دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۶

مولوی
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
سخنم مست شود از صفتی و صد بار از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
همه بر همدگر از بس که بمالند دهن آن خیالات به هم درشکند او ز فغان
همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان
ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه تصویری از غلبه‌ی حضورِ یار بر ساحتِ ذهن و ضمیرِ عاشق است. در این فضا، ورودِ خیالی از معشوق، چنان شوری در دل برمی‌انگیزد که تمامیِ افکار و پندارهای دیگر را به حالتی از مستی و بی‌خودی می‌کشاند. در واقع، حضورِ یار مرکزِ ثقلِ این رقصِ روحانی است و هر چه در این دایره وارد شود، یا در آن مستحیل می‌گردد و یا در اثرِ این برخوردِ وجودی، به کمال و درخشش می‌رسد.

شاعر در این مسیر، قلبِ خود را چون کارخانه‌ای توصیف می‌کند که پندارهای گوناگون را در خود می‌فشارد و از میانِ آن‌ها عصاره‌یِ معرفت و شادی را استخراج می‌کند. این کلام، روایتِ حالتی است که در آن، مرزِ میانِ زبان و دل برداشته شده و همه چیز، از سخن تا پندار، یک‌صدا و هم‌نوا در دریایِ بی‌کرانِ عشق غرق شده‌اند.

معنای روان

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان چه خیالات دگر مست درآید به میان

وقتی خیالِ تو با حالتی رقص‌گونه و شادمانه به دلم قدم می‌گذارد، دیگر چه افکارِ معمولی و زمینیِ دیگری جرئت دارند در میانه‌یِ این میدان خودنمایی کنند؟ حضور تو تمامِ فضا را پر می‌کند.

نکته ادبی: واژه چون در اینجا به معنای «هنگامی که» است.

گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان

تمامِ افکارِ دیگر گردِ این خیالِ تو حلقه می‌زنند و به رقص درمی‌آیند؛ در حالی که آن خیالِ تو، همچون ماه در میانه‌یِ میدان، با وقار و زیبایی در حال چرخیدن است.

نکته ادبی: وان در اصل مخفف «و آن» است که برای اتصالِ بهترِ مصراع به کار رفته است.

هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان

هر فکرِ مزاحمی که بخواهد در آن لحظه به تو آسیب بزند یا مانعِ حضورت شود، در برابرِ شکوهِ تو مانندِ آینه‌ای که خورشید بر آن بتابد، ناپدید و درخشنده می‌شود و از بین می‌رود.

نکته ادبی: لمعان به معنای درخشندگیِ شدید و تلألؤ است.

سخنم مست شود از صفتی و صد بار از زبانم به دلم آید و از دل به زبان

سخنم از توصیفِ صفاتِ تو مست می‌شود و این شورِ کلام، چنان پیوسته میانِ دل و زبانم در رفت و آمد است که گویی صد بار در این مسیر صیقل می‌خورد و تکرار می‌شود.

نکته ادبی: مست شدنِ سخن، استعاره‌ای است از شورانگیز و بی‌نظم‌شدنِ آن در اثرِ عشق.

سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست همه بر همدگر افتاده و در هم نگران

سخنِ من و دلم و تمامِ خیالاتِ مربوط به تو، همگی مست و بی‌خود شده‌اند؛ همه بر هم افتاده‌اند و با شیفتگی به یکدیگر می‌نگرند.

نکته ادبی: نگران در اینجا به معنای کسی است که به چیزی چشم دوخته و تماشا می‌کند، نه به معنای مضطرب.

همه بر همدگر از بس که بمالند دهن آن خیالات به هم درشکند او ز فغان

این افکار از بس به یکدیگر نزدیک شده و با هم درگیر می‌شوند، یکدیگر را می‌شکنند و در هم می‌کوبند و در نهایت از این اصطکاکِ شدید، ناله‌ای از سرِ وجد و فغان برمی‌آید.

نکته ادبی: دهن‌مالیدن کنایه از برخوردِ نزدیک و گفتگوهای مکررِ خیالات با یکدیگر است.

همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان

تمامِ افکار و خیالات مانندِ دانه‌های انگور هستند و دلِ من چون دستگاهِ عصاره‌گیری (چرش) است که حقیقتِ آن‌ها را بیرون می‌کشد؛ همچنین مانندِ برگِ گلاب هستند و دلِ من دکانِ عطاری است که گلابِ نابِ معرفت از آن می‌گیرد.

نکته ادبی: چرش در ادبیات کهن ابزاری برای آب‌گیریِ انگور و میوه‌ها بوده است.

ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

من از این پالایشِ دل و دین، زرِ نابِ معرفت را استخراج می‌کنم و آن را صیقل می‌دهم تا برای هر کسی که چشمِ جانش باز است، مایه یِ شادی و فرح باشد.

نکته ادبی: زرکوب کردن کنایه از تصفیه و آماده‌سازیِ اثر برای جلوه و جلایِ بیشتر است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) خیال تو درآید به دلم رقص‌کنان

نسبت دادنِ عملِ رقصیدن به خیال که امری ذهنی است و تواناییِ فیزیکی ندارد.

تشبیه وان خیال چو مه

مانند کردنِ خیالِ یار به ماه برای نشان دادنِ درخشش و مرکزیتِ آن در آسمانِ دل.

استعاره دلم چون چرش است

تشبیه دل به دستگاهِ آب‌گیریِ انگور برای بیانِ فرآیندِ استخراجِ معنا از افکار.

تکرار سخنم مست، دلم مست، خیالات مست

تکرارِ صفتِ مست برای نشان دادنِ فراگیریِ حالِ بی‌خودی در تمامِ ساحت‌های وجودیِ عاشق.