دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۴

مولوی
چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن
چون ببینی ماه نو را همچو من بگداخته از برای جان خود زین جان لاغر یاد کن
درنگر در آسمان وین چرخ سرگردان ببین حال سرگردان این بی پا و بی سر یاد کن
چون جهان تاریک بینی از سپاه زنگ شب از اسیران شب هجران کافر یاد کن
چون ببینی نسر طایر بر فلک بر آتشین ز آتش مرغ دل سوزیده شهپر یاد کن
چون ببینی بر فلک مریخ خون آشام را چشم مریخی خون آشام پرشر یاد کن
لب ببند و خشک آر و هر چه بینی خشک و تر در لب و چشمم نگر زان خشک و زین تر یاد کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی است عارفانه به تأمل در پیوند میان جهان هستی و احوال درونی عاشق. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کیهانی و پدیده‌های طبیعی، درد جانکاه هجران و تلاطم روح بی‌قرار را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که عالم صغیر یعنی انسان، آینه‌ای از عالم کبیر و آسمان است.

شاعر در این کلام، مخاطب را از نگریستن به ظواهر جهان بازداشته و به سوی عمق جانِ عاشق سوق می‌دهد. پیام اصلی این است که هر چه در جهان بیرون، از خورشید و ماه گرفته تا ستارگان و گردش افلاک دیده می‌شود، نشانه‌ای از احوال درونی عاشق دردمند است و حقیقت هستی در این اشک‌ها و سوزها نهفته است.

معنای روان

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن

هرگاه خورشید را دیدی، به یاد چهره درخشان معشوق بیفت و هر زمان که ابرهای تیره را مشاهده کردی، اشک‌های من که بنده‌ی تو هستم را به خاطر بیاور.

نکته ادبی: چاکر در اینجا نماد فروتنی عاشق در برابر معشوق است و آفتاب استعاره‌ای است برای جمال یار که جهان را روشن می‌کند.

چون ببینی ماه نو را همچو من بگداخته از برای جان خود زین جان لاغر یاد کن

وقتی هلال ماه را دیدی که از فرط لاغری و ناتوانی مانند من گداخته و باریک شده است، به یاد این روح ضعیف و رنجور من بیفت.

نکته ادبی: ماه نو به دلیل شکل داسی و باریکش در ادبیات کلاسیک، نماد لاغری و ضعف جسمانی ناشی از رنج عشق است.

درنگر در آسمان وین چرخ سرگردان ببین حال سرگردان این بی پا و بی سر یاد کن

به آسمان بنگر و این چرخش سرگردان افلاک را تماشا کن و با دیدن آن، به یاد احوال پریشان من باش که از شدت حیرت و سرگشتگی، راه به جایی نمی‌برم.

نکته ادبی: چرخ سرگردان استعاره‌ای است از گردش بی‌قرار افلاک که حال سرگشته عاشق را تداعی می‌کند و بی‌پایی و بی‌سری کنایه از نداشتنِ پایگاه و هدفِ مشخص در وادی حیرت است.

چون جهان تاریک بینی از سپاه زنگ شب از اسیران شب هجران کافر یاد کن

آنگاه که دیدی دنیا به واسطه سیاهی شب، همچون سپاهی از زنگیان تاریک شده است، به یاد اسیران بند فراق و هجران تلخ من باش.

نکته ادبی: سپاه زنگی استعاره‌ای برای سیاهی و تیرگی شب است که یادآور ظلمت هجران است. زنگی در متون کهن به دلیل رنگ سیاه پوستشان استعاره‌ای برای تاریکی و شب است.

چون ببینی نسر طایر بر فلک بر آتشین ز آتش مرغ دل سوزیده شهپر یاد کن

وقتی ستاره نسر طایر را در آسمان به رنگ سرخ و آتشین می‌بینی، به یاد قلب سوخته من بیفت که بال و پر آن در آتش عشق خاکستر شده است.

نکته ادبی: نسر طایر نام ستاره‌ای در صورت فلکی عقاب است که در اینجا به دلیل درخشش سرخش به آتش تشبیه شده است.

چون ببینی بر فلک مریخ خون آشام را چشم مریخی خون آشام پرشر یاد کن

هنگامی که ستاره مریخ را که در احکام نجوم نماد خون‌ریزی و فتنه است در آسمان دیدی، به یاد چشمان خون‌بار من بیفت که از فرط خشم و درد فراق، گویی شراره می‌پاشد.

نکته ادبی: مریخ در باورهای کهن نجومی کوکبی نحس، سرخ‌فام و خون‌ریز است که در اینجا با چشمان عاشق دردمند تطبیق داده شده است.

لب ببند و خشک آر و هر چه بینی خشک و تر در لب و چشمم نگر زان خشک و زین تر یاد کن

سکوت کن و دیگر هیچ مگو؛ هر چیزی که در این جهان از خشک و تر می‌بینی، به لب‌های خشکیده از تشنگی من و چشمان اشک‌بارم بنگر تا حقیقت خشک و تر را در وجود من بیابی.

نکته ادبی: خشک و تر کنایه از تمام اجزای عالم و مظاهر هستی است که شاعر ادعا می‌کند نمود واقعی آن در وجود خود اوست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماه نو را همچو من بگداخته

تشبیه هلال ماه به وضعیتِ جسمانیِ عاشقِ رنجور که بر اثر هجران لاغر شده است.

استعاره سپاه زنگی شب

تشبیه سیاهی شب به سپاه زنگیان که تیرگی و هراس‌آوری شب را نشان می‌دهد.

تلمیح نسر طایر و مریخ

اشاره به اصطلاحات و باورهای نجومیِ متداول در زمان شاعر برای ترسیم دقیق‌ترِ احوالات درونی.

مراعات نظیر لب و چشم / خشک و تر

ارتباط معنایی میان واژگان که در بیت هفتم برای انسجامِ تصویرسازیِ غمِ عاشقانه به کار رفته است.