دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۸۴

مولوی
بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین صدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین
صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد من که نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین
هله ای باغ نگویی به چه لب باده کشیدی مگر اشکوفه بگوید پنهان با گل و نسرین
چه شراب است کز آن بو گل تر آهوی ناف است به زمستان نه که دیدی همه را چون سگ گرگین
هله تا جمع رسیدن بده آن می به کف من پس من زهره بنوشد قدح از ساعد پروین
وگر آن مست نهد سر که رباید ز تو ساغر مده او را تو مرا ده که منم بر در تحسین
چه کند باده حق را جگر باطل فانی چه شناسد مه جان را نظر و غمزه عنین
هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف کنون شد ملکان را تب لرز است و حریر است نهالین
چو مه توبه درآمد مه توبه شکن آمد شکنش باد همیشه تو بگو نیز که آمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با بهره‌گیری از استعاره‌های عرفانی، فضایی از مستیِ معنوی و شوقِ رسیدن به معشوق ازلی را به تصویر می‌کشد. شاعر در این قطعه، ساقیِ جان‌بخش را فرا می‌خواند تا با شرابِ حقیقت، تلخیِ کامِ دل‌شکستگان و نیازمندان را به شیرینیِ معرفت بدل کند.

در این ابیات، تقابلی میانِ دنیای مادیِ پر از خوف و تردید (که حتی پادشاهان را نیز در آسایشِ ظاهری‌شان مضطرب می‌دارد) با عالمِ مستیِ الهی ترسیم شده است. پیامِ نهاییِ اثر، دعوت به رهایی از قیودِ خشکِ زاهدانه و استقبال از فرصتِ بی‌کرانِ عشق و شهود است که در آن، توبه به معنایِ بازگشت به اصلِ خویش و شکستنِ هرگونه سدِ ذهنی است.

معنای روان

بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین صدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین

ای پادشاهِ جان، آن شرابِ عشق را به این شخصِ تلخ‌کام و غم‌زده بنوشان، چرا که جود و بخششِ تو بی‌کران است و به تمامیِ نیازمندان و دردمندان می‌رسد.

نکته ادبی: مرد ترش به معنای کسی است که به دلیلِ غم یا عدمِ آگاهی، چهره در هم کشیده و تلخ‌خوی است.

صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد من که نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین

این بخشش و فیضِ الهی چنان لطیف و بی‌سر و صداست که می‌توان مقدارِ فراوانی از آن را بدون اینکه کسی بفهمد یا لب‌هایِ ظاهر تکان بخورد، دریافت کرد.

نکته ادبی: صد من به عنوانِ قیدِ مقدار برای نشان دادنِ کثرتِ نعمت به کار رفته است.

هله ای باغ نگویی به چه لب باده کشیدی مگر اشکوفه بگوید پنهان با گل و نسرین

ای باغِ هستی، نمی‌گویی که از کدام سرچشمه این شراب را نوشیدی که چنین مست گشتی؟ شاید این راز را غنچه‌ها در نهان با گل و نسرین نجوا می‌کنند.

نکته ادبی: اشکوفه در اینجا به معنای شکوفه است که استعاره از رویشِ تازه‌ی عشق و آگاهی است.

چه شراب است کز آن بو گل تر آهوی ناف است به زمستان نه که دیدی همه را چون سگ گرگین

این چه شرابِ مقدسی است که بویِ خوشِ آن مانندِ نافه آهویِ ختایی است؟ این شراب، زندگی‌بخش است و برخلافِ زمستان که مردم را افسرده و چون سگِ گرگین بیمار می‌کند، جان را طراوت می‌بخشد.

نکته ادبی: سگِ گرگین استعاره از موجودیِ بیمار، نزار و بی‌حاصل است که در اثرِ غفلتِ زمستانی به این حال افتاده است.

هله تا جمع رسیدن بده آن می به کف من پس من زهره بنوشد قدح از ساعد پروین

زمانی که هنگامِ جمع شدنِ یاران و رسیدنِ لحظه وصال است، آن شراب را به دستِ من بده تا با نوشیدنِ آن، روحِ من همچون زهره از ساعدِ پروین، جرعه‌ای از نور بنوشد.

نکته ادبی: زهره و پروین دو نمادِ آسمانی و ستاره‌شناختی هستند که در اینجا برای نشان دادنِ علوِ مرتبه‌یِ معنویِ نوشنده به کار رفته‌اند.

وگر آن مست نهد سر که رباید ز تو ساغر مده او را تو مرا ده که منم بر در تحسین

اگر آن شخصِ مستِِ نالایق سر برآورد تا جام را از تو برباید، جام را به او نده؛ بلکه به من بده، چرا که من در آستانه در، منتظرِ تحسین و لطفِ تو هستم.

نکته ادبی: تحسین در اینجا به معنایِ نگاهِ تأییدآمیز و عنایتِ ویژه‌یِ خداوند یا پیرِ راه است.

چه کند باده حق را جگر باطل فانی چه شناسد مه جان را نظر و غمزه عنین

جگر و جانِ فانی و مادی، چه بهره‌ای از شرابِ حقیقت می‌تواند ببرد؟ همان‌طور که فردِ ناتوان (عنین) هیچ درکی از زیبایی و ظرافتِ جان ندارد، نااهلان نیز از دیدنِ ماهِ حقیقت عاجزند.

نکته ادبی: عنین استعاره از کسی است که از حظِّ معنوی و دریافتِ فیضِ الهی ناتوان است.

هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف کنون شد ملکان را تب لرز است و حریر است نهالین

وقتی مال و ثروتِ دنیوی زیاد می‌شود، ترس و خطر نیز به همان اندازه فزونی می‌یابد؛ پادشاهان در حالی که بر بستری از حریر آرمیده‌اند، از شدتِ دلهره، دچارِ لرز و تب شده‌اند.

نکته ادبی: نهالین به معنایِ بستر و بالش است که در اینجا برایِ تأکید بر رفاهِ ظاهری در تضاد با اضطرابِ باطنیِ پادشاهان به کار رفته است.

چو مه توبه درآمد مه توبه شکن آمد شکنش باد همیشه تو بگو نیز که آمین

ماهی که زمانِ توبه و پرهیز است فرا رسید، اما این ماه برایِ ما زمانِ توبه‌شکنی و آغازِ رهایی است؛ پس تو نیز این توبه‌شکنی را مبارک بدان و بگو آمین.

نکته ادبی: توبه شکن در ادبیاتِ عرفانی، رندی است که تعلقاتِ ذهنی و زهدِ ریایی را کنار می‌گذارد تا به حقیقتِ مطلق برسد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

استعاره از عشقِ الهی و معرفتِ شهودی که باعثِ مستیِ جان می‌شود.

تضاد زمستان و گرگین در برابر بهار و گل

تقابلِ میانِ عالمِ غفلت و مادیات با عالمِ معرفت و شکوفاییِ روحی.

تلمیح زهره و پروین

اشاره به صورِ فلکی برای ترسیمِ فضایِ قدسی و روحانیِ بزمِ عشق.

پارادوکس (تناقض‌نمایی) توبه شکن

شکستنِ توبه در اینجا نه گناه، بلکه عبور از مرحله‌یِ زهدِ خشک به سویِ آزادیِ مطلقِ عاشقانه است.