دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۵۱

مولوی
ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین
هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان در جهان او را چو حق بی مثل و بی انباز بین
ز آفتابی کآفتاب آسمان یک جام او است ذره ها و قطره ها را مست و دست انداز بین
چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین
گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین
گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم را گفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین
گفتم از آغاز مرغ روح ما بی پر بده ست گفت هین بشکن قفس آغاز بی آغاز بین
زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیست چشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین
این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین
خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیر خاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دعوتی است عمیق به خودشناسی و بیداریِ معنوی؛ شاعر با بیانی نمادین، خواننده را فرامی‌خواند تا از قفسِ تنگِ تن و تعلقاتِ دنیوی رها شود و هویتِ حقیقی و الهیِ خود را بازیابد. فضایِ حاکم بر این ابیات، سرشار از امید، شورِ پرواز و دعوت به دیدنِ حقیقتی است که در پسِ ظاهرِ جهان پنهان مانده است.

مقصودِ نهاییِ کلام، تبیینِ این نکته است که جانِ آدمی در اصل از سنخِ نور و بی‌نیاز است و تمامِ رنج‌ها و دردمندی‌هایِ آن، ابزاری است برای صیقل یافتن و بازگشت به اصلِ خویش؛ اصلی که با اتصال به حضرتِ دوست، معنا می‌یابد و به کمالِ وجودی می‌رسد.

معنای روان

ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین

ای برادر، به درونِ خود نگاه کن و ببین که تو چه موجودی هستی؛ اگر خود را پرنده شکاریِ دست‌آموزِ پادشاهِ عالم می‌دانی، قدر و قیمتِ حقیقی و جایگاهِ والایِ خود را بازشناس.

نکته ادبی: بازبین در اینجا به معنایِ نگریستن و شناختنِ دوباره است. شاه در عرفان نمادِ خداوند است.

هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان در جهان او را چو حق بی مثل و بی انباز بین

هرکس که برای حق‌تعالی شریک و همتایی قائل است، آن باور را بازیچه و پندارِ غلط بدان و با چشمِ دل بنگر که در این جهان، خداوند بی‌مانند و بی‌شریک است.

نکته ادبی: انباز به معنای شریک است. عبارت بازی مدان اشاره به بی‌اعتباریِ باورهایِ شرک‌آلود دارد.

ز آفتابی کآفتاب آسمان یک جام او است ذره ها و قطره ها را مست و دست انداز بین

عظمتِ نورِ الهی چنان است که خورشیدِ آسمان در برابرش همچون قطره‌ای ناچیز است؛ با چشمِ دل بنگر که تمامِ ذراتِ هستی از آن نور، سرمست و در جنب‌وجوش‌اند.

نکته ادبی: دست‌انداز در اینجا به معنای جنب‌وجوش و فعالیتِ ناشی از سرمستیِ عشق است.

چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین

هرگاه پادشاهِ حقیقی (خداوند) را قبله و مقصدِ خود یافتی، هم‌جهت با سعادت و اقبال شو؛ چرا که وقتی از جامِ معرفتِ او نوشیدی، بخت و سرنوشتِ خود را با حقیقتِ هستی همراه و سازگار خواهی یافت.

نکته ادبی: قبله در اینجا استعاره از کانونِ توجه و کمالِ مطلوب است.

گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین

پرسیدم: ای کیمیاگر، راهی نشان بده که مسِ وجودم را به طلایِ ناب تبدیل کنی؛ گفت: نزدِ صرافانِ دل (پاکان و عارفان) برو و کارِ آن‌ها را که شستن و پاک کردنِ جان از آلودگی‌هاست، سرمشقِ خود قرار بده.

نکته ادبی: گاز در ادبیاتِ کهن به معنای رخت‌شوی یا کسی است که پارچه را می‌شوید و پاک می‌کند و در اینجا استعاره از پاک‌کنندهِ آلودگی‌هایِ دل است.

گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم را گفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین

پرسیدم: چگونه پرنده (روح) ابراهیم را زنده کردی؟ گفت: پر و بالِ وابستگی‌ها و خودخواهی را از خود جدا کن تا همین لحظه پروازِ حقیقت را در وجودت مشاهده کنی.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ زنده شدنِ مرغانِ حضرت ابراهیم دارد که نمادِ مرگِ ارادی و تولدِ دوباره‌یِ روحانی است.

گفتم از آغاز مرغ روح ما بی پر بده ست گفت هین بشکن قفس آغاز بی آغاز بین

گفتم: روحِ ما از همان ابتدا بی‌پر و ناتوان بوده است. گفت: هشدار! این قفسِ تن را بشکن تا ببینی که روحِ تو از ازل (پیش از زمان و مکان) بی‌نیاز و آزاد بوده است.

نکته ادبی: قفس استعاره از پیکرِ مادی و تعلقاتِ دنیوی است.

زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیست چشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین

آن لحظاتی را که در تنهایی و بدونِ همدمِ حقیقی سپری می‌کنی، هدر رفته بدان؛ چشمت را بگشا و در هر دم، حضورِ آن همدمِ واقعی را در وجودت مشاهده کن.

نکته ادبی: همراز بین در اینجا دعوت به کشفِ حضورِ الهی در بطنِ لحظات است.

این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین

این ناله‌ها و سوز و گدازهایی که جانت در پیِ کمال برمی‌آورد، همچون دمِ عیسی مسیح که مردگان را زنده می‌کرد، حیات‌بخش است؛ آن‌ها را عاملِ زنده‌دلی و سامان‌یافتنِ جانت بدان.

نکته ادبی: دمِ عیسی نمادِ قدرتِ الهی در دمیدنِ روحِ تازه و حیاتِ معنوی است.

خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیر خاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین

فروتنیِ ناشی از خواری را رها کن و در عوض، خاکی بودن (تواضعِ حقیقی) را پیشه کن؛ چرا که وقتی وجودت از غرور پاک شد و همچون خاک در تواضع فرورفت، در گلستانِ الهی به والاترین جایگاه و عزت خواهی رسید.

نکته ادبی: خاک نمادِ تواضع و فروتنی است که در اینجا به تضادِ معنایی بینِ خواریِ نفس و اعزازِ الهی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ

نمادِ روحِ آدمی که در قفسِ تن اسیر شده است.

تلمیح مرغ ابراهیم

اشاره به داستانِ زنده شدنِ مرغانِ حضرت ابراهیم در قرآن برای اثباتِ معاد و قدرتِ الهی.

تلمیح دم عیسی

اشاره به معجزه حضرت عیسی که با دمیدنِ روح، مردگان را زنده می‌کرد (استعاره از کلام یا دردِ معنویِ حیات‌بخش).

ایهام تناسب گاز

به معنای شستن و پاک کردنِ جان از آلودگی‌هایِ دنیوی، که با واژه‌ی صرافان و مس و زر تناسب دارد.

استعاره قفس

استعاره از جسمِ مادی که روح را محدود کرده است.