دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۸۱

مولوی
مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن
نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم و جان نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن
مطربا بهر خدا تو غیر شمس الدین مگو بر تن چون جان او بنواز تن تن تن تنن
تا شود این نقش تو رقصان به سوی آسمان تا شود این جان پاکت پرده سوز و گام زن
شمس دین و شمس دین و شمس دین می گوی و بس تا ببینی مردگان رقصان شده اندر کفن
مطربا گر چه نیی عاشق مشو از ما ملول عشق شمس الدین کند مر جانت را چون یاسمن
لاله ها دستک زنان و یاسمین رقصان شده سوسنک مستک شده گوید که باشد خود سمن
خارها خندان شده بر گل بجسته برتری سنگ ها باجان شده با لعل گوید ما و من
ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصفه ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است شورانگیز در ستایشِ ذکرِ نامِ پیر و مراد، که با زبانی سرشار از وجد و سرور، سالک را به رهایی از بندهای تعلقاتِ دنیوی فرامی‌خواند. شاعر با خطاب قرار دادنِ نوازنده، او را به اجرایِ نوایی دعوت می‌کند که تنها یاد و نامِ شمس تبریزی در آن متجلی باشد، تا از این طریق، جان‌های خسته دوباره به پرواز درآیند.

در این فضا، نامِ شمس نه تنها یک واژه، بلکه آیینه‌ای از نور و حقیقتِ هستی است که تیرگی‌های وجود را می‌زداید. این اثر به وضوح نشان می‌دهد که چگونه عشقِ راستین می‌تواند قوانینِ طبیعت و منطقِ زمینی را دگرگون سازد، به‌گونه‌ای که حتی اشیاء و مردگان نیز در این رقصِ کیهانی و سماعِ روحانی، شریکِ شادیِ عارفانه شوند و از خاک به افلاک برسند.

معنای روان

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن

ای نوازنده، ساز را به آرامی بنواز تا جانم به کالبدم بازگردد و جان بگیرم؛ و اگر می‌خواهی چیزی بنوازی، تنها نامِ شمس تبریزی را بر زبان و ساز جاری کن.

نکته ادبی: تکرارِ واژه «بزن» در انتهای مصراع دوم، بر اهمیتِ تأکید بر نامِ پیر دلالت دارد و نوعی ایجازِ کلامی است.

نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم و جان نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن

شنیدنِ نامِ شمس‌الدین برای تو از خودِ جسم و جان ارزشمندتر است؛ چرا که نامِ او همچون شمعی روشنگر است و جانِ انسانی در برابرِ شکوهِ او، همچون ظرفی (لگن) بیش نیست.

نکته ادبی: تشبیه «نام» به شمع و «جان» به لگن، تقابلِ نور و ظلمت (یا تعالی و پستی) را به زیبایی به تصویر کشیده است.

مطربا بهر خدا تو غیر شمس الدین مگو بر تن چون جان او بنواز تن تن تن تنن

ای نوازنده، برای رضایِ خدا جز از شمس‌الدین سخن نگو و سازت را برای او بنواز تا ریتم و ضرب‌آهنگِ وجودت با جانِ او هم‌نوا شود.

نکته ادبی: عبارت «تن تن تن تنن» تقلیدِ آوایی از صدای ساز است که ریتمِ سماع را در ذهنِ مخاطب بازآفرینی می‌کند.

تا شود این نقش تو رقصان به سوی آسمان تا شود این جان پاکت پرده سوز و گام زن

نواختنِ این نام باعث می‌شود که نقشِ وجودیِ تو به رقص درآید و به سوی آسمان صعود کند، و جانِ پاکت از بندِ تعلقات رها شده و حجاب‌هایِ حقیقت را از میان بردارد.

نکته ادبی: «نقش» در اینجا استعاره از کالبدِ مادی است که در برابرِ «جان» قرار می‌گیرد و به معنایِ تعیناتِ بشری است.

شمس دین و شمس دین و شمس دین می گوی و بس تا ببینی مردگان رقصان شده اندر کفن

مدام نامِ شمس‌الدین را تکرار کن تا جایی که حقیقت را دریابی و مشاهده کنی که حتی مردگان نیز در گورهایِ خویش از شوقِ این ذکر، به رقص و پایکوبی درآمده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به استحاله‌یِ مرگ به زندگی در سایه‌یِ عشق که از مضامینِ بنیادینِ عرفانی است.

مطربا گر چه نیی عاشق مشو از ما ملول عشق شمس الدین کند مر جانت را چون یاسمن

ای نوازنده، حتی اگر خودت عاشق نیستی، از جمعِ ما دلسرد نشو؛ زیرا تأثیرِ عشقِ شمس‌الدین چنان است که جانِ تو را دگرگون کرده و همچون گلِ یاسمن، لطیف و زیبا می‌سازد.

نکته ادبی: تشبیه جان به یاسمن نشان‌دهنده‌یِ تلطیفِ روح و برون‌رفت از خشونتهایِ دنیوی در اثرِ عشق است.

لاله ها دستک زنان و یاسمین رقصان شده سوسنک مستک شده گوید که باشد خود سمن

در این فضایِ آکنده از عشق، لاله‌ها دست‌افشانی می‌کنند و یاسمن‌ها رقص‌کنان به وجد آمده‌اند؛ سوسنِ مست نیز با حیرت می‌پرسد که این شکوفه‌یِ زیبا که چنین می‌رقصد، کیست؟

نکته ادبی: استفاده از تشخیص (جان‌بخشی) برایِ گل‌ها که نمادی از هماهنگیِ کلِ هستی با عاطفه‌یِ عارف است.

خارها خندان شده بر گل بجسته برتری سنگ ها باجان شده با لعل گوید ما و من

خارها از شادیِ گل می‌خندند و بر گل‌بودنِ خود می‌بالند، و سنگ‌ها نیز با دریافتِ روحِ زندگی، با لعلِ گرانبها هم‌تراز شده و ادعایِ برتری می‌کنند.

نکته ادبی: تضادِ خار و گل و سنگ و لعل نشانگرِ از میان رفتنِ مرزهایِ مادی در عالمِ معناست.

ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصفه ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن

ای ساقی! جامِ شرابِ عشق را به نیمه پر کن و به من بده، چرا که آن عشق مانندِ شرابِ مستی‌آور است و این کالبدِ من همچون خمی برایِ دریافتِ آن است.

نکته ادبی: بیت به زبانِ عربی است که از اصطلاحاتِ رایجِ عرفانی (ساغر، ساقی، خمر) بهره برده تا فنایِ کثرت در وحدت را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن

شاعر نامِ مراد را به شمع (نور و هدایت) و جانِ خویش را به لگن (چیزی پست و دنیوی در برابرِ نور) تشبیه کرده است.

تشخیص (جان‌بخشی) لاله ها دستک زنان و یاسمین رقصان شده

به اشیاء و گل‌ها ویژگی‌های انسانی مانندِ رقصیدن و دست زدن نسبت داده شده است.

تضاد (طباق) سنگ ها باجان شده با لعل

تقابلِ سنگ (بی‌ارزش) و لعل (ارزشمند) برای نشان دادنِ دگرگونی و ارتقایِ مقام در سایه‌یِ عشق.

اونوماتوپه (آواپردازی) تن تن تن تنن

تقلیدِ صوتیِ ضرب‌آهنگِ ساز برایِ القایِ فضایِ سماع.