دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۵۳

مولوی
هر صبوحی ارغنون ها را برنجان همچنین آفرین ها بر جمالت همچنین جان همچنین
پیش رویت روز مست و پیش زلفت شب خراب ای که کفرت همچنان و ای که ایمان همچنین
در کنار زهره نه تو چنگ عشرت همچنان پای کوبان اندرآ ای ماه تابان همچنین
اشتهای مشک و عنبر چون بخیزد جمع را حلقه های زلف خود را زو برافشان همچنین
چرخه چرخ ار بگردد بی مرادت یک نفس آتشی درزن به جان چرخ گردان همچنین
روز روز مجلس است ای عشق دست ما بگیر می کشان تا بزم خاص و تخت سلطان همچنین
پاره پاره پیشتر رو گر چه مستی ای رفیق پاره ای راه است از ما تا به میدان همچنین
در هوای شمس تبریزی ز ظلمت می گذر ناگهان سر برزنی از باغ و ایوان همچنین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و مستیِ عارفانه است که مخاطب را به رهایی از قید و بندهای روزمره و پیوستن به فضای سرور و شادمانی روحانی دعوت می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر درخشان و پویا، فضایی از مجلس‌گردانی عشق و سماعِ جان را ترسیم می‌کند که در آن، حتی ناملایماتِ گردون نیز در برابر قدرتِ بی‌کرانِ عشق رنگ می‌بازند.

در نهایت، غزل با اشارتی به سویِ شمس تبریزی، مسیرِ گذار از تاریکی‌هایِ وجودی به سمتِ روشناییِ حقیقت را تبیین کرده و انسان را به برآمدن و تجلی در ساحتِ معشوق ترغیب می‌کند.

معنای روان

هر صبوحی ارغنون ها را برنجان همچنین آفرین ها بر جمالت همچنین جان همچنین

صبح‌هنگام با نواختنِ پرشورِ ساز، شادی و هیجان برانگیز؛ که ستایش و جانِ ما همواره نثارِ زیبایی و چهره‌ی توست.

نکته ادبی: ارغنون به معنای آلت موسیقی و صبوحی به معنای نوشیدنی صبحگاهی یا زمانِ آن است که در اینجا استعاره از نشاطِ اولیه است.

پیش رویت روز مست و پیش زلفت شب خراب ای که کفرت همچنان و ای که ایمان همچنین

در برابر سیمای درخشان تو، روز مدهوش می‌شود و در کنار گیسویِ سیاه‌ات، شب بی‌یار و مخروب می‌گردد؛ ای کسی که هم کفر و هم ایمانِ ما در گروِ توست.

نکته ادبی: پارادوکس (متناقض‌نما) میان روز و شب و کفر و ایمان، بیانگرِ جامعیتِ معشوق در برانگیختنِ حالات متضاد در عاشق است.

در کنار زهره نه تو چنگ عشرت همچنان پای کوبان اندرآ ای ماه تابان همچنین

چنگِ شادی و عیش را در کنار ستاره زهره قرار ده و همچون ماهِ درخشان، در حالِ رقص و پای‌کوبی به جمع ما وارد شو.

نکته ادبی: زهره در اساطیرِ کهن ستاره طرب و موسیقی است؛ ارجاع به آن، فضایِ غزل را شادمانه می‌کند.

اشتهای مشک و عنبر چون بخیزد جمع را حلقه های زلف خود را زو برافشان همچنین

هنگامی که مشتاقانِ بوی خوشِ گیسویت (مشک و عنبر) گرد هم آمدند، گره‌های زلف خود را بر آنان بگشا و پراکنده کن.

نکته ادبی: مشک و عنبر نمادِ فیوضاتِ معنوی و رایحه دل‌انگیزِ کمالاتِ معشوق است.

چرخه چرخ ار بگردد بی مرادت یک نفس آتشی درزن به جان چرخ گردان همچنین

اگر روزگار حتی یک لحظه بر وفق مراد تو نچرخید، با آتشِ عشق، هستیِ این چرخِ ناپایدار را بسوزان.

نکته ادبی: چرخ گردون استعاره از تقدیر و سرنوشتِ مادی است که در برابرِ عشق، تاب ایستایی ندارد.

روز روز مجلس است ای عشق دست ما بگیر می کشان تا بزم خاص و تخت سلطان همچنین

اکنون وقتِ بزم و شادی است؛ ای عشق! دستِ ما را بگیر و به آن محفلِ خصوصی و جایگاهِ سلطانیِ معشوق برسان.

نکته ادبی: می کشان در اینجا به معنای رهبری کردن و با شور و حال به سمتی بردن است.

پاره پاره پیشتر رو گر چه مستی ای رفیق پاره ای راه است از ما تا به میدان همچنین

ای دوست، اگرچه مدهوش و مستِ عشقی، اما گام‌به‌گام و مرحله‌به‌مرحله پیش برو؛ چرا که فاصله ما تا میدانِ وصالِ جانان، اندک است.

نکته ادبی: پاره پاره رفتن کنایه از طی طریق و عبورِ تدریجی از مراحلِ سلوک است.

در هوای شمس تبریزی ز ظلمت می گذر ناگهان سر برزنی از باغ و ایوان همچنین

به شوقِ شمس تبریزی از تاریکی‌های دنیای مادی عبور کن تا ناگهان همچون خورشیدی از باغ و ایوانِ حقیقت سر برآوری.

نکته ادبی: شمس تبریزی نام پیر و مرشد مولانا است که در اینجا نمادِ حقیقتِ مطلق و خورشیدِ جان‌بخش است.

آرایه‌های ادبی

تضاد روز و شب / کفر و ایمان

استفاده از تقابل‌های دوگانه برای نشان دادن جامعیتِ جمال و جلال معشوق.

استعاره چرخه چرخ

تشبیه گردش روزگار به چرخی که بی‌اراده می‌چرخد و انسانِ عاشق می‌تواند آن را به آتش بکشد.

تشبیه ماه تابان

تشبیه معشوق به ماه در زیبایی و درخشندگی.

ایهام میدان

هم به معنای فضای باز برای رزم و هم به معنای عرصه‌ی حضور و وصالِ معشوق.