دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۷۳

مولوی
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین
جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین
دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غم عشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین
دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرا لیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این
از در دل درشدم امروز دیدم حال او زردروی و جامه چاک و بی یسار و بی یمین
گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های از فراق ماه روی همنشان همنشین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اندوهی عمیق ناشی از دوریِ یار و پیری است که شاعر با بیانی پرشور به تصویر کشیده است.

مضامین اصلی شاملِ حسرت، غیرتِ عاشقانه و استیصالِ درونی است؛ به گونه‌ای که دلِ عاشق به شخصیتی رنج‌کشیده بدل شده و تمامی تلاش‌ها برای فرار از غم، بی‌ثمر می‌ماند.

معنای روان

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

موهای سرم سپید شده و صورتم چین و چروک برداشته است؛ این حالِ نزار، نتیجه‌ی دوری از یارِ زیبایی است که زیباییِ او، زیبارویانِ چین را هم بی‌رونق کرده است.

نکته ادبی: واژه چین در اینجا ایهام دارد: ۱. کشور چین که کانون زیبایی بوده ۲. چین و شکن زلف و ابرو و چهره که در اینجا به معنای شکست‌خوردنِ خوبان است.

جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین

جان از شدت غیرت به گوش دستور می‌دهد که دیگر سخنی از او نشنو، و دل نیز به چشم می‌گوید که دیگر چهره‌اش را تماشا نکن.

نکته ادبی: غیرت در اصطلاح عرفانی و عاشقانه‌ی این متن، به معنای حسادتِ مقدس و تلاش برای پنهان کردنِ معشوق از دسترسِ اغیار و حتی حواسِ خود است.

دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غم عشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین

کوشیدم با بساطِ شادی و خوش‌گذرانی، پای غم را ببندم و آن را مهار کنم، اما افسوس که آن شادیِ من نیز خود به رنگِ غم درآمد و دردی بر دردهایم افزود.

نکته ادبی: اشاره به بی‌فایدگیِ درمان‌های بیرونی برای دردهای درونی و عاشقانه‌ای که ریشه‌ی عمیق دارند.

دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرا لیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این

دست به هر دستاویز و بهانه‌ای می‌زنم؛ اگرچه می‌دانم این کار مرا نجات نخواهد داد، اما انسانِ در حال غرق شدن، از سر ناچاری به هر چیزی چنگ می‌اندازد.

نکته ادبی: تلمیح به ضرب‌المثلِ مشهورِ «غریق به هر گیاهی چنگ می‌زند» که در اینجا با تصویرِ «دست در سنگ زدن» بیان شده است.

از در دل درشدم امروز دیدم حال او زردروی و جامه چاک و بی یسار و بی یمین

امروز به درونِ دل نگریستم و احوالش را جویا شدم؛ دیدم که از شدت درد، رنگش زرد گشته، لباسش دریده و در بی‌پناهی مطلق گرفتار شده است.

نکته ادبی: «بی‌یسار و بی‌یمین» کنایه‌ای است از ناتوانیِ کامل و نداشتنِ هیچ راهِ چاره و پناهگاهی در چپ و راست.

گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های از فراق ماه روی همنشان همنشین

از دلم پرسیدم که ای دل، حالت چطور است؟ او با صدای بلند و زار و قطار به گریه افتاد و دلیلش را دوری از آن یاری دانست که هم‌نشین و هم‌نشانِ او بود.

نکته ادبی: «گریه درشدهای‌های» توصیفِ دقیقِ گریه‌ی پرسوز و گداز و صدای بلندِ شیون است.

آرایه‌های ادبی

ایهام چین

اشاره به سرزمین چین و همچنین چین و چروک صورت یا شکستِ در برابرِ زیبایی معشوق.

کنایه بی‌یسار و بی‌یمین

کنایه از بی‌کسی، ناتوانی و درماندگیِ کامل و سرگشتگی.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) جان، گوش، دل، چشم

جان و دل در اینجا دارای اراده و قدرتِ سخن گفتن هستند.

تضاد (تقابل) عشرت و غم

تقابل این دو واژه نشان‌دهنده‌ی تلاش نافرجام عاشق برای رسیدن به آرامش است.