دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۶۰

مولوی
آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن دوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن
از پس کوهی برآ و سنگ ها را لعل ساز بار دیگر غوره ها را پخته و انگور کن
آفتابا بار دیگر باغ را سرسبز کن دشت را و کشت را پرحله و پرجور کن
ای طبیب عاشقان و ای چراغ آسمان عاشقان را دستگیر و چاره رنجور کن
این چنین روی چو مه در زیر ابر انصاف نیست ساعتی این ابر را از پیش آن مه دور کن
گر جهان پرنور خواهی دست از رو بازگیر ور جهان تاریک خواهی روی را مستور کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی پرشور و مشتاقانه در ستایش حضورِ محبوب است که در کالبدِ نمادین «خورشید» تجلی یافته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کیمیاگرانه، از محبوب می‌خواهد که با بازگشتِ خود، جانِ بی‌رمقِ جهان و روحِ تشنه و ناپخته‌ی انسان را دگرگون کند و به کمال برساند.

فضا و اتمسفرِ شعر آمیخته‌ای از امید و دلتنگی است. شاعر با تکیه بر قدرتِ بی‌کرانِ یار، بر این باور است که تمامِ نارسایی‌ها، تیرگی‌ها و رنج‌های جهان، تنها با یک جلوه و نمایان شدنِ آن حقیقتِ یگانه، به نور و کمال تبدیل خواهند شد.

معنای روان

آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن دوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن

ای خورشید (ای محبوب من)، دوباره این خانه (دل و جان من) را غرق در نور و گرمای وجود خود کن. دوستان و همراهانِ راه را با دیدار خود شادمان ساز و دشمنان و موانعِ رسیدن به مقصود را نابینا و بی‌اثر گردان.

نکته ادبی: واژه‌ی «خانه» در ادبیات عرفانی استعاره از دلِ عارف است که با نورِ حقیقت روشن می‌شود.

از پس کوهی برآ و سنگ ها را لعل ساز بار دیگر غوره ها را پخته و انگور کن

از پشتِ کوهِ حجاب طلوع کن و با نگاهِ کیمیاگرت، سنگ‌های وجود ما را به لعل‌های گران‌بها بدل ساز. همچون تابشِ خورشید که میوه‌های خام را می‌رساند، وجودهای ناپخته و نارسِ ما را با گرمای عشقت به کمال برسان.

نکته ادبی: تبدیل سنگ به لعل، تلمیحی به صنعت کیمیاگری و نمادی از تحول درونی انسان است.

آفتابا بار دیگر باغ را سرسبز کن دشت را و کشت را پرحله و پرجور کن

ای آفتابِ حقیقت، دوباره باغِ زندگی و هستی را سرسبز و باطراوت کن. تمامِ دشت و کشتزارِ وجود را با لباس‌های رنگارنگ و جلال و زیباییِ خود بیارای و پرشکوه کن.

نکته ادبی: «حُله» به معنای لباسِ فاخر و زینتی است که در اینجا استعاره از تجلیِ زیباییِ یار در جهان است.

ای طبیب عاشقان و ای چراغ آسمان عاشقان را دستگیر و چاره رنجور کن

ای که درمانِ دردمندانِ راهِ عشقی و همچون چراغی در آسمانِ هدایت می‌درخشی، به یاریِ عاشقان بشتاب و رنجِ کسانی را که از فراقِ تو بیمار گشته‌اند، دوا کن.

نکته ادبی: «دستگیر» در اینجا به معنای یاری‌رسان است و «طبیب» استعاره از مرشد یا محبوبِ شفابخش است.

این چنین روی چو مه در زیر ابر انصاف نیست ساعتی این ابر را از پیش آن مه دور کن

اصلاً منصفانه نیست که صورتِ درخشانِ تو همچون ماه، پشتِ ابرهایِ دوری و پنهان‌کاری بماند. برای لحظه‌ای هم که شده، این پرده‌ها و حجاب‌ها را از مقابل چشمان ما کنار بزن.

نکته ادبی: «روی چو مه» و «ابر» تقابلی کلاسیک برای نشان دادنِ حجاب میانِ عاشق و معشوق است.

گر جهان پرنور خواهی دست از رو بازگیر ور جهان تاریک خواهی روی را مستور کن

اگر می‌خواهی که جهان روشن و پر از فروغ شود، نقاب از چهره بردار و خود را آشکار کن؛ و اگر می‌خواهی که دنیا در تاریکیِ فراق بماند، چهره‌ات را پنهان نگاه دار.

نکته ادبی: «مستور» به معنای پوشیده و پنهان است و بر ضرورتِ تجلیِ جمالِ یار تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب

استعاره از محبوب، پیر و مرشد یا خداوند که منشأ نور و حیاتِ معنوی است.

تضاد سنگ و لعل / غوره و انگور

تضاد میان حالتِ خام و نارس با حالتِ کمال و ارزشمند که نشان‌دهنده‌ی قدرتِ تحول‌آفرینِ عشق است.

تشخیص آفتابا... کن

خطاب قرار دادنِ خورشید (آفتاب) به عنوان موجودی آگاه که تواناییِ تغییر دادن و شاد کردن دارد.