دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۰

مولوی
امروز تو خوشتری و یا من بی من تو چگونه ای و با من
نی نی من و تو مگو رها کن فرقی خود نیست از تو تا من
بی تو بودی تو بر سر چرخ بی من بودم به سال ها من
در پوست من و تو همچو انگور در شیره کجا تو و کجا من
از بخل بجست و در سخا ماند آن حاتم طی و گفت ها من
من بخل و سخا نثار کردم ای بیش ز حاتم از سخا من
ای جان لطیف خوش لقا تو ای آینه دار آن لقا من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تلاشی عارفانه برای شکستنِ حصارِ «من» و «تو» و رسیدن به وحدتِ وجود است. شاعر با طرحِ پرسش‌هایی درباره هویت، دوگانگیِ ظاهری را به تصویر می‌کشد و سپس با نفیِ این تمایز، بر یگانگیِ مطلقِ عاشق و معشوق تأکید می‌کند.

در نگاهِ مولانا، تا زمانی که انسان در قیدِ منیت و تعریفِ هویتِ جداگانه برای خود و معشوق است، از حقیقتِ هستی دور می‌ماند. او با تمثیل‌هایی ساده اما عمیق، خواننده را به گذار از صفاتِ دوگانه (مانند بخل و بخشش) به سوی فنای در حقیقتِ واحد دعوت می‌کند.

معنای روان

امروز تو خوشتری و یا من بی من تو چگونه ای و با من

امروز بگو کدام‌یک از ما شادتر و خوش‌حال‌تر هستیم؟ وقتی بدون من هستی چه حالی داری و وقتی با منی چگونه‌ای؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش برای به چالش کشیدنِ پندارِ دوگانگی در ابتدای مسیرِ عرفانی و تأکید بر تأثیرِ حضورِ معشوق بر احوالِ عاشق.

نی نی من و تو مگو رها کن فرقی خود نیست از تو تا من

نه، چنین سخنی نگو و کلماتِ «من» و «تو» را کنار بگذار؛ چرا که در عمقِ حقیقتِ هستی، هیچ تفاوتی میان ذاتِ تو و من وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر نفیِ کثرت و رسیدن به وحدتِ وجود که یکی از ارکانِ اصلیِ اندیشه‌ی عرفانی است.

بی تو بودی تو بر سر چرخ بی من بودم به سال ها من

وقتی از تو بی‌خبر بودم، تو در بلندای آسمان و جایگاهِ رفیع خود بودی و من سال‌های متمادی را در سرگردانی گذراندم.

نکته ادبی: اشاره به دوریِ عاشق از معشوق و رنجِ ناشی از فقدانِ حقیقت در دورانِ غفلت و سرگشتگی.

در پوست من و تو همچو انگور در شیره کجا تو و کجا من

ما همچون دانه‌های انگور هستیم که پوست‌شان از هم جداست، اما وقتی به عصاره‌شان بنگری، دیگر تفاوتی میان «تو» و «من» وجود ندارد.

نکته ادبی: استعاره‌ی انگور برای نشان دادنِ جداییِ کالبدها و یگانگیِ جان؛ صورتی بدیع برای بیانِ وحدتِ وجود.

از بخل بجست و در سخا ماند آن حاتم طی و گفت ها من

آن روحِ حقیقت‌جو از خساستِ نفسِ خود جست و به بخشندگی رسید، چنان‌که حاتم‌طایی در افسانه‌ها به آن شهرت یافت.

نکته ادبی: ارجاع به حاتم‌طایی به عنوان نمادِ بخشندگیِ انسانی در برابرِ بخشندگیِ عارفانه که ریشه در فنا دارد.

من بخل و سخا نثار کردم ای بیش ز حاتم از سخا من

من هم بخل و هم بخشش را به کنار نهادم؛ و با این کار، در بخشندگی از حاتم‌طایی نیز فراتر رفتم.

نکته ادبی: تناقضِ هنری (پارادوکس)؛ گذار از صفاتِ اخلاقی به سوی مرتبه‌ای بالاتر که در آن مفاهیمِ دنیوی رنگ می‌بازند.

ای جان لطیف خوش لقا تو ای آینه دار آن لقا من

ای معشوقی که جانِ لطیف و سیمایی زیبا داری، من تنها آینه‌ای هستم که زیباییِ تو را بازتاب می‌دهم.

نکته ادبی: توصیفِ مقامِ عاشق به عنوانِ آینه‌دار؛ یعنی عاشق، هستیِ مستقلی ندارد و تنها جلوه‌گاهِ صفاتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پوست من و تو همچو انگور

تشبیه کالبد انسان‌ها به پوست انگور برای بیان جدایی ظاهر و یگانگی باطن.

تلمیح حاتم طی

اشاره به حاتم‌طایی به عنوان سمبلِ کلاسیکِ سخاوت و بخشندگی در فرهنگِ فارسی.

پارادوکس (تناقض) من بخل و سخا نثار کردم

اینکه شاعر هم بخل و هم سخا را کنار می‌گذارد تا به مرحله‌ای فراتر از دوگانه برسد و از صفاتِ معمولیِ انسانی عبور کند.