان
چشم دل داند چه دید از کحل او نور و رحمت تا به هفتم آسمان
خود چه باشد پیش او هفت آسمان بر مثال هفت پایه نردبان
ای به صورت خردتر از ذره ای وی به معنی تو جهان اندر جهان
ای خمیده چون کمان از غم ببین صد هزاران صف شکسته زین کمان
در نشان جویی تو گشته چارچشم وآنگه اندر کنج چشمت صد نشان
هر نشانی چون رقیب نیکخواه می برندت تا به حضرت کشکشان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در حال و هوای عرفانی و سلوک معنوی سروده شده است و دعوتنامه‌ای است برای سالکان تا از غفلت مادی دست شسته و به سوی حقیقتِ هستی که همان جایگاه والای الهی است، روی آورند. شاعر با لحنی شورانگیز، به ناچیزیِ عالمِ مادی در برابر بیکرانگیِ عالمِ معنا اشاره می‌کند و انسان را به کشف گنجِ نهفته در درونِ خود فرامی‌خواند.

پیام مرکزی این اثر، بخشندگیِ بی‌دریغِ حقیقتِ هستی (خداوند یا مرشد کامل) است که حتی برای بندگانِ سست‌اراده نیز گشایش ایجاد می‌کند. همچنین تأکید ویژه‌ای بر این نکته دارد که حقیقت در دوردست‌ها نیست، بلکه در درونِ همان چشمی که می‌بیند و همان جانی که می‌پندارد، نهفته است و آدمی با درکِ این پیوند، می‌تواند از پوسته ظاهریِ هستی عبور کند.

معنای روان

شاه ما باری برای کاهلان گنج می بخشد به هر دم رایگان

پادشاهِ (مرادِ) ما برای کسانی که در راهِ حق سستی و کاهلی می‌کنند نیز، همواره گنج‌های معنوی را بی‌دریغ و رایگان اعطا می‌کند.

نکته ادبی: کاهلان جمع کاهل است و در اینجا به معنای سالکانِ مبتدی یا کسانی است که هنوز عزمِ راسخ برای سلوک ندارند.

الصلا یاران به سوی تخت شاه گنج بی رنج است و سود بی زیان

ای یاران، به سوی بارگاه و تختِ پادشاه بشتابید؛ چرا که در این راه، گنجی به دست می‌آید که بی‌رنجِ طاقت‌فرسا حاصل می‌شود و سودی خالص دارد که زیانی در آن راه ندارد.

نکته ادبی: الصلا کلمه‌ای عربی برای دعوت کردن و فراخواندن است.

چشم دل داند چه دید از کحل او نور و رحمت تا به هفتم آسمان

دیده باطن می‌داند که از سرمه‌کشیِ حقیقتِ او چه نوری دیده است؛ نوری که رحمتش تا هفت‌آسمان گسترده شده و تمامِ هستی را فراگرفته است.

نکته ادبی: کحل (سرمه) استعاره از بینش و بصیرتی است که حقیقتِ مطلق به جانِ سالک می‌بخشد.

خود چه باشد پیش او هفت آسمان بر مثال هفت پایه نردبان

در برابرِ عظمتِ بی‌کرانِ او، هفت آسمان چه ارزشی دارد؟ درست مانند هفت پله‌ی نردبانی است که تنها ابزاری برای صعود و عبور است، نه مقصدِ نهایی.

نکته ادبی: تشبیه آسمان‌ها به نردبان برای تحقیرِ عالم مادی در مقابل عالمِ ملکوت است.

ای به صورت خردتر از ذره ای وی به معنی تو جهان اندر جهان

تو اگرچه از نظر ظاهری و جسمانی، خُردتر از یک ذره ناچیزی، اما از نظرِ حقیقتِ وجودی و باطنی، جهانی بزرگ را در درونِ خود جای داده‌ای.

نکته ادبی: تضاد میان صورت (جسم) و معنی (جان) که رکنِ اصلیِ اندیشه عرفانی است.

ای خمیده چون کمان از غم ببین صد هزاران صف شکسته زین کمان

ای که از شدتِ غم و فشارِ روزگار، همچون کمانی خمیده‌ای؛ نگاه کن و ببین که چگونه با همین خمیدگی و تواضعِ تو، هزاران لشکرِ مشکلات درهم می‌شکند.

نکته ادبی: استعاره از اینکه شکستنِ نفس و تواضعِ عاشق، سرچشمه‌ی قدرتِ معنوی اوست.

در نشان جویی تو گشته چارچشم وآنگه اندر کنج چشمت صد نشان

تو با تمامِ وجود و با نگاهی مشتاقانه به دنبالِ نشانه‌ای از حقیقت می‌گردی، در حالی که در گوشه‌ی همان چشمی که با آن می‌نگری، صدها نشانه از آن حقیقت نهفته است.

نکته ادبی: چارچشم کنایه از شدتِ جست‌وجو و کنجکاویِ مفرط است.

هر نشانی چون رقیب نیکخواه می برندت تا به حضرت کشکشان

هر یک از این نشانه‌ها، همچون رقیبی که در باطن خیرخواه توست، دست تو را می‌گیرند و به سوی بارگاهِ با عظمتِ پادشاه راهنمایی‌ات می‌کنند.

نکته ادبی: رقیب در متون عرفانی کسی است که مراقبِ عاشق است تا از راه منحرف نشود و او را به مقصد می‌رساند.

آرایه‌های ادبی

استعاره کحل

استعاره از بصیرت و بینشِ معنوی که چشمِ دل را بینا می‌کند.

تشبیه هفت پایه نردبان

تشبیه هفت آسمان به نردبان جهت نمایش ناپایداری و واسطه بودنِ عالمِ مادی.

تضاد ذره و جهان

تقابل برای نشان دادن عظمتِ جانِ انسان در برابرِ کوچکیِ تنِ او.

کنایه چارچشم

کنایه از شدتِ جست‌وجوگری و اشتیاق برای یافتنِ حقیقت.