دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۵۶

مولوی
سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن آستین را می فشاند در اشارت سوی من
همچو چشم کشتگان چشمان من حیران او وز شراب عشق او این جان من بی خویشتن
زیر جعد زلف مشکش صد قیامت را مقام در صفای صحن رویش آفت هر مرد و زن
مرغ جان اندر قفس می کند پر و بال خویش تا قفس را بشکند اندر هوای آن شکن
از فلک آمد همایی بر سر من سایه کرد من فغان کردم که دور از پیش آن خوب ختن
در سخن آمد همای و گفت بی روزی کسی کز سعادت می گریزی ای شقی ممتحن
گفتمش آخر حجابی در میان ما و دوست من جمال دوست خواهم کو است مر جان را سکن
آن همای از بس تعجب سوی آن مه بنگرید از من او دیوانه تر شد در جمالش مفتتن
میر مست و خواجه مست و روح مست و جسم مست از خداوند شمس دین آن شاه تبریز و زمن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و شورانگیز، روایتگرِ مواجهه‌ای میان سالک (عاشق) و تجلیِ جمالِ خداوند در هیئتِ معشوق است. شاعر در این قطعه، سرگشتگی و حیرتِ عمیق خود را در برابر زیباییِ تابناک معشوق به تصویر می‌کشد و گویی جانِ او در زندانِ تن، برای رسیدن به آن حقیقتِ متعالی بی‌تابی می‌کند.

در بخش میانی، شاعر با وارد کردنِ عنصرِ اساطیری «هما» (نمادِ سعادت و فرّ الهی)، گفت‌وگویی تمثیلی میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و شهودِ عاشقانه ایجاد می‌کند. سرانجام، شعر با غرق شدنِ هستی (روح و جسم) در دریایِ مستیِ الهی به پایان می‌رسد و معشوقِ آسمانی (شمسِ دین) به عنوانِ سرچشمه‌ی این شور و سرمستی معرفی می‌شود.

معنای روان

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن آستین را می فشاند در اشارت سوی من

آن وجودِ تابناک که چهره‌اش چون ماه و اندامش چون سیم، سپید و پاک بود، از آسمانِ مقامِ قربِ الهی به سوی من نگریست و با تکان دادنِ آستین، به من اشارتی کرد.

نکته ادبی: سیم‌تن استعاره از زیبایی و درخشندگی است و آستین‌افشانی در متون کهن، هم به معنای تودیع و وداع است و هم نوعی رقص و سماع عارفانه برای دعوت به سوی خود.

همچو چشم کشتگان چشمان من حیران او وز شراب عشق او این جان من بی خویشتن

چشمانِ من همچون چشمانِ کسانی که در میدانِ عشق کشته شده‌اند، در حیرتِ جمالِ او مانده است و جانِ من از شرابِ معرفت و عشقِ او، از خود بی‌خود گشته است.

نکته ادبی: کشتگان در اینجا به کشته‌شدگانِ به دستِ معشوق اشاره دارد که نمادی از فدایِ جان در راهِ عشق است.

زیر جعد زلف مشکش صد قیامت را مقام در صفای صحن رویش آفت هر مرد و زن

در زیرِ پیچ و تابِ موهای مشکین و خوش‌بوی او، صدها قیامت و غوغا نهفته است و در چهره‌ی صاف و درخشانِ او، بلایی نهفته که عقلِ هر زن و مردی را به یغما می‌برد.

نکته ادبی: جعد زلف به معنای پیچ و تابِ مو است و قیامت در اینجا به معنای آشوب و غوغای درونی است که جمالِ یار بر پا می‌کند.

مرغ جان اندر قفس می کند پر و بال خویش تا قفس را بشکند اندر هوای آن شکن

مرغِ جانم در قفسِ تنِ خاکی، بال و پر می‌زند تا با اشتیاق به سوی آن زلفِ پرشکن، این قفس را بشکند و رها شود.

نکته ادبی: قفس استعاره از جسم و تن خاکی است که مانعِ پروازِ روح به سوی عالمِ معناست.

از فلک آمد همایی بر سر من سایه کرد من فغان کردم که دور از پیش آن خوب ختن

همایِ سعادت از آسمان بر سر من سایه افکند؛ اما من با فریاد به او گفتم که از پیشِ آن زیبارویِ ختنی (معشوق) دور شو.

نکته ادبی: ختن در ادبیات فارسی نمادِ زیبایی و سرزمینِ زیبارویان است و در اینجا اشاره به کمالِ جمالِ معشوق دارد.

در سخن آمد همای و گفت بی روزی کسی کز سعادت می گریزی ای شقی ممتحن

آن هما به سخن آمد و گفت: بی‌بهره است کسی که از سعادت و خوشبختی می‌گریزد، ای بیچاره‌ای که در آزمونِ عشق گرفتار شده‌ای.

نکته ادبی: شقی به معنای بدبخت و کسی است که از سعادتِ حقیقی دور مانده است.

گفتمش آخر حجابی در میان ما و دوست من جمال دوست خواهم کو است مر جان را سکن

به او گفتم که میانِ ما و دوست (معشوق)، حجاب و مانعی وجود دارد؛ من جمالِ دوست را می‌خواهم که مایه‌ی آرامش و قرارِ جانِ من است.

نکته ادبی: سکن به معنای آرامش‌بخش، مسکن و محلِ آرامش است.

آن همای از بس تعجب سوی آن مه بنگرید از من او دیوانه تر شد در جمالش مفتتن

آن همایِ سعادت از فرطِ شگفتی به آن ماه (معشوق) نگریست و از من هم دیوانه‌تر شد و چنان مفتونِ زیباییِ او گشت که از خود بی‌خود شد.

نکته ادبی: مفتتن به معنای فریفته و شیفته و گرفتارِ فتنه و زیبایی شدن است.

میر مست و خواجه مست و روح مست و جسم مست از خداوند شمس دین آن شاه تبریز و زمن

همه چیز؛ از امیر و خواجه گرفته تا روح و جسمِ آدمی، در برابرِ خداوندِ نورِ دین (شمس تبریزی)، آن پادشاهِ تبریز و زمانه، مست و بی‌هوش هستند.

نکته ادبی: مست در اینجا به معنایِ غرق در جذبه و انوارِ الهی است و شمسِ دین تخلص و نامِ مرشدِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه روی سیم‌تن

تشبیه معشوق به ماه از نظر درخشندگی و به سیم (نقره) از نظر سفیدی و لطافتِ اندام.

نمادگرایی قفس

نمادِ جسم و تنِ مادی که روح را در خود حبس کرده است.

تضاد سعادت و شقی

قرار دادنِ دو واژه‌ی متضاد (خوشبختی و بدبختی) برای تأکید برِ گمراهیِ ناشی از ندیدنِ حقیقت.

تشخیص در سخن آمد همای

جان‌بخشی به هما و گفت‌وگوی آن با شاعر برای بیانِ یک حقیقتِ عرفانی.

تلمیح خوب ختن

اشاره به شهرتِ اهالیِ ختن در زیبایی و ظرافتِ چهره در ادبیات کلاسیک فارسی.