دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۳

مولوی
هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من نقل سازد جهت این جگر خسته من
دست خود بر سر من مالد از روی کرم که تو چونی هله ای بی دل و پابسته من
سر گران گشته از آن باده بی ساغر من زعفران کشته بدین لاله بررسته من
زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم ای گسسته رگت از زخمه آهسته من
چون تنم جان نشود زان ابدی آب حیات چون دلم برنجهد زان بت برجسته من
هله ای طیف خیالش بنشین و بشنو یک زمانی سخن پخته به نبشته من
چون مه چارده شب را تو برآرای به حسن ای به شب ها و سحرها به دعا جسته من
چند صف ها بشکستی و بدیدی همه را هیچ دیدی تو صفی چون صف اشکسته من
لاله زار و چمن ار چه که همه ملک وی است هوس و رغبت او بین تو به گلدسته من
لب ببند و قصص عشق به گوش او گوی که حریص آمد بر گفتن پیوسته من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شور و اشتیاق عارفانه و درد فراق است. شاعر در جایگاه عاشقی دل‌سوخته، تمام هستی و آرامش خود را در گرو حضور و توجه معشوق می‌بیند. فضا، فضای تمنا و عجزِ عاشق در برابر شکوه و زیبایی معشوق است که او را مرهمِ جان و منبع الهام خود می‌داند.

درونمایه اصلی اثر بر محور پیوند میان عشق زمینی و آسمانی می‌چرخد. شاعر با بهره‌گیری از استعاراتِ موسیقایی، طبیعی و عرفانی، تقابل میان شکستگیِ حالِ عاشق و شکوهِ وجودِ معشوق را به تصویر می‌کشد و در نهایت، به دنبال وصالی است که در آن، گفتگو و شنیدنِ قصه‌ی عشق، تنها راه رهایی از هجران باشد.

معنای روان

هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من نقل سازد جهت این جگر خسته من

آیا روزی خواهد رسید که آن محبوبِ شیرین‌سخن من (که دهانش چون پسته و شکر است) نزد من بازگردد و برای تسکینِ این جگرِ رنجور و خسته‌ام، مرهمی یا شیرینی به همراه بیاورد؟

نکته ادبی: شکر و پسته استعاره از زیبایی دهان و لب معشوق است. نقل در اینجا به معنای تسکین‌بخش و مایه شادی است.

دست خود بر سر من مالد از روی کرم که تو چونی هله ای بی دل و پابسته من

آیا می‌شود که او از سرِ لطف و مهربانی، دست نوازش بر سر من بکشد و با لحنی دلسوزانه بپرسد: ای بی‌دلِ گرفتار و دربندِ من، تو چگونه‌ ای و چه حالی داری؟

نکته ادبی: بی‌دل به معنای عاشقِ شیدا است که اختیارش را از دست داده است. پابسته به معنای اسیر و گرفتار در دام عشق است.

سر گران گشته از آن باده بی ساغر من زعفران کشته بدین لاله بررسته من

از آن شرابِ روحانی و نادیدنی که بدونِ ساغر در وجودم ریخته شده، سر من از سرمستی سنگین شده است؛ به طوری که چهره زرد و رنگ‌پریده‌ام (از غم و رنج) در برابر سرخیِ چهره‌ی شکوفای تو، از میان رفته است.

نکته ادبی: باده بی‌ساغر اشاره به عشق الهی دارد که بی‌واسطه در جان عاشق می‌نشیند. زعفران کشته به چهره زرد و رنجور عاشق اشاره دارد که در برابر لاله (سرخی روی معشوق) رنگ می‌بازد.

زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم ای گسسته رگت از زخمه آهسته من

ای معشوقی که رگِ جانت از ضربه‌ی لطیفِ نوازشِ من گسسته است، من چگونه می‌توانم زخمه‌ای (ضربه نوازندگی) درخورِ شأنِ تو بر تارِ وجودت بنوازم؟

نکته ادبی: شاعر از استعاره موسیقی استفاده کرده است؛ جانِ معشوق را به تارِ ساز تشبیه کرده که با زخمه (نوازش) عاشق، بی‌تاب شده است.

چون تنم جان نشود زان ابدی آب حیات چون دلم برنجهد زان بت برجسته من

چگونه ممکن است که تنِ من از آن آبِ حیاتِ جاویدان (معشوق) جان نگیرد و چگونه است که قلبِ من برای آن بتِ زیبا و بلندمرتبه (معشوق) پرش و تپش نداشته باشد؟

نکته ادبی: آب حیات استعاره از وجود حیات‌بخش معشوق است. بت برجسته به زیبایی ممتاز و غیرزمینی معشوق اشاره دارد.

هله ای طیف خیالش بنشین و بشنو یک زمانی سخن پخته به نبشته من

ای خیال و تصویرِ معشوق، لحظه‌ای درنگ کن و بنشین تا سخنانِ پخته و سنجیده‌ای را که در نوشته‌هایم آورده‌ام، بشنوی.

نکته ادبی: طیف خیال در اینجا به معنای صورتِ خیالیِ معشوق است که در ذهن عاشق مجسم شده است.

چون مه چارده شب را تو برآرای به حسن ای به شب ها و سحرها به دعا جسته من

تو ای کسی که شب‌ها و سحرگاهان در دعاها به دنبالت می‌گشتم، همانند ماهِ شبِ چهاردهم، زیبایی و درخششِ خود را نمایان کن.

نکته ادبی: مه چارده شب کنایه از کمالِ زیبایی و درخشندگیِ بی‌نقص است.

چند صف ها بشکستی و بدیدی همه را هیچ دیدی تو صفی چون صف اشکسته من

تو که بارها صف‌های دشمنان را درهم شکسته‌ای و بسیاری را آزموده‌ای، آیا تاکنون هیچ صف و حال و روزی به مانندِ حالِ شکسته و دل‌افسرده‌ی من دیده‌ای؟

نکته ادبی: صف شکستن استعاره از غلبه بر مشکلات و موانع است. صف اشکسته اشاره به درماندگی و فروپاشی روحی عاشق دارد.

لاله زار و چمن ار چه که همه ملک وی است هوس و رغبت او بین تو به گلدسته من

اگرچه تمامِ گلزارها و چمن‌زارها ملکِ اوست، اما ببین که میل و رغبتِ او به این گل‌دسته‌ی کوچکِ من (وجودِ حقیرِ من) است.

نکته ادبی: گلدسته به معنای دسته‌ای کوچک از گل و استعاره از وجودِ ناچیز و کوچکِ عاشق در برابر عظمتِ معشوق است.

لب ببند و قصص عشق به گوش او گوی که حریص آمد بر گفتن پیوسته من

سخن گفتن با دیگران را رها کن و داستانِ عشق را در گوشِ او زمزمه کن، زیرا که او تشنه و حریصِ شنیدنِ گفتگوی همیشگیِ من است.

نکته ادبی: حریص در اینجا به معنای مشتاق و بی‌قرار است. قصص عشق به معنای حکایت‌ها و اسرار عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر و پسته

تشبیه دهان و لب معشوق به شیرینی و پسته که نماد زیبایی و دلربایی است.

پارادوکس (متناقض‌نما) باده بی‌ساغر

اشاره به مستیِ عرفانی که نیازی به ابزار ظاهری (ساغر) ندارد.

تلمیح و استعاره موسیقی زخم بر تار

استفاده از اصطلاحات موسیقی (تار، زخمه) برای توصیف تأثیر عمیقِ لمسِ عاشق بر روحِ معشوق.

مراعات نظیر لاله زار، چمن، گل‌دسته

هماهنگی واژگانی در حوزه طبیعت برای تصویرسازی از زیبایی.

تضاد صف‌ها بشکستی و صف اشکسته من

تقابل میان قدرتِ معشوق در شکستنِ دشمنان و ناتوانیِ عاشق که خود دچار شکستگی (درد و غم) است.