دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۹

مولوی
می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
اشتران سربریده پای بالا می نهند اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش بی نشان رو بی نشان رو بی نشان عاشقان
چون به گورستان درآید استخوان عاشقی صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، تصویری است از مرگ به مثابه عروجی عارفانه و بازگشت به اصلِ خویشتن. شاعر در این فضای روحانی، مرگ را نه پایان، بلکه آغازی برای پرواز روح از قفس تنگ تن به سوی ساحتِ بی‌پایانِ حقیقت (سیمرغ) توصیف می‌کند. در نظرگاهِ عارف، تنِ عاشق که در خاک خفته است، نه یک جسد، بلکه گنجینه‌ای است که دریچه‌های آسمان را به سوی خود می‌گشاید و به همین سبب، فرجامِ او جشنی است پنهان و شکوهمند.

در این اشعار، منطقِ استدلالی و عقلانیِ دنیوی جای خود را به منطقِ عشق می‌دهد؛ منطقی که در آن

مرگ

همان

وصال

است و

جنازه

همان

مرغِ آسمانی

. شاعر با استفاده از نمادهای جسورانه و پارادوکسیکال، سعی در شکستنِ حصارِ ادراکِ مادی مخاطب دارد تا او را به تماشای شکوهِ نهفته در ورای ظواهر دعوت کند.

معنای روان

می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان

این روحِ عاشق، همچون پرنده‌ای است که در گلستانِ ابدیِ عاشقان بال و پر می‌گشاید و استخوان‌های خاکیِ خود را نیز به سوی حقیقتِ مطلق (سیمرغ) می‌کشاند و ارتقا می‌بخشد.

نکته ادبی: "جنان" جمع جنت و "عنقا" نماد حقیقتِ پنهان و کمالِ الهی است که دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد.

ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان

افسوس که چشمِ ظاهربینِ مردمان، بینایی آن را ندارد که در فضای این جهان، عروجِ روانِ عاشقان را که در حالِ پرواز به سوی حق هستند، مشاهده کند.

نکته ادبی: تکرار واژه "روان" در مصراع دوم با معانی متفاوت (نفس/جان و در حالِ شدن/حرکت) آرایه ایهام و جناس تام دارد.

اشتران سربریده پای بالا می نهند اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان

عاشقان که همچون اشترانی سر بریده (رها از بندِ عقلِ جزئی و خودخواهی) هستند، در راهِ تعالی گام برمی‌دارند. در این کاروان، به دنبالِ کسی که سر (عقل و تدبیر مادی) دارد نگرد، چرا که شرطِ همراهی در این قافله، تسلیمِ محض است.

نکته ادبی: "سر بریدن" کنایه از نفیِ خودیت و رها کردنِ عقلِ مصلحت‌اندیش است.

آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش بی نشان رو بی نشان رو بی نشان عاشقان

آن جنازه‌ی عاشق چنان سبک‌بال است که اگر "غیرتِ حق" مانع نمی‌شد، از روی زمین پرواز می‌کرد. اما فرمان می‌آید که ای عاشقان، در گمنامی و پنهانی سفر کنید و نشانه‌ای از خود بر جای مگذارید.

نکته ادبی: "غیرت" در عرفان به معنای آن است که خداوند اجازه نمی‌دهد اسرارِ عاشقانِ خاص برای عامه آشکار شود.

چون به گورستان درآید استخوان عاشقی صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان

هنگامی که استخوان‌های عاشق به گورستان سپرده می‌شود، آن‌چنان برکتی در آن نهفته است که گویی آن خاک، سفره‌ای است که صدها ضیافتِ روحانی برای اهلِ دل برپا می‌کند.

نکته ادبی: "میرخوان" به معنای سفره‌دار و صاحب‌خوان است که در اینجا به شکوهِ معنویِ پیکرِ عاشق اشاره دارد.

ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان

اگر روا بود که امرِ پنهانِ عالمِ غیب آشکار شود، می‌دیدید که حتی ذراتِ عالم برای عروجِ او در این جشنِ عروسی (مرگ)، دف می‌زنند و دست‌افشانی می‌کنند.

نکته ادبی: "عرس" به معنای عروسی است؛ در ادبیات عرفانی، مرگِ عارف را به دلیل پیوستن به معشوق، شبِ زفاف یا عرس می‌نامند.

چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان

وقتی پیکرِ عاشق همچون گنجی در دلِ خاک نهان می‌شود، آسمان از همان نقطه صدها دریچه برای تماشای این عظمت می‌گشاید.

نکته ادبی: "گنج در زمین" استعاره از پیکرِ خاکیِ ولیِ خداست که در ظاهر خاک، اما در باطن گوهرِ تابناک است.

در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان

ای عزیزان، بنگرید که این کالبدِ پیچیده در کفن، در حقیقت همچون کوه قاف (اوجِ کمال) است. آیا این چشم‌بندی و پنهان‌کاری، فریبِ چشم است یا آزمونی برای سنجشِ ایمانِ عاشقان؟

نکته ادبی: "کوه قاف" در اساطیرِ کهن، جایگاهِ سیمرغ و اوجِ دوردست‌هاست که اینجا به پیکرِ عاشق تشبیه شده است.

خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان

او که پیش از مرگ همچون خرمنِ گل بود، با مرگ به زعفران (عصاره‌ای ارزشمند و ماندگار) بدل شد. ارزشِ حقیقیِ این عاشقِ عروج‌کرده، بیش از صدها گلستانِ بی‌پایان است.

نکته ادبی: تبدیلِ گل به زعفران، استعاره‌ای از تبدیلِ وجودِ خاکی به وجودی متعالی و گران‌بها در اثرِ فناست.

ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان

ای فرستاده‌ی غیرت و بازدارنده، دهانم را نبند، بگذار تا پیش از خاموشی، چند نکته از اسرارِ نهانِ عاشقان را برای اهلِ دل بازگو کنم.

نکته ادبی: "رسول غیرت" تشخص‌بخشی به حالتی درونی یا الهی است که مانعِ فاش‌گوییِ اسرارِ طریقت می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره سوی عنقا

عنقا نمادِ محبوبِ ازلی و کمالِ مطلق است که عاشق به سوی آن در پرواز است.

تناقض (پارادوکس) اشتران سر بریده

شتر که نماد بارکشی است، با صفتِ سر بریده ترکیب شده تا نشان‌دهنده عاشقی باشد که عقلِ مادی را فدای عشق کرده است.

مراعات نظیر کفن، گورستان، استخوان

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ واحد (مرگ) قرار دارند برای تصویرسازی فضا.

نمادگرایی عرس

استفاده از واژه عروسی برای مرگ، به منظور القای شادی و وصال به جای اندوهِ نیستی.