دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۶

مولوی
عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن تا چه ها در می دمد این عشق در سرنای تن
هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان از می لب هاش باری مست شد سرنای من
گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن
شمع و شاهد روی او و نقل و باده لعل او ای ز لعلش مست گشته هم حسن هم بوالحسن
بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن
آسمان چون خرقه رقصان و صوفی ناپدید ای مسلمانان کی دیده ست خرقه رقصان بی بدن
خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن
ای دل مخمور گویی باده ات گیرا نبود باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر با بهره‌گیری از نمادهای آشنای عرفانی، انسان را به 'نی' تشبیه می‌کند که در خود هیچ نوایی ندارد و تنها زمانی به صدا در می‌آید که خداوند (دمنده) در او بدمد. این غزل تصویری عمیق از تسلیم کامل در برابر عشق الهی است که در آن 'منِ' کاذبِ انسان در برابر اراده‌ی بی‌پایان حق ذوب می‌شود.

فضا و اتمسفر این شعر، سرشار از شور، مستیِ معنوی و حرکتی کیهانی است. شاعر با تصویرپردازیِ رقصِ 'خرقه' و 'جان'، مخاطب را به این حقیقت سوق می‌دهد که تمامِ حرکات و سکنات عالم، تحت تأثیرِ عشقی است که وجودِ حقیقی را از دیدگان پنهان ساخته و تنها اثرِ آن (مستی و رقص) در عالم پدیدار است.

معنای روان

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن تا چه ها در می دمد این عشق در سرنای تن

عاشقان همچون نی، ناله و فغان سر می‌دهند و عشق همانند نی‌نواز، این ناله‌ها را برمی‌انگیزد. حیرت و شگفتی در اینجاست که عشق چه اسرار و مفاهیم عمیقی را در این نیِ وجودِ انسان می‌دمد.

نکته ادبی: تشبیه عاشقان به نی و عشق به نی‌نواز، پایه اصلی این تصویرپردازی است.

هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان از می لب هاش باری مست شد سرنای من

آن منشأ و حقیقتِ اصلی (نی‌نواز) ناپیداست و حقیقتی پنهان در پسِ پرده وجود دارد. نیِ وجود من، تنها از شرابِ لعلِ لب‌های اوست که به سرمستی و وجد رسیده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی 'سر' به معنای راز که در کنار واژه 'سرنا' ایهام‌سازی کرده است.

گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن

گاه عشق با ملایمت نی را می‌نوازد و گاه با سختی (مشکلات و ابتلائات) آن را می‌گزد. فریاد از این نغمه‌پردازیِ شیرینِ عشقی که تواناییِ درهم‌شکستنِ نیِ وجودِ انسان را دارد.

نکته ادبی: تضاد میان نوازش و گزیدن، بیانگر دوگانه بودنِ رفتارهای عشق برای تربیت سالک است.

شمع و شاهد روی او و نقل و باده لعل او ای ز لعلش مست گشته هم حسن هم بوالحسن

چهره‌ی معشوق چون شمعِ روشنگر و شاهدِ زیبایی‌هاست و لب‌هایِ لعل‌فامِ او چون شراب و تنقلاتی برایِ کامِ جان است. ای که از این شرابِ لعل، چه زیباییِ مطلق (حسن) و چه مردمِ عادی (بوالحسن) همگی مست شده‌اید.

نکته ادبی: ایهام در 'حسن' و 'بوالحسن' که هم به اسامی خاص اشاره دارد و هم به مفهوم زیبایی و عموم مردم.

بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن

به مردم عادی (بوالحسن) بگو که تو از رایحه و بویِ خوشِ معشوق مست شده‌ای؛ اما آن حقیقتِ والایِ زیبایی (حسن) از حدِ بو و رایحه فراتر رفته و اکنون قندِ شیرینِ وصال را در دهان دارد.

نکته ادبی: جناس میان 'بو' و 'بوالحسن' و تقابلِ درکِ سطحی با درکِ حقیقت.

آسمان چون خرقه رقصان و صوفی ناپدید ای مسلمانان کی دیده ست خرقه رقصان بی بدن

آسمان همانندِ خرقه‌ای (جامه صوفیان) در حال رقص است، اما صوفی که صاحبِ خرقه است دیده نمی‌شود. ای مسلمانان، چه کسی دیده است که خرقه بدون صاحبِ تن، به رقص درآید؟

نکته ادبی: نمادپردازیِ آسمان به عنوان خرقه جهان و خداوند به عنوان صاحبِ پنهانِ آن.

خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن

رقصِ خرقه به دلیلِ وجودِ تن است و رقصِ تن به واسطه‌ی جان؛ حال آنکه عشقِ جانان، گردنِ جانِ مرا در بندِ ریسمانِ خود بسته و به دنبالِ خود می‌کشد.

نکته ادبی: استعاره از ریسمان عشق که جان را اسیر و مقید به معشوق می‌کند.

ای دل مخمور گویی باده ات گیرا نبود باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن

ای دلِ که هنوز در خماری به سر می‌بری، گویی شرابِ حق در تو اثر نکرده است؛ زیرا اگر شرابِ او گیرا و واقعی بود، مگر ممکن بود کسی در چنین حالتی، خود را (خویشتنِ خویش) به یاد داشته باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای تأکید بر اینکه مستی حقیقی باعثِ فنایِ خودآگاهی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عاشقان نالان چو نای

تشبیه عاشق به نی که نماد تهی بودن از خویشتن و صدای حق بودن است.

ایهام سر

استفاده از واژه سر در معانیِ 'آغاز'، 'راز' و 'سرِ نی' که لایه‌های معنایی شعر را غنی کرده است.

تضاد می نوازد / می گزد

تقابل میان نوازش و گزند که نشان‌دهنده فراز و فرودهای مسیر عشق است.

نمادپردازی خرقه رقصان

خرقه نمادِ جهانِ مادی است که در اثرِ نفوذِ روحِ الهی به رقص درآمده است.

جناس حسن و بوالحسن

به کارگیریِ بازی‌های کلامی با نام‌ها برای انتقالِ مفاهیمِ عرفانی در مورد مراتبِ درکِ حقیقت.