دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۰

مولوی
ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من مرگ بر من شده بی تو مثل شهد و لبن
می تپد ماهی بی آب بر آن ریگ خشن تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن
آب تلخی شده بر جانوران آب حیات شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن
نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش چند پیغامبر بگریست پی حب وطن
کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن
شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن
من از این ناله اگر چه که دهان می بندم نتوان در شکم آب فروبست دهن
نفس چغز ز آب است نه از باد هوا بحریان را هله این باشد معهوده و فن
عارفانی که نهانند در آن قلزم نور دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن
قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست شکند کوه چو آگه شود از رب منن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانی است عمیق از هجران و فراق روح انسانی از اصل و موطن حقیقی خویش که همانا ساحت قدسی حضرت حق است. شاعر در این ابیات، دنیا را تبعیدگاهی می‌داند که جانِ مشتاق در آن، همچون ماهی دورافتاده از آب، بی‌قرار و در تکاپوی بازگشت است و جز مرگِ تن و رهایی از بندِ کثرات، مرهمی بر زخم جان نمی‌یابد.

در ادامه، شاعر به تبیین این حقیقت می‌پردازد که این کشش و بی‌قراری، نه یک امر تصادفی، بلکه غریزه‌ای نهفته در ذات هستی برای پیوستن «جزء به کل» است. تفاوت در این است که عارفانِ بیدار، این وطن حقیقی را شناخته و در دریای نور الهی غوطه‌ورند، اما غافلان در بندِ ظواهر دنیوی، از اصل و تبار آسمانی خویش بی‌خبر مانده‌اند.

معنای روان

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من مرگ بر من شده بی تو مثل شهد و لبن

اگر از دوری تو بمیرم، برایم عین شادی و آسایش است؛ در نبود تو، مرگ برایم از عسل و شیر گواراتر شده است.

نکته ادبی: شهد و لبن استعاره از شیرینیِ رهایی از قفس تن است.

می تپد ماهی بی آب بر آن ریگ خشن تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن

جانِ لاغر و ضعیفِ انسان در این دنیا، همچون ماهیِ دورافتاده از آب است که بر ریگ‌های داغ و خشک، برای رسیدن به اصل خود، دست و پا می‌زند تا جانش از این بدن رها شود.

نکته ادبی: ماهیِ بی‌آب، تمثیلِ مشهوری از روحِ محبوس در عالم ماده است.

آب تلخی شده بر جانوران آب حیات شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن

برای چنین موجوداتی (عارفان)، آب حیات (که نماد جاودانگی است) تلخ شده و شیرینی‌های دنیا نیز از گور و کفن برایشان بدتر است.

نکته ادبی: ایهام در 'آب حیات' که اشاره به دلبستگی‌های دنیوی دارد.

نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش چند پیغامبر بگریست پی حب وطن

کششِ جزء به سوی کل، یک بازی یا امر بی‌هوده نیست؛ برای همین است که پیامبران بسیاری در راهِ بازگشت به وطنِ حقیقی گریسته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به نظریه فلسفی و عرفانیِ بازگشتِ اشیاء به اصلِ هستی‌شناسانه خود.

کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن

کودکی که وطن و اصلِ خود را نمی‌شناسد، برایش فرقی نمی‌کند که در استانبول باشد یا یمن؛ دایه (مربی) او را به هر جا ببرد، می‌پذیرد.

نکته ادبی: استعاره از بی‌خبریِ انسان‌های ناآگاه از جایگاهِ والای روحانیِ خود.

شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن

ستارگان به سوی مرتعِ آسمانی خود می‌روند، اما حیوانِ خاکی به دنبالِ چریدن در علفزارهای زمینی (مثل سرو و گل) است.

نکته ادبی: تقابل میان علوی‌طبعان و سفلی‌طبعان.

من از این ناله اگر چه که دهان می بندم نتوان در شکم آب فروبست دهن

اگرچه من با دهانِ خود سکوت می‌کنم، اما ناله و فریادِ درونی‌ام مانندِ آب در شکم است که نمی‌توان آن را پنهان کرد و ساکت نگه داشت.

نکته ادبی: تشبیه حالتِ جوششِ عرفانی به آب که همواره راهی برای بروز می‌یابد.

نفس چغز ز آب است نه از باد هوا بحریان را هله این باشد معهوده و فن

صدای قورباغه از آب است نه از بادِ هوا؛ اهلِ دریا و حقیقت، این‌گونه باطنشان را با سرچشمه‌ی اصلی گره زده‌اند.

نکته ادبی: چغز به معنی قورباغه است که در اینجا نمادِ حیات‌یافتن از منبعِ اصلی است.

عارفانی که نهانند در آن قلزم نور دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن

عارفانی که در دریای نورِ الهی پنهان‌اند، بازدم‌شان سرشار از نوری است که تاریکی‌ها را از میان می‌برد.

نکته ادبی: قلزم نور استعاره از حضورِ بی‌کرانِ خداوند است.

قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست شکند کوه چو آگه شود از رب منن

وقتی به مقامِ قربِ الهی می‌رسیم، حتی قلم و لوح (به عنوان ابزارهای آفرینش و دانش) می‌شکنند؛ کوه نیز در برابر شکوهِ پروردگارِ بخشنده از هم می‌پاشد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ ابزارِ معرفتِ عقلی در برابرِ کشف و شهودِ حقیقی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماهی بی آب

تشبیه روحِ محبوس در عالم ماده به ماهی دورافتاده از آب.

تضاد شهد و لبن / گور و کفن

تقابل میان شیرینی و مرگ که نشان‌دهنده تغییرِ ارزش‌گذاری‌های دنیوی در نظرِ عارف است.

تمثیل کودکی که وطن نشناسد

تمثیل برای انسان‌هایی که از سرمنشاءِ الهیِ خود غافل مانده‌اند.

استعاره قلزم نور

استعاره از جایگاهِ متعالی و نورانیِ حق‌تعالی.