دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۶

مولوی
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی بجز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بی دام و بی خاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
سخت نازک گشت جانم از لطافت های عشق دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش روی همچون آفتابت بس بود برهان من
رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من
تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من
من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من
چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من
ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر یا فغانم از تو آید یا تویی افغان من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که در آن سالک راه حق، تمام تعلقات دنیوی و هویت فردی خود را در برابر محبوب ازلی به فراموشی می‌سپارد. فضا، فضای تجرد از خود و پیوستن به دریای بی‌کران هستیِ حق است؛ جایی که سالک نه تنها غیر محبوب را نمی‌بیند، بلکه وجود خویش را نیز در پرتو وجود معشوق ناچیز می‌شمارد.

در این اشعار، شاعر با زبانی سرشار از تضادها و پارادوکس‌های عرفانی، مانند «کفر و ایمان» یا «خاموشی و فریاد»، به تبیین وحدت وجود می‌پردازد. مقصود اصلی شاعر، بیان این حقیقت است که همه چیز، از دردها و ناله‌ها گرفته تا زیبایی‌ها و ادراکات، جملگی تجلیات محبوب است و سالک در اوج کمالِ عاشقی، تنها او را می‌بیند و بس.

معنای روان

کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی بجز تو جان معنی دان من

ای کاش جان من هیچ آگاهی و شناختی از غیرِ تو نداشت تا در این صورت، هیچ معنایی جز ذات تو را درک نمی‌کرد.

نکته ادبی: «غیر» در اینجا به معنای ماسوی‌الله (هر چیزی جز خدا) به کار رفته است.

تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بی دام و بی خاشاک در عمان من

اگر من درگیرِ قضاوت‌های ذهنی مثل پذیرفتن یا رد کردنِ پدیده‌ها نبودم، وجودم همچون دریایی عمیق و پاک، خالی از هرگونه آلودگی و زوائد دنیوی بود.

نکته ادبی: «عمان» در اینجا استعاره از دریای بی‌کرانِ جانِ آدمی است که باید از «خاشاک» (آلودگی‌های نفسانی) پاک شود.

غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من

دیدنِ هر چیزی جز روی تو، قدرت دیدِ باطنی و نورِ چشمِ جانم را کم می‌کند؛ ای مژگانِ من، به هیچ کس اجازه ورود به چشمم را مده که تنها جایگاهِ نگاه به توست.

نکته ادبی: مژگان در اینجا نمادِ پاسبانِ حریمِ چشم (درگاهِ ورود به درون) است.

سخت نازک گشت جانم از لطافت های عشق دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من

جانِ من بر اثر لطافت‌ها و ظرافت‌های عشق، چنان حساس و نازک شده است که دیگر نه دل می‌خواهم و نه جان؛ من تنها «آن» حقیقتِ یگانه‌ای را می‌طلبم که هویتِ اصلی من است.

نکته ادبی: «آن» در اینجا به معنای آن حقیقتِ وجودی یا همان محبوبِ غیبی است.

همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش روی همچون آفتابت بس بود برهان من

از شدت غیرتی که نسبت به زیبایی تو دارم، نسبت به هر کسِ دیگری چهره در هم کشیده‌ام؛ برای من، جمالِ همچون خورشیدِ تو کافی است تا به حقیقتِ وجودت ایمان بیاورم.

نکته ادبی: «شیرین‌خوی» صفتی برای معشوق و «برهان» به معنای دلیل و حجت است.

رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من

حتی یک لحظه هم از من رو برنگردان؛ چرا که اگر از من روی بگردانی، دودِ آتشِ اندوهِ من چنان برمی‌خیزد که آسمان و چرخِ فلک را به آتش می‌کشد.

نکته ادبی: «آتشدان» استعاره از قلبِ سوخته‌ی عاشق است که دودِ آن، کنایه از ناله‌های اوست.

تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من

وقتی در سکوت به سر می‌برم، از گلستانِ حضور تو بوی خوشِ آرامش را می‌گیرم و وقتی ناله می‌کنم، عطرِ جانِ من تمام عالم را پر می‌کند.

نکته ادبی: «ریحان» نمادِ روزیِ معنوی و عطرِ خوشِ حضورِ حق است.

من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من

من کیستم؟ من همانم که تو برایم نامی نهاده‌ای و وجودم را معنا کرده‌ای؛ تو برای من کیستی؟ تو پادشاهِ مطلق و فرمانروایِ من هستی.

نکته ادبی: این بیت اوجِ نفیِ خود و اثباتِ قدرتِ معشوق (سلطان) در عرفانِ اسلامی است.

چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من

هنگامی که گیسوانِ تو چهره‌ات را می‌پوشاند، من راهِ حقیقت را گم می‌کنم؛ این گیسوی تو (ظواهرِ پنهان‌کننده) برای من کفر است و چهره‌ی تو (حقیقتِ عریان) ایمانِ من است.

نکته ادبی: «جعد» به معنای مویِ مجعد و پیچ‌درپیچ است که نمادِ کثرت و حجاب‌های دنیوی است.

ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر یا فغانم از تو آید یا تویی افغان من

تو از صدایِ ناله و فریادِ من به جانِ من نزدیک‌تری؛ نمی‌دانم ناله‌ی من از دوریِ توست یا اصلاً تو خودت هستی که در قالبِ این ناله‌ها با من سخن می‌گویی.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ مقامِ «فنا» است که در آن عاشق و معشوق یکی می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

استعاره عمان

تشبیه کردنِ جان یا هستیِ سالک به دریای وسیع و پاک.

تضاد و پارادوکس جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من

تقابلِ میان موی (حجاب) و چهره (حقیقت) که نشان‌دهنده ابهامِ در شناختِ امرِ قدسی است.

مبالغه چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ اندوهِ عاشق که می‌تواند نظامِ هستی (چرخ) را متلاطم کند.

تناقض‌نمایی (پارادوکس عرفانی) یا فغانم از تو آید یا تویی افغان من

وحدتِ عاشق و معشوق در کلام؛ به طوری که منبعِ ناله و ناله‌کننده یکی دانسته می‌شود.