دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۸۳

مولوی
به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین نه بدان کیسه پرزر نه بدین کاسه زرین
بکشی اهل زمین را به فلک بانگ زند مه که زهی جود و سماحت عجبا قدرت و تمکین
چو خیال تو بتابد چو مه چارده بر من بگزد ساعد و اصبع ز حسد زهره و پروین
هله المنه لله که بدین ملک رسیدم همه حق بود که می گفت مرا عشق تو پیشین
چو مرا بر سر پا دید به سر کرد اشارت که رسید آنچ تو خواهی هله ایمن شو و بنشین
همه خلق از سر مستی ز طرب سجده کنانش بره و گرگ به هم خوش نه حسد در دل و نی کین
نشناسند ز مستی ره ده از ره خانه نشناسند که مردیم عجب یا گل رنگین
قدح اندر کف و خیره چه کنم من عجب این را بخورم یا که ببخشم تو بگو ای شه شیرین
تو بخور چه بود بخشش هله که دور تو آمد هله خوردم هله خوردم چو منم پیش تو تعیین
تو خور این باده عرشی که اگر یک قدح از وی بنهی بر کف مرده بدهد پاسخ تلقین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویرگر حالِ عاشقی است که از تعلقات دنیوی و ثروت‌های مادی بریده و تمام هستی خود را غرق در حضور معشوق می‌بیند. فضای حاکم بر ابیات، نوعی سرمستی عرفانی و رهایی از قید و بندهای عقلی است که در آن، مرزهای میان عاشق و معشوق و حتی موجودات متضاد کمرنگ می‌شود.

مضمون اصلی، اثباتِ برتریِ عشقِ الهی بر تمامیِ لذت‌های زمینی است؛ جایی که حتی دشوارترینِ غیرممکن‌ها، همچون زنده کردنِ مردگان، در پرتوِ این شرابِ معنوی، ممکن و شدنی جلوه می‌کند.

معنای روان

به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین نه بدان کیسه پرزر نه بدین کاسه زرین

به خدا سوگند که نه به خوراکی‌های لذیذ و نه به کیسه‌های طلا و ظرف‌های زرین، هیچ میلی ندارم.

نکته ادبی: ترکیب چرب و شیرین کنایه از مطاع دنیوی و لذات جسمانی است که مانع سلوک عرفانی است.

بکشی اهل زمین را به فلک بانگ زند مه که زهی جود و سماحت عجبا قدرت و تمکین

شکوه و بخشندگی تو چنان است که اگر آن را بر زمینیان آشکار کنی، حتی ماه در آسمان از شدت شگفتی بانگ برمی‌آورد که چه قدرت و بخشش بی‌مانندی داری.

نکته ادبی: مه در اینجا نماد بزرگی و جلال است که در برابر عظمت معشوق به خضوع درمی‌آید.

چو خیال تو بتابد چو مه چارده بر من بگزد ساعد و اصبع ز حسد زهره و پروین

هنگامی که چهره‌ تو همچون ماهِ شب چهارده بر من می‌تابد، ستارگان آسمان (زهره و پروین) از شدت حسادتِ زیبایی‌ات، انگشت بر لب یا ساعد خود می‌گزند.

نکته ادبی: زهره و پروین در ادبیات کهن نمادهای زیبایی و شکوه آسمانی هستند که در برابر جمال معشوق حقیر شمرده می‌شوند.

هله المنه لله که بدین ملک رسیدم همه حق بود که می گفت مرا عشق تو پیشین

خدا را سپاس که به این مقام بلندِ عاشقی رسیدم؛ تمام وعده‌هایی که عشقِ تو در گذشته به من می‌داد، اکنون به حقیقت پیوست.

نکته ادبی: واژه پیشین در اینجا به عهد الست یا وعده‌های آغازینِ مسیرِ عشق اشاره دارد.

چو مرا بر سر پا دید به سر کرد اشارت که رسید آنچ تو خواهی هله ایمن شو و بنشین

وقتی معشوق مرا در حالتی از اشتیاق و خضوع دید، با سر اشاره کرد که آنچه می‌خواستی مهیا شد، پس آسوده‌خاطر باش و آرام بگیر.

نکته ادبی: اشاره به سر، کنایه از اذن دخول و پذیرش عاشق در درگاه معشوق است.

همه خلق از سر مستی ز طرب سجده کنانش بره و گرگ به هم خوش نه حسد در دل و نی کین

همه موجودات در این فضای سرمستی از عشق، در صلح و آرامش‌اند؛ چنان که بره و گرگ در کنار هم بدون هیچ دشمنی و کینه‌ای زندگی می‌کنند.

نکته ادبی: بره و گرگ نماد تضادهای بنیادین عالم هستند که در فضای عشق الهی به صلح می‌رسند.

نشناسند ز مستی ره ده از ره خانه نشناسند که مردیم عجب یا گل رنگین

از شدت سرمستیِ عشق، دیگر تفاوتِ راهِ خانه از بیراهه را تشخیص نمی‌دهیم و حتی در هویتِ انسانیِ خود یا زیباییِ گل‌ها حیران مانده‌ایم.

نکته ادبی: مستـی در اینجا به معنای بیخودی و فنایِ خویشتن در برابر حضور معشوق است.

قدح اندر کف و خیره چه کنم من عجب این را بخورم یا که ببخشم تو بگو ای شه شیرین

جامِ معرفت در دست دارم و حیرانم که چه کنم؛ آیا این فیضِ الهی را برای خود نگاه دارم یا به دیگران ببخشم؟ تو ای معشوقِ شیرین‌سخن، به من بگو که چه کنم.

نکته ادبی: قدح در عرفان نماد ظرفِ دریافتِ فیض و شراب معرفت است.

تو بخور چه بود بخشش هله که دور تو آمد هله خوردم هله خوردم چو منم پیش تو تعیین

معشوق می‌گوید تو خود از این شراب بنوش؛ چون نوبتِ توست. پس من نیز اطاعت کردم و نوشیدم، چرا که در برابر اراده‌ی تو، اختیارِ من در دستِ توست.

نکته ادبی: تعیین به معنای مقدر بودن و مقهور بودنِ اراده عاشق در برابر اراده معشوق است.

تو خور این باده عرشی که اگر یک قدح از وی بنهی بر کف مرده بدهد پاسخ تلقین

از این شرابِ الهی بنوش که اگر قطره‌ای از آن را بر دهانِ فردی درگذشته بگذاری، او نیز به سخن می‌آید و حقایق را بازگو می‌کند.

نکته ادبی: تلقین در اینجا استعاره از جان بخشیدنِ دوباره و احیایِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شرابِ عرشی

اشاره به معرفت و فیض الهی که جان را مست و زنده می‌کند.

تلمیح بره و گرگ

اشاره به آرمان‌شهر عرفانی که در آن تضادها از بین می‌رود.

مبالغه زهره و پروین انگشت گزیدن

تصویرسازی برای نشان دادن زیبایی بی‌حد معشوق که حتی ستارگان را به حیرت و حسادت وامی‌دارد.

کنایه چرب و شیرین

کنایه از لذات مادی و دنیوی که مانع رسیدن به کمال معنوی است.