دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۷۷

مولوی
در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
چونک هست او کل کل صافی صافی کمال وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن
هر یکی نوعی گلی و هر یکی نوعی ثمر او چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن
چون ستودی باغ را پس جمله را بستوده ای چون ستودی حق را داخل شود نقش وثن
ور وثن را مدح گویی نیست داخل حسن حق گر چه هم می بازگردد آن به خالق فاعلمن
لیک باقی وصف ها بستوده باشی جزو در شمس حق و دین چو دریا کی شود داخل بدن
حق همی گوید منم هش دار ای کوته نظر شمس حق و دین بهانه ست اندر این برداشتن
هر چه تو با فخر تبریز آوری بی خردگی آن به عین ذات من تو کرده ای ای ممتحن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی صریح و استدلالی، به پاسخ‌گویی به منتقدان و بدگویان شمس تبریزی می‌پردازد. او تاکید می‌کند که ستایش شمس، نه از سر تعصب یا برای رسیدن به اهداف نفسانی و نفی خویشتن، بلکه به دلیل جایگاه وجودی یگانه اوست. از نظر شاعر، شمس نماد «کل» و کمال مطلق است، در حالی که دیگران تنها اجزای کوچکی از این حقیقت بزرگ هستند.

در نهایت، شاعر دیدگاه عرفانی عمیقی را مطرح می‌کند که در آن ستایش یا نکوهش شمس، در واقع ستایش یا نکوهش حقیقتِ وجودِ حق (خداوند) است. او با تمثیلِ باغ و دریا، جایگاه شمس را چنان والا می‌داند که او را آیینه‌ای تمام‌نما برای تجلی پروردگار معرفی می‌کند و منتقدان را از کوته‌نظری و نسبت دادنِ بی‌خردی به شمس برحذر می‌دارد.

معنای روان

در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن

در ستایش شمس‌الدین، نه دچار شیفتگیِ کورکورانه هستم و نه قصد دارم با این کار، ادعای نفیِ نفس و زهدِ دروغین کنم تا تو گمان کنی این سخنان صرفاً برای تظاهر به پارسایی و نفی کردنِ «من» است.

نکته ادبی: «لا و لن» در اینجا اشاره به نفیِ مطلق و همیشگیِ نفس و انانیت دارد که گاهی مدعیانِ عرفان برای تظاهر به آن متوسل می‌شوند.

چونک هست او کل کل صافی صافی کمال وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن

از آنجا که او تجلیِ کامل و بی‌آلایشِ کمالِ مطلق است، ستایش او همچون ستایش فصلِ بهار است که جان‌بخش است، اما ستایش دیگران (که جزئی‌اند) تنها مانندِ ستایشِ یک گلِ کوچکِ یاسمن است.

نکته ادبی: «کلِ کلِ صافی» کنایه از مقام فنا و اتصالِ کامل به حقیقت مطلق است.

هر یکی نوعی گلی و هر یکی نوعی ثمر او چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن

هر شخصِ دیگری مانند یک گل یا یک میوه است که تنها بخشی از زیبایی را دارد، اما شمس همچون مجموعِ کلِ باغ و جانِ جانِ صدها چمن و گلزار است که همه زیبایی‌ها در او جمع شده‌اند.

نکته ادبی: «جانِ جان» اشاره به روحِ حاکم بر هستی و مقامِ برترِ وجودی دارد.

چون ستودی باغ را پس جمله را بستوده ای چون ستودی حق را داخل شود نقش وثن

وقتی باغ را ستایش می‌کنی، در واقع تمامِ اجزای درونِ آن را ستوده‌ای. زمانی هم که حقیقتِ مطلق (حق) را ستایش کنی، همه چیز، حتی آنچه در نظر تو بت (نمادِ غیرِ حق) است، در این ستایش داخل می‌شود.

نکته ادبی: «وثن» به معنای بت است که در اینجا نمادِ هر چیزی غیر از حق است که نگاهِ کوته‌بینانه آن را جدا می‌بیند.

ور وثن را مدح گویی نیست داخل حسن حق گر چه هم می بازگردد آن به خالق فاعلمن

اما اگر تو بت را ستایش کنی، این ستایش لزوماً به معنای ستایشِ زیباییِ خداوند نیست؛ هرچند که در نهایتِ کار، تمامِ هستی و هرچه در آن است به خالقِ اصلی بازمی‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود؛ که اگرچه همه چیز از اوست، اما ستایشِ غیر (بت) راه به ستایشِ حق نمی‌برد.

لیک باقی وصف ها بستوده باشی جزو در شمس حق و دین چو دریا کی شود داخل بدن

بنابراین، با ستایشِ دیگران، تو تنها اجزا را ستوده‌ای. اما شمسِ حق و دین مانندِ دریایی بی‌کران است؛ چگونه می‌توانِ دریای به این عظمت را در قالبِ یک بدنِ محدود جای داد؟

نکته ادبی: تمثیل دریا برای شمس، نشان‌دهنده گستردگیِ معرفتی و وجودیِ اوست که در قالب‌های محدودِ انسانی نمی‌گنجد.

حق همی گوید منم هش دار ای کوته نظر شمس حق و دین بهانه ست اندر این برداشتن

ای کوته‌نظر، مراقب باش که خداوند می‌گوید: «من حقیقتِ اصلی هستم». شمس‌الدین در این میانه تنها بهانه‌ای برای آشکار شدنِ این حقیقت است.

نکته ادبی: «بهانه» در اینجا به معنای واسطه و مظهرِ فیض است که راه را برای شناختِ حق باز می‌کند.

هر چه تو با فخر تبریز آوری بی خردگی آن به عین ذات من تو کرده ای ای ممتحن

هر حرفِ بی‌خردانه و نادانی که درباره شمسِ تبریزی بر زبان می‌آوری، در واقع آن را متوجهِ ذاتِ پاکِ من (خداوند) کرده‌ای، ای کسی که می‌خواهی حقیقت را با سنجشِ ناقصِ خود بیازمایی.

نکته ادبی: «ممتحن» به معنای کسی است که آزمون می‌گیرد؛ در اینجا خطاب به منتقدانی است که خود را در مقامِ داوری نسبت به اولیای الهی می‌بینند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه او چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن

تشبیه شمس به مجموعه کل باغ و جانِ صدها چمن برای نشان دادن کمال مطلق او.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) شمس حق و دین بهانه ست اندر این برداشتن

اشاره به این که شمس همزمان هم وجودی مستقل دارد و هم واسطه‌ای برای درکِ وجودِ خداوند است.

استعاره شمس حق و دین چو دریا

شمس به دریا تشبیه شده تا گستردگی وجودی او در برابر محدودیتِ بدنِ انسان نشان داده شود.

تلمیح حق همی گوید منم

اشاره به حدیث قدسی «من طلبنی وجدنی» یا اشاره به وحدت وجود که همه چیز در نهایت به خداوند برمی‌گردد.