دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۳

مولوی
ای روی مه تو شاد خندان آن روی همیشه باد خندان
آن ماه ز هیچ کس نزاده ست ور زانک بزاد زاد خندان
ای یوسف یوسفان نشستی در مسند عدل و داد خندان
آن در که همیشه بسته بودی وا شد ز تو با گشاد خندان
ای آب حیات چون رسیدی شد آتش و خاک و باد خندان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار سرشار از شور و شعفی عرفانی است که در آن، شاعر به ستایشِ رویِ درخشان و خندانِ محبوبِ ازلی می‌پردازد. فضا، فضایِ بشارت و روشنایی است؛ جایی که حضورِ این وجودِ متعالی، باعثِ گشایشِ گره‌هایِ بسته و دمیدنِ روحِ حیات در تمامِ ارکانِ هستی می‌شود.

شاعر در این ابیات، محبوب را فراتر از پدیده‌های مادی می‌داند که تولدش با سرشتِ سرور و شادی گره خورده است و حضورش در مسندِ عدل، نمادی از کمالِ مطلق است. در نهایت، این حضورِ حیات‌بخش، تمام عناصر هستی را به وجد می‌آورد و عالم را در شکوهی شادمانه غرق می‌کند.

معنای روان

ای روی مه تو شاد خندان آن روی همیشه باد خندان

ای کسی که چهره‌ات چون ماه درخشان است، تو شاد و خندانی؛ امیدوارم آن رویِ زیبا، همواره خندان و شاداب باقی بماند.

نکته ادبی: مه در اینجا استعاره از چهره‌ای زیبا و درخشان است و خندان صفتِ فاعلی برای حالتِ چهره.

آن ماه ز هیچ کس نزاده ست ور زانک بزاد زاد خندان

این ماهِ زیبا (محبوب)، زاییده هیچ‌کس نیست و اگر هم فرض کنیم متولد شده باشد، با سرشتی خندان و شاد پا به عرصه وجود گذاشته است.

نکته ادبی: اشاره به تعالی و بی‌نیاز بودنِ وجودِ الهی از پیوندِ مادی و زایشِ بشری.

ای یوسف یوسفان نشستی در مسند عدل و داد خندان

ای زیباترینِ زیباویان، تو که بر جایگاهِ عدل و داد تکیه زده‌ای، با چهره‌ای گشاده و خندان بر این مسند نشسته‌ای.

نکته ادبی: یوسف یوسفان صفتِ تفضیلی برای زیباییِ بی‌همتاست که تلمیح به داستانِ زیباییِ یوسف دارد.

آن در که همیشه بسته بودی وا شد ز تو با گشاد خندان

دری که پیش از این همواره بر رویِ ما بسته بود، با آمدنِ تو گشوده شد و با این گشایش، شادی و خرمی به ارمغان آمد.

نکته ادبی: گشاد در زبان کهن به معنایِ گشایش، فرج و رفعِ تنگی و بستگی است.

ای آب حیات چون رسیدی شد آتش و خاک و باد خندان

ای تو که همچون آب حیات‌بخشی، وقتی بر این عالم تابیدی، تمامِ عناصرِ چهارگانه یعنی آتش و خاک و باد، از شادی به خنده درآمدند.

نکته ادبی: آب حیات نمادی کهن برایِ زندگی‌بخشیِ مطلق و سرچشمه‌یِ جاودانگی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روی مه

تشبیه چهره‌ی محبوب به ماه برای بیان زیبایی، درخشش و روشنایی‌بخشی.

تلمیح یوسف یوسفان

اشاره به داستان یوسف پیامبر به عنوان مظهر و نمادِ زیبایی و حُسنِ بی‌مانند.

تشخیص (جان‌بخشی) آتش و خاک و باد خندان

بخشیدنِ ویژگیِ انسانیِ خندیدن به عناصرِ بی‌جان طبیعت برای نشان دادنِ سرایتِ شادی به کلِ هستی.

نمادپردازی آب حیات

استفاده از آبِ حیات به عنوانِ استعاره‌ای برای منشأِ حیات، شور و کمالِ الهی.