دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۷۰

مولوی
مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر بر سر او تو عصای محو موسی وار زن
عقل از بهر هوس ها دارداری می کند زود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن
ور بگوید من به دانش نظم کاری می کنم آتشی دست آور و در نظم و اندر کار زن
در غریبستان جان تا کی شوی مهمان خاک خاک اندر چشم این مهمان و مهمان دار زن
مطربا حسنت ز پرگار خرد بیرونتر است خیمه عشرت برون از عقل و از پرگار زن
تار چنگت را ز پود صرف می جانی بده زان حراره کهنه نوبخت بر اوتار زن
بر در مخدوم شمس الدین ز دیده آب زن در همه هستی ز نار چهره او نار زن
از یکی دستان او خورشید و مه را خفته کن پس نهان زو چنگ اندر دولت بیدار زن
عقل هشیارت قبایی دوخت بهر شمس دین تو ز عشق او به چشم منکران مسمار زن
بر براق عشق بنشین جانب تبریز رو و آنگهی زانو ز بهر غمزه خون خوار زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، دعوتی پرشور و پرحرارت به رهایی از بندهای عقل جزئی و تعلقات دنیوی است. شاعر با زبانی حماسی و شورانگیز، مخاطب را فرا می‌خواند تا با مدد جستن از عشق و سوز درونی، وجود خویش را از آلودگی‌های مادی پاک کند و از زندان تن و عقلِ محدود فراتر رود تا به حقیقتِ ناب دست یابد.

در این اثر، مفهوم تسلیمِ محض در برابر پیر و مرشد و ستایشِ مقامِ عرفانیِ شمس تبریزی، به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت مطلق ترسیم شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای اساطیری و عرفانی، از مخاطب می‌خواهد تا با فدا کردن خودخواهی و «منِ» کاذب، به ساحتِ بی‌کرانِ عشق قدم بگذارد و در آنجاست که حقیقت، در ورای محاسباتِ خشکِ عقلانی، بر سالک آشکار می‌گردد.

معنای روان

مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن

ای نوازنده، چنگ را بردار و آهنگی آسمانی و الهی بنواز. آتشِ عشق را برای سوزاندنِ گناهان من بیاور و نوای توبه و بازگشت به سوی حق را سر بده.

نکته ادبی: موسیقار سازی قدیمی و نماد آهنگ‌های آسمانی است. جرم به معنای گناه و خطا آمده است.

ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر بر سر او تو عصای محو موسی وار زن

ای کسی که در مسیر عشق به مقام موسی (کلیم) رسیده‌ای، به فرعونِ وجودت یعنی همان نفسِ سرکش حمله کن. عصای معجزه گرِ ایمان و توحید را بر سرِ این نفسِ فرعون‌منش بکوب تا نابود شود.

نکته ادبی: کلیم صفت حضرت موسی و استعاره از سالکِ حقیقت‌جوست. فرعونِ هستی کنایه از نفسِ اماره است.

عقل از بهر هوس ها دارداری می کند زود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن

عقل، به خاطر هوس‌های نفسانی، نقشِ نگهبان و زندان‌بان را برای روح ایفا می‌کند. به سرعت چشمانش را ببند (تا حقیقت را نبیند) و او را به دار مجازات بیاویز.

نکته ادبی: دارداری کنایه از سخت‌گیری و محدود کردنِ عقل جزئی است که مانعِ کشفِ شهودی می‌شود.

ور بگوید من به دانش نظم کاری می کنم آتشی دست آور و در نظم و اندر کار زن

و اگر عقلِ جزئی ادعا کرد که با دانش و نظمِ منطقی‌اش، امورِ دنیا را سامان می‌دهد، آتشی بیاور و تمامِ این نظم‌پردازی‌های عقلانی و کارهای دنیوی را به آتش بکش.

نکته ادبی: نظم در اینجا به معنای ترتیباتِ منطقیِ عقلانی است که در برابرِ بیقراریِ عاشقانه قرار می‌گیرد.

در غریبستان جان تا کی شوی مهمان خاک خاک اندر چشم این مهمان و مهمان دار زن

در این جهانِ غربت که برای جانِ ما بیگانه است، تا کی می‌خواهی به عنوان مهمانِ خاک و تن باقی بمانی؟ خشم و بیزاریِ خود را بر این دنیای مادی و بر کسی که به این مهمان‌خانه دلبسته است، نثار کن.

نکته ادبی: غریبستانِ جان اشاره به دنیا دارد که جایگاهِ اصلیِ روحِ آسمانی نیست. خاک در چشم زدن کنایه از بی‌ارزش شمردن دنیاست.

مطربا حسنت ز پرگار خرد بیرونتر است خیمه عشرت برون از عقل و از پرگار زن

ای نوازنده، زیباییِ تو فراتر از اندازه‌گیری‌ها و معیارهای عقلانی است. پس خیمه‌ی شادی و عیشِ عارفانه را جایی فراتر از محدودیت‌های عقل و پرگارِ سنجشِ آن برپا کن.

نکته ادبی: پرگار نمادِ محدودیت و اندازه‌گیری‌های عقلِ جزئی است.

تار چنگت را ز پود صرف می جانی بده زان حراره کهنه نوبخت بر اوتار زن

تارِ سازِ وجودت را با پودِ خالصِ جان بباف و جانی تازه به آن ببخش. با آن حرارتِ کهن و آتشینِ عشق که همیشه تازه و نو است، بر تارهای سازت بنواز.

نکته ادبی: حراره به معنای حرارت، گرمی و اشتیاقِ قلبی است. نوبخت صفتِ عشق است که همیشه نو و تازه است.

بر در مخدوم شمس الدین ز دیده آب زن در همه هستی ز نار چهره او نار زن

بر آستانه‌ی خانه‌ی شمس تبریزی، با اشکِ چشم، غبارروبی و تطهیر کن. با پرتوِ آتشینی که از چهره‌ی او می‌تابد، تمامِ هستی و وجودِ خود را به آتش عشق بسوزان.

نکته ادبی: آب زدن در اینجا کنایه از پاک‌سازیِ آستانه با اشکِ چشم است. نارِ چهره، کنایه از جلوه‌ی نورانی و آتشینِ جمالِ مرشد است.

از یکی دستان او خورشید و مه را خفته کن پس نهان زو چنگ اندر دولت بیدار زن

با یکی از نغمه‌ها و ترفندهای عارفانه‌ی او، خورشید و ماه (نمادِ دنیای ظاهری) را از کار بینداز و آن‌ها را در خوابِ غفلت فرو ببر. سپس در نهان، سازِ خود را در دولتِ بیدارِ روح بنواز.

نکته ادبی: دستان به معنی آهنگ و همچنین حیله و ترفند است. خفته کردن کنایه از بی‌اعتبار کردنِ مظاهرِ دنیوی است.

عقل هشیارت قبایی دوخت بهر شمس دین تو ز عشق او به چشم منکران مسمار زن

عقلِ هشیارِ تو، قبایی برای شمسِ دین دوخته است (یعنی عقل توانست شانِ او را درک کند)؛ تو با عشقِ او، مانند میخی بر چشمانِ منکران و کوردلان بکوب تا حقیقت را ببینند.

نکته ادبی: مسمار (میخ) کنایه از ضربه‌ی محکم و حقیقتِ قاطع است که بر چشمِ غافلان می‌نشیند.

بر براق عشق بنشین جانب تبریز رو و آنگهی زانو ز بهر غمزه خون خوار زن

بر براقِ تیزپای عشق سوار شو و به سوی تبریز حرکت کن و آنگاه در برابر آن نگاهِ نافذ و خون‌خوار (که نفس را می‌کشد) زانو بزن و تسلیم شو.

نکته ادبی: براق نمادِ مرکبِ معراج و صعود است. غمزه خون‌خوار کنایه از نگاهِ قهرآمیز و کُشنده‌ی مرشد است که خودخواهیِ سالک را از بین می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره فرعون هستی

نفسِ سرکش و مغرور انسان به فرعون تشبیه شده است.

تلمیح عصای موسی

اشاره به داستان حضرت موسی و قدرتِ معنوی او برای باطل‌سازیِ سحر و باطل.

تناقض (پارادوکس) خاک اندر چشم... زدن

کنایه از بی‌توجهی به دنیا و تحقیرِ تعلقاتِ مادی که در ظاهر به معنای آسیب زدن است اما در باطن، راهگشای بیناییِ حقیقت است.

نماد براق

نماد وسیله‌ای برای سیر و سلوک معنوی و عروج به سوی حقیقت است.