دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۸۲

مولوی
گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن قلسن انده یوز در یلنز قنده قلرسن
چلبی درقیمو درلک چلبا گل نه گز رسن چلبی قللرن استر چلبی نه سز سن
نه اغر در نه اغر در چلب اغرندن قغرمق قولغن اج قولغن اج بله کم انده دگرسن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که به گویش کهنِ ترکیِ آناتولیایی سروده شده، سرشار از مضامین عرفانی و دعوت به سلوک معنوی است. شاعر با زبانی صریح و توبیخ‌آمیز، مخاطب را از غفلت دنیوی بر حذر می‌دارد و به یادآوریِ حضورِ پروردگار (چلبی) فرا می‌خواند.

محور اصلی این سروده‌ها، گذرا بودنِ جلوه‌های ظاهری و ضرورتِ بازگشت به اصلِ خویشتن در محضر حق است. شاعر تأکید دارد که انسان باید گوش جان بگشاید تا سنگینی و عظمتِ حقیقت الهی را دریابد و از سرگردانی در وادیِ بی‌خبری رهایی یابد.

معنای روان

گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن قلسن انده یوز در یلنز قنده قلرسن

بگذار بنده با ستایش به پیشگاه حق بیاید و بندهای تعلق دنیوی را بگسلد، چرا که در این سرای ناپایدار، تنها چهره‌ی فانی تو بر جای می‌ماند و در نهایت، تو در وادی تنهاییِ خویش تنها خواهی ماند.

نکته ادبی: واژه‌ی 'چلبی' (در ابیات بعد) و سیاقِ متن نشان‌دهنده استفاده از زبان ترکی کهن است و 'رسن' استعاره از بندهای تعلق به دنیاست.

چلبی درقیمو درلک چلبا گل نه گز رسن چلبی قللرن استر چلبی نه سز سن

خداوند تو را فرا می‌خواند، پس چرا در پیِ بیهودگی‌ها سرگردانی؟ او مشتاقِ دیدار بندگان خویش است، چرا این حقیقت را درک نمی‌کنی و از آن غافلی؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش‌های انکاری برای بیدار کردنِ ذهنِ مخاطب از خواب غفلت.

نه اغر در نه اغر در چلب اغرندن قغرمق قولغن اج قولغن اج بله کم انده دگرسن

درکِ عظمت و هیبتِ الهی بس گران‌سنگ و پرهیمنه است؛ پس گوش جان بگشا و بشنو تا دریابی که چگونه می‌توانی به این حقیقتِ درونی دست یابی.

نکته ادبی: تکرار عبارت 'گوشت را باز کن' تأکیدی است بر لزومِ بصیرت و شنیدنِ کلام حق با گوشِ باطن.

آرایه‌های ادبی

تلمیح و نماد چلبی

اشاره به خداوند و سرور ازلی که در ادبیات صوفیانه به کار می‌رود.

استعاره گوش گشودن

کنایه از گشودنِ دریچه‌ی دل و بصیرت برای شنیدن حقیقت الهی.

تضاد سیر در بیهودگی و درک حقیقت

تقابل میان سرگردانی دنیوی و رسیدن به آگاهی معنوی.