دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۵۷

مولوی
هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن هست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدن
عاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذر عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن
عاقلان را راحت از راحت رسانیدن بود عاشقان را ننگ باشد بند راحت ها شدن
عاشق اندر حلقه باشد از همه تن ها چنانک زیت را و آب را در یک محل تنها شدن
و آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشق نیست او را حاصلی جز سخره سودا شدن
عشق بوی مشک دارد زان سبب رسوا بود مشک را کی چاره باشد از چنین رسوا شدن
عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت سایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدن
بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن
شمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزید همچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تقابلی بنیادین میان دو ساحت وجودی انسان، یعنی «عقل» و «عشق» ترسیم می‌کند. شاعر در این فضای کلامی، عقل را نماد دوراندیشی، محافظه‌کاری و دلبستگی به آرامشِ سطحی می‌داند که همواره در پی اثبات وجود خویش است. در مقابل، عشق را نیرویی پویا، رها و ویرانگرِ خودبینی معرفی می‌کند که عاشقان را به سوی فنا و غرق شدن در بی‌پایان سوق می‌دهد.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی و پرشور است که در آن، عقل مصلحت‌اندیش در برابر بی‌تابی‌های عاشقانه به زانو درمی‌آید. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی عمیق، استدلال می‌کند که حقیقتِ عشق، پنهان‌شدنی نیست و هر که در این راه قدم نهد، اگرچه از نگاه عقلِ مصلحت‌اندیش رسوا می‌نماید، اما در حقیقت به تعالی و جوانیِ جاودان دست می‌یابد.

معنای روان

هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن هست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدن

آدمی که گرفتار عقل است، همیشه در اندیشه اثبات و تثبیت خویشتن است، اما عاشق همواره در حالِ بی‌خودی و مستی و شیدایی است.

نکته ادبی: پیدا شدن در اینجا به معنای ابراز وجود و خودنمایی است و شیدا شدن نشان از زوالِ خودآگاهی در برابر تجلی عشق دارد.

عاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذر عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن

عاقلان از ترسِ غرق شدن در دریای عشق، همیشه در حال فرار و احتیاط هستند، اما حرفه و کارِ عاشقان، غرق شدن در این دریای بی‌کران است.

نکته ادبی: دریا در اینجا استعاره از حقیقت مطلق یا مقام فناست.

عاقلان را راحت از راحت رسانیدن بود عاشقان را ننگ باشد بند راحت ها شدن

عاقلان تنها به دنبال کسب آرامش و رساندن آن به دیگران هستند، اما برای عاشقان، گرفتار شدن در بندِ اینگونه آرامش‌ها، ننگ و عار محسوب می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به طبعِ پویا و بی‌قرارِ عشق که با رکودِ حاصل از عافیت‌طلبی در تضاد است.

عاشق اندر حلقه باشد از همه تن ها چنانک زیت را و آب را در یک محل تنها شدن

عاشق در میان جمع، به چنان تنهایی و غربتی دچار است که گویی در میان دیگران نیست؛ همان‌گونه که روغن و آب در یک ظرف، با اینکه کنار هم‌اند، هرگز با هم یکی نمی‌شوند.

نکته ادبی: تمثیلی علمی-عرفانی؛ نشان‌دهنده تفاوتِ ماهویِ عاشق با اهلِ دنیا حتی در شرایطِ هم‌زیستی.

و آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشق نیست او را حاصلی جز سخره سودا شدن

کسی که بخواهد عاشقان را پند و اندرز دهد و آن‌ها را از عشق باز دارد، حاصلی جز این ندارد که خود به بازیچه و مسخره‌ی روزگار بدل شود.

نکته ادبی: سخره به معنای ریشخند و مایه تمسخر بودن است؛ اشاره به ناکامی عقل در درک ساحت عشق.

عشق بوی مشک دارد زان سبب رسوا بود مشک را کی چاره باشد از چنین رسوا شدن

عشق همچون مشک بوی خوشی دارد که نمی‌توان آن را پنهان کرد؛ از همین رو، عاشق ناگزیر در نظر عامه رسوا می‌شود. مگر می‌شود مشک را از پخش شدن بویش بازداشت؟

نکته ادبی: تشبیه عشق به مشک، نشان‌دهنده نفوذ ناپذیر بودنِ جوهره‌ی عشق و عدم امکانِ کتمانِ آن است.

عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت سایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدن

عشق همچون درختی استوار است و عاشقان همچون سایه‌ی آن درخت؛ سایه هر چقدر هم که دور بیفتد، سرانجام ناچار است که به سوی اصلِ خود یعنی همان درخت بازگردد.

نکته ادبی: تمثیلی از اصل و فرع؛ رابطه وجودی عاشق با معشوق که وابستگیِ ذاتی دارد.

بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن

در ساحتِ عقل، کودک باید رنج بکشد و پیر شود تا به کمال برسد، اما در ساحت عشق، می‌بینی که پیران نیز به مقام جوانی و طراوت می‌رسند.

نکته ادبی: عشق موجب بازگشت به فطرتِ پاکِ کودکی و زوالِ کهولتِ ناشی از تعلقاتِ عقلی است.

شمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزید همچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدن

ای شمس تبریزی، هر کسی که به خاطر عشقِ تو، فروتنی و پستی را اختیار کرد، به همان رفعت و جایگاهِ بلندی رسید که عشقِ تو دارد.

نکته ادبی: تضادِ ظاهریِ پستی (تواضع) و رفعت (تعالی)؛ نشان‌دهنده اینکه در عرفان، پایین‌ترین جایگاه، آغازِ صعود به بالاترین مقام است.

آرایه‌های ادبی

تضاد عقل و عشق

محور اصلی تقابل در تمام ابیات که خیره‎‌سری عاشق را در برابر احتیاطِ عاقل قرار می‌دهد.

تمثیل زیت و آب

برای نشان دادن جدایی و تفاوتِ ذاتیِ عاشق با محیطِ اطرافش استفاده شده است.

تشبیه عشق چون درخت

تشبیه عشق به درخت و عاشق به سایه، برای تبیین رابطه علّی و معلولی و وابستگی عاشق به معشوق.

نماد دریا

نماد بی‌کرانگی و ساحتِ الهی که عاشق در آن غرق می‌شود.