دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۶

مولوی
مال است و زر است مکسب تن کسب دل دوستی فزودن
بستان بی دوست هست زندان زندان با دوست هست گلشن
گر لذت دوستی نبودی نی مرد شدی پدید نی زن
خاری که به باغ دوست روید خوشتر ز هزار سرو و سوسن
بر هم دوزید عشق ما را بی منت ریسمان و سوزن
گر خانه عالم است تاریک بگشاید عشق شصت روزن
ور می ترسی ز تیر و شمشیر جوشن گر عشق ساخت جوشن
هم عشق کمال خود بگوید دم درکش و باش مرد الکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی نمادین و استعاری، تمایز بنیادین میان منافع جسمانی و تعالی روحی را ترسیم می‌کند. شاعر بر این باور است که تمام دلبستگی‌ها و دستاوردهای مادی، تنها نیازهای جسم را برطرف می‌کنند، اما آنچه به زندگی معنای حقیقی می‌بخشد، عشق و دوستی است که نیروی محرک آفرینش و پناهگاه انسان در برابر ناملایمات است.

در دیدگاه شاعر، عشق فراتر از یک احساس معمولی، یک کیمیای دگرگون‌کننده است که تاریکی‌های جهان را به روشنایی بدل می‌کند و هراس‌های انسان را به آرامش می‌رساند. این متن دعوت به سکوت و تسلیم در برابر حقیقت عشق است؛ زیرا کلام قاصر از وصف کمال آن است و تنها با رهایی از خودخواهی می‌توان این حقیقت را درک کرد.

معنای روان

مال است و زر است مکسب تن کسب دل دوستی فزودن

کسب مال و ثروت تنها نیازهای جسم را برآورده می‌کند، اما سود حقیقیِ جان و دل، در افزایش دوستی و عشق نهفته است.

نکته ادبی: واژه "مکسب" در زبان کهن به معنای محل کسب و چیزی است که از راه تلاش به دست می‌آید.

بستان بی دوست هست زندان زندان با دوست هست گلشن

اگر در محیطی زیبا و باصفا (بستان) باشی اما دوست و همراهی نداشته باشی، آنجا برای تو همچون زندان تنگ و تاریک است، و برعکس، اگر در بند و زندان باشی اما در کنار دوست، آنجا برایت همچون گلستانی دل‌انگیز خواهد بود.

نکته ادبی: تضاد میان "بستان" و "زندان" برای نشان دادن نسبی بودن خوشبختی و رنج به کار رفته است.

گر لذت دوستی نبودی نی مرد شدی پدید نی زن

اگر نیروی جاذبه و لذتِ عشق و دوستی در جهان وجود نداشت، هیچ انسانی (نه مرد و نه زن) به سوی یکدیگر جذب نمی‌شدند و اساساً بقای نسل و حیات شکل نمی‌گرفت.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از نگاهی فلسفی به عشق به عنوان موتور محرک آفرینش و هستی می‌نگرد.

خاری که به باغ دوست روید خوشتر ز هزار سرو و سوسن

در نگاه عاشق، حتی سختی‌ها و رنج‌هایی که در مسیر عشق و در باغِ دوست پدید می‌آید (خار)، از بهترین و زیباترین نعمت‌های دنیوی (سرو و سوسن) ارزشمندتر و دل‌نوازتر است.

نکته ادبی: "خار" استعاره از آزارها و "سرو و سوسن" نماد مظاهر زیبایی و رفاه دنیوی است.

بر هم دوزید عشق ما را بی منت ریسمان و سوزن

عشق، پیوندی عمیق و غیرمادی میان دو روح ایجاد می‌کند که بدون هیچ‌گونه وسیله و ابزارِ ظاهری (ریسمان و سوزن)، آن‌ها را به هم متصل و دوخته نگه می‌دارد.

نکته ادبی: "بر هم دوزید" کنایه از پیوند ناگسستنی و وحدت دو جان عاشق است.

گر خانه عالم است تاریک بگشاید عشق شصت روزن

اگر جهان و هستی را برای خود فضایی تاریک و سردرگم‌کننده می‌بینی، عشق به مثابه نوری است که دریچه‌های بی‌شماری (شصت روزن) از آگاهی و بینش را به روی تو می‌گشاید.

نکته ادبی: "شصت روزن" نماد کثرت و وسعتِ بینشی است که عشق به انسان می‌بخشد.

ور می ترسی ز تیر و شمشیر جوشن گر عشق ساخت جوشن

اگر از ناملایمات، سختی‌ها و خطرات بیرونی (تیر و شمشیر) هراس داری، بدان که عشق همچون زرهی مستحکم عمل کرده و تو را در برابر این آسیب‌ها ایمن می‌سازد.

نکته ادبی: "جوشن" به معنای زره و ابزار دفاعی کهن است.

هم عشق کمال خود بگوید دم درکش و باش مرد الکن

خودِ عشق بهترین وصف‌کننده ویژگی‌های متعالی خویش است؛ پس تو دهان ببند و سخن نگو و همچون کسی که توانایی سخن گفتن ندارد (الکن)، در برابر شکوه آن خاموش باش.

نکته ادبی: "دم درکشیدن" کنایه از تسلیم و خاموشیِ عارفانه در برابر ابهت و عظمتِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بستان و زندان، تاریکی و روزن، گلشن و زندان

استفاده از تقابل‌های معنایی برای برجسته کردن تاثیر درونیِ عشق بر کیفیتِ زیستن انسان.

استعاره شصت روزن

اشاره به دریچه‌های معرفت و بصیرت که عشق در قلب انسان می‌گشاید.

کنایه دم درکشیدن

کنایه از سکوتِ محض و تسلیمِ عارفانه در برابر تجلیاتِ عشق.

اغراق (مبالغه) خارِ باغِ دوست از هزار سرو و سوسن خوشتر است

بزرگ‌نماییِ ارزشمندیِ رنجِ عشق در مقایسه با تمام لذت‌های دنیوی.