دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۹

مولوی
عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد در حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردن در کوچه سینه ها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دم ای دل ز کجاست این طپیدن
ای مرغ بگو زبان مرغان من دانم رمز تو شنیدن
دل گفت به کار خانه بودم تا خانه آب و گل پریدن
از خانه صنع می پریدم تا خانه صنع آفریدن
چون پای نماند می کشیدند چون گویم صورت کشیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر به ترسیمِ سیر و سلوکِ عرفانی و پرواز روح از بندِ کالبد مادی می‌پردازد و عشق را یگانه راهِ رهایی از محدودیت‌های دنیوی و رسیدن به ساحتِ الهی می‌داند. شاعر در این قطعه، با لحنی پرسشگرانه و مشتاق، از سختی‌های گسستن از تعلقات دنیوی و لذتِ واصل شدن به حریمِ معشوق سخن می‌گوید.

در این مسیرِ متعالی، «دل» به مثابهِ مخاطبی هوشمند، از جایگاهِ پیشین خود در جهانِ مادی پرده برمی‌دارد و اعتراف می‌کند که رهاییِ حقیقی، نه در سکون، که در پروازی مدام از دنیایِ آفریده‌ها به سویِ آفریدگارِ هستی نهفته است؛ جایی که حتی وقتی توانِ قدم برداشتن باقی نماند، کششِ الهی سالک را به مقصد می‌رساند.

معنای روان

عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن

عشق یعنی پرواز به سوی آسمان‌های روحانی و پاره کردنِ حجاب‌های غفلت در هر لحظه و با هر دم و بازدم.

نکته ادبی: پریدن به معنای صعودِ روحانی است و پرده‌دریدن کنایه از کنار زدنِ موانعِ نفسانی و آگاهی یافتن است.

اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم بریدن

اولین گام در راهِ حقیقت این است که از نفسِ حیوانی و خواسته‌هایش جدا شوی و پیوندِ خود را از مسیرها و عادت‌های دنیوی ببری.

نکته ادبی: نفس در مصراع اول به معنای روحِ حیوانی و در مصراع دوم به معنای دمِ انسانی است؛ تکرار واژه با دو معنا، آرایه ایهام را ایجاد کرده است.

نادیده گرفتن این جهان را مر دیده خویش را بدیدن

حقیقت این است که باید چشم بر ظواهرِ فریبنده این جهان ببندی و در عوض، با دیده دل به تماشایِ باطنِ خویش و اسرار الهی بنشینی.

نکته ادبی: دیدن در اینجا به معنای بصیرت و شهودِ قلبی است، نه رویتِ بصری.

گفتم که دلا مبارکت باد در حلقه عاشقان رسیدن

به دلم گفتم ای دل، ورودِ تو به جمعِ عاشقانِ حقیقی مبارک باشد و این جایگاه بر تو گوارا باد.

نکته ادبی: حلقه عاشقان نمادی از محفلِ عارفان و واصلانِ حق است.

ز آن سوی نظر نظاره کردن در کوچه سینه ها دویدن

از آن سویِ نگرشِ معمولی، جهان را نظاره کنی و در فضایِ بیکرانِ سینه‌ها و قلب‌های پاک سیر و سلوک داشته باشی.

نکته ادبی: کوچه سینه‌ها استعاره از گستره جان و قلب‌های مستعدِ دریافتِ حقایق است.

ای دل ز کجا رسید این دم ای دل ز کجاست این طپیدن

ای دل، این اشتیاق و نفسِ الهی از کجا به تو رسیده است و منشأ این تپش‌هایِ عاشقانه و بی‌قرارِ تو چیست؟

نکته ادبی: طپیدنِ دل در اینجا نمادی از بی‌قراریِ عارفانه برای پیوستن به معشوق است.

ای مرغ بگو زبان مرغان من دانم رمز تو شنیدن

ای مرغِ جان، تو که زبانِ اهلِ اسرار را می‌دانی، با من سخن بگو؛ چرا که من نیز رمز و رازِ گفتارِ تو را درک می‌کنم.

نکته ادبی: مرغ استعاره از جان یا روحِ انسان است که در قفسِ تن گرفتار است.

دل گفت به کار خانه بودم تا خانه آب و گل پریدن

دل پاسخ داد که من زمانی درگیرِ کارهای دنیوی بودم و تا زمانی که به این خانه آب و گلی (بدنِ مادی) محدود بودم، سرگردان بودم.

نکته ادبی: خانه آب و گل استعاره‌ای عرفانی برای جسم و کالبدِ خاکی انسان است.

از خانه صنع می پریدم تا خانه صنع آفریدن

من از دنیایِ مخلوقات و مظاهرِ آفرینش پر می‌کشیدم تا سرانجام به سرچشمه‌یِ آن یعنی وجودِ آفریدگار برسم.

نکته ادبی: خانه صنع اول، اشاره به جهانِ پدیده‌ها و خانه صنعِ دوم اشاره به مقامِ ذاتِ حضرت حق است.

چون پای نماند می کشیدند چون گویم صورت کشیدم

هنگامی که دیگر توانِ حرکت نداشتم، خودِ او مرا به سوی خویش می‌کشید؛ حالا چطور بگویم که چگونه خودم را به آنجا رساندم؟

نکته ادبی: کشیدن در اینجا به معنای جذبه‌ای الهی است که عارف را بدون اراده شخصی به سوی حق می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره پرواز

استعاره از رهایی روح از قید تن و رسیدن به اوج کمال عرفانی.

کنایه صد پرده دریدن

کنایه از کنار زدن حجاب‌های ظلمانی و نفسانی برای رسیدن به حقیقت.

تمثیل خانه آب و گل

تمثیلی از بدن انسان که از عناصر چهارگانه ساخته شده و قفسی برای روح است.