دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۷۲

مولوی
عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین
عاشقا در خویش بنگر سخره مردم مشو تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین
من غلام آن گل بینا که فارغ باشد او کان فلانم خار خواند وان فلانم یاسمین
دیده بگشا زین سپس با دیده مردم مرو کان فلانت گبر گوید وان فلانت مرد دین
ای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرم کز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین
چشم نرگس را مبند و چشم کرکس را مگیر چشم اول را مبند و چشم احول را مبین
عاشقان صورتی در صورتی افتاده اند چون مگس کز شهد افتد در طغار دوغگین
شاد باش ای عشقباز ذوالجلال سرمدی با چنان پرها چه غم باشد تو را از آب و طین
گر همی خواهی که جبریلت شود بنده برو سجده ای کن پیش آدم زود ای دیو لعین
بادیه خون خوار اگر واقف شدی از کعبه ام هر طرف گلشن نمودی هر طرف ماء معین
ای به نظاره بد و نیک کسان درمانده چون بدین راضی شدی یارب تو را بادا معین
چون امانت های حق را آسمان طاقت نداشت شمس تبریزی چگونه گستریدش در زمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است پرشور و عارفانه به بازگشت به خویشتن و یافتن حقیقت در درون. شاعر با بیانی عمیق و استعاری، مخاطب را از توجه به ظواهر دنیوی و قضاوت‌های دیگران برحذر می‌دارد و بر اهمیتِ «بصیرتِ درونی» تأکید می‌ورزد.

تم اصلی این اثر، رهایی از قیدِ «دیگری» و رسیدن به خودشناسی حقیقی است؛ چراکه از منظر عارفانه، تمامِ کمالات و موهبت‌های الهی در نهاد انسان نهفته است. در نهایت، شعر با اشاره به رازِ وجودی انسان و سختیِ فهمِ حقیقت، مخاطب را به تسلیم در برابرِ این حقیقتِ متعالی فرا می‌خواند.

معنای روان

عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین

ای عاشق، چشمان ظاهربین خود را ببند و چشمان دلت را بگشا تا چهار جویبارِ بهشتی (جوی آب، شراب، شیر و عسل) را در وجودِ خود بیابی.

نکته ادبی: اشاره به وعده‌های بهشتی قرآن که شاعر آن‌ها را نمادِ استعدادها و موهبت‌های روحانیِ درونِ انسان می‌داند.

عاشقا در خویش بنگر سخره مردم مشو تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین

ای عاشق، در خودت جست‌وجو کن و عروسکِ خیمه‌شب‌بازیِ مردم نشو؛ اجازه نده که بر اساس گفته‌های ضدونقیضِ این و آن، هویت و مسیرت تغییر کند.

نکته ادبی: سُخره در اینجا به معنای کسی است که مورد استهزا یا بازیچه دیگران قرار گرفته است.

من غلام آن گل بینا که فارغ باشد او کان فلانم خار خواند وان فلانم یاسمین

من بنده و دوست‌دارِ آن انسانِ آگاه و بینایی هستم که برایش هیچ تفاوتی ندارد دیگران او را خار (بد) بخوانند یا یاسمن (خوب).

نکته ادبی: اشاره به مقامِ استغنای عارفانه که در آن، ستایش و نکوهشِ خلق، تأثیری بر سالک ندارد.

دیده بگشا زین سپس با دیده مردم مرو کان فلانت گبر گوید وان فلانت مرد دین

از این پس چشمانت را باز کن و با نگاهِ دیگران به جهان منگر؛ چراکه اگر به نظر مردم متکی باشی، یکی تو را گبر (کافر) می‌خواند و دیگری دین‌دار.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ کسبِ حقیقتِ شخصی و رهایی از بندِ قضاوت‌های کورکورانه و متناقضِ عامه.

ای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرم کز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین

خداوند از روی لطف به تو چشمِ حقیقت‌بین (بصیرت) داده است؛ همان چشمی که حتی عالی‌ترین فرشتگانِ درگاه الهی (روح‌الامین) در برابرِ مقامِ آن، به سجده می‌افتند.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ والای انسانِ کامل که از دیدگاه عرفانی، فرشتگان نیز در برابرِ تجلیِ خدا در او سر فرود می‌آورند.

چشم نرگس را مبند و چشم کرکس را مگیر چشم اول را مبند و چشم احول را مبین

زیبایی را به‌درستی ببین و زشتی را بشناس؛ نگاهِ اول (حقیقت‌بین) را نادیده نگیر و نگاهِ دوم که منحرف و کج‌بین است را دنبال مکن.

نکته ادبی: احوَل به معنای کسی است که دچار انحرافِ چشم است و یک چیز را دوتا می‌بیند؛ نمادِ ادراکِ غلط و دوتایی‌بین.

عاشقان صورتی در صورتی افتاده اند چون مگس کز شهد افتد در طغار دوغگین

عاشقانِ ظاهربین در بندِ اشکال و صورِ دنیایی گرفتار شده‌اند؛ درست مانند مگسی که در ظرفِ دوغ گیر کرده و اسیرِ آن شده است.

نکته ادبی: تغارِ دوغگین استعاره از دنیای فانی و پر از تضاد است که انسان را در خود غرق و محبوس می‌کند.

شاد باش ای عشقباز ذوالجلال سرمدی با چنان پرها چه غم باشد تو را از آب و طین

ای کسی که پیوندِ عاشقانه با حضرتِ حق داری، شادمان باش؛ چرا که تو از جنسِ حقیقتِ جاودانی هستی و دیگر نیازی نیست از محدودیت‌های تن و خاک (جسم) هراسی داشته باشی.

نکته ادبی: آب و طین (آب و گِل) نمادِ آفرینشِ جسمانیِ انسان است که در برابرِ روحِ الهی ناچیز است.

گر همی خواهی که جبریلت شود بنده برو سجده ای کن پیش آدم زود ای دیو لعین

اگر می‌خواهی که جبرئیل (نمادِ خردِ آسمانی) بنده و مطیعِ تو باشد، در برابرِ مقامِ «آدم» (انسانِ خلیفه) سجده کن و ای نفسِ بدذات، از سرکشی دست بردار.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ سجده نکردنِ ابلیس بر آدم؛ تسلیم در برابرِ حقیقتِ انسانی باعثِ برتری یافتن بر قوای فرشته‌خو می‌شود.

بادیه خون خوار اگر واقف شدی از کعبه ام هر طرف گلشن نمودی هر طرف ماء معین

اگر از مقصد (کعبه‌ی دل) آگاه بودی، حتی این بیابانِ خون‌خوار و خطرناک نیز برایت تبدیل به گلستانی پر از آبِ گوارا می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه با داشتنِ هدفِ الهی، سختی‌های مسیر (بادیه) معنایی دگرگون می‌یابند.

ای به نظاره بد و نیک کسان درمانده چون بدین راضی شدی یارب تو را بادا معین

ای کسی که تمامِ همتت را صرفِ قضاوت و دیدنِ بدی و خوبیِ دیگران کرده‌ای، اگر به این کار راضی هستی، پس ای پروردگار، خودت یاری‌گرِ او باش.

نکته ادبی: لحنی طعنه‌آمیز و در عین حال دلسوزانه برای کسانی که عمرشان را به جای خودسازی، در عیب‌جویی از دیگران تلف می‌کنند.

چون امانت های حق را آسمان طاقت نداشت شمس تبریزی چگونه گستریدش در زمین

وقتی آسمان‌ها و هستیِ بزرگ، طاقتِ پذیرشِ امانتِ الهی (رازِ وجود) را نداشتند، شمسِ تبریزی چگونه توانست این راز را در وجودِ خاکیِ انسان بگنجاند؟

نکته ادبی: اشاره به آیه «انا عرضنا الامانة...» و بیانِ شگفتی از تجلیِ حقیقتِ مطلق در قالبِ بشری.

آرایه‌های ادبی

استعاره چهار جو (آب، خمر، شیر، انگبین)

نمادِ مواهب و کمالاتِ درونی که در بهشتِ درونِ انسان نهفته است.

تشبیه چون مگس کز شهد افتد در تغار دوغگین

تمثیلی زیبا از غفلتِ آدمی که به خاطرِ لذت‌های ناچیزِ دنیایی، در دامِ گرفتاری‌های آن اسیر می‌شود.

تضاد خار و یاسمن

نشان‌دهنده بی‌اعتباریِ قضاوت‌های مردم و ضرورتِ بی‌توجهی به آن برای سالک.

تلمیح سجده کن پیش آدم

اشاره به داستان خلقت آدم و امتناع شیطان از سجده بر او که نشان‌دهنده برتری مقام انسانِ کامل است.