دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۶

مولوی
هر کجا که پا نهی ای جان من بردمد لاله و بنفشه و یاسمن
پاره گل برکنی بر وی دمی بازگردد یا کبوتر یا زغن
در تغاری دست شویی آن تغار ز آب دست تو شود زرین لگن
بر سر گوری بخوانی فاتحه بوالفتوحی سر برآرد از کفن
دامنت بر چنگل خاری زند چنگلش چنگی شود با تن تنن
هر بتی را که شکستی ای خلیل جان پذیرد عقل یابد زان شکن
تا مه تو تافت بر بداختری سعد اکبر گشت و وارست از محن
هر دمی از صحن سینه برجهد همچو آدم زاده ای بی مرد و زن
وآنگه از پهلوی او وز پشت او پر شوند آدمچگان اندر زمن
خواستم گفتن بر این پنجاه بیت لب ببستم تا گشایی تو دهن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانگرِ قدرتِ اعجازگونه و هستی‌بخشِ حضورِ محبوب یا انسانِ کامل در هستی است. شاعر با زبانی سرشار از تخیل و اغراقِ هنری، به توصیفِ حالتی می‌پردازد که در آن، هر چیزی که در معرضِ نگاه یا لمسِ این وجودِ متعالی قرار می‌گیرد، از ماهیتِ پیشینِ خود خارج شده و به مرتبه‌ای والاتر از کمال و حیات دست می‌یابد.

درونمایه اصلی این شعر، کیمیایِ عشق است که می‌تواند مرگ را به زندگی، رنج را به نغمه، و تاریکیِ بخت را به روشناییِ سعادت بدل کند. در پایان، شاعر اذعان می‌کند که توصیفِ این حقیقتِ بزرگ در قالبِ کلامِ انسانی محدود است و سکوتِ او در برابرِ سخنِ محبوب، خود گویایِ برتریِ مطلقِ آن حقیقت بر بیانِ اوست.

معنای روان

هر کجا که پا نهی ای جان من بردمد لاله و بنفشه و یاسمن

ای جانِ من، هرجایی که قدم می‌گذاری، از برکتِ وجودت گل‌های زیبایی همچون لاله و بنفشه و یاسمن از زمین می‌رویند.

نکته ادبی: واژه دمیدن به معنای روییدن و حیات‌یافتن است که در ادبیاتِ عرفانی کنایه از احیایِ مرده‌دلان است.

پاره گل برکنی بر وی دمی بازگردد یا کبوتر یا زغن

اگر گلی را بچینی و بر آن دمی (نفسِ مسیحایی بدمی)، آن گل جان می‌گیرد و به پرنده‌ای چون کبوتر یا حتی پرنده‌ای دیگر تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: زغن پرنده‌ای شکاری است و در اینجا برای تأکید بر دگرگونیِ ماهوی به کار رفته است.

در تغاری دست شویی آن تغار ز آب دست تو شود زرین لگن

اگر در ظرفی سفالین دست بشویی، آن ظرفِ ساده از برکتِ دستانِ تو به ظرفی زرین و گران‌بها بدل می‌شود.

نکته ادبی: تغار ظرفی سفالین و بزرگ بوده که برای شستشو یا نگهداری مواد استفاده می‌شده است.

بر سر گوری بخوانی فاتحه بوالفتوحی سر برآرد از کفن

اگر بر سر قبری فاتحه بخوانی، آن مرده (که صاحب گشایش است) از کفن بیرون می‌آید و دوباره زنده می‌شود.

نکته ادبی: بوالفتوح در اینجا به معنای کسی است که بر اثر این دمِ الهی، به گشایشِ کار و حیاتِ دوباره رسیده است.

دامنت بر چنگل خاری زند چنگلش چنگی شود با تن تنن

اگر لباست به خارِ بیابان گیر کند، آن خارِ آزاردهنده تبدیل به چنگ (ساز موسیقی) می‌شود و برای تو نغمه‌سرایی می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه و تبدیلِ خار (نماد رنج) به چنگ (نماد هنر و شادی) نشانگرِ تغییرِ نگاهِ عارف است.

هر بتی را که شکستی ای خلیل جان پذیرد عقل یابد زان شکن

ای خلیل (اشاره به ابراهیم)، هر بتی را که می‌شکنی، در واقع با این عملِ شکستن، به آن جان می‌بخشی و عقل و کمال را در آن بیدار می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به داستان ابراهیم خلیل‌الله است که بت‌شکنیِ او نمادِ نفیِ ماسوی‌الله و رسیدن به توحید است.

تا مه تو تافت بر بداختری سعد اکبر گشت و وارست از محن

زمانی که ماهِ رخسارِ تو بر کسی که بدبخت و نگون‌سار است می‌تابد، او به خوشبختیِ مطلق می‌رسد و از غم‌ها رها می‌شود.

نکته ادبی: سعد اکبر اصطلاحی در نجومِ قدیم است که به سعدترین و خوش‌یمن‌ترین موقعیتِ ستارگان اشاره دارد.

هر دمی از صحن سینه برجهد همچو آدم زاده ای بی مرد و زن

در هر لحظه از درونِ سینه و قلبِ تو، موجوداتی انسان‌گونه، بدون نیاز به پیوندِ زن و مرد، متولد می‌شوند.

نکته ادبی: این بیت به قدرتِ خلق و آفرینشِ معنوی اشاره دارد که خارج از عللِ مادیِ عالم است.

وآنگه از پهلوی او وز پشت او پر شوند آدمچگان اندر زمن

و سپس از پشت و پهلویِ همان موجوداتِ نوظهور، آدمیانِ بی‌شماری در گذرِ زمان پدید می‌آیند.

نکته ادبی: این ادامه تصویرسازیِ اغراق‌آمیز برای نشان دادنِ زایشِ بی‌وقفه‌ی حیات از ساحتِ روح است.

خواستم گفتن بر این پنجاه بیت لب ببستم تا گشایی تو دهن

قصد داشتم که درباره این پنجاه بیت سخن بگویم، اما لب فرو بستم تا تو خود لب به سخن بگشایی (که سخنِ تو برتر است).

نکته ادبی: در اینجا شاعر دچارِ حیرت شده و کلامِ خود را در برابرِ فیضِ حضورِ محبوب، ناتوان می‌بیند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه زنده شدنِ مردگان و زرین شدنِ ظرف

شاعر با استفاده از اغراق‌های شگفت‌انگیز، قدرتِ معنویِ محبوب را فراتر از قوانینِ طبیعی به تصویر کشیده است.

تلمیح خلیل

اشاره به داستانِ حضرت ابراهیم (ع) و بت‌شکنیِ او برای تأکید بر نفیِ تعلقاتِ دنیوی.

استعاره ماه

استعاره از رخسارِ درخشان و هدایتگرِ محبوب که ظلمتِ بختِ آدمیان را از میان می‌برد.

تناقض هنری (پارادوکس) هر بتی را که شکستی ای خلیل / جان پذیرد

اینکه شکستنِ بت منجر به جان گرفتنِ آن می‌شود، نوعی پارادوکسِ عرفانی است که نشان‌دهنده تبدیلِ تعلقاتِ پوچ به حقیقتِ زنده است.