دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۶

مولوی
برآ بر بام و اکنون ماه نو بین درآ در باغ و اکنون سیب می چین
از آن سیبی که بشکافد در روم رود بوی خوشش تا چین و ماچین
برآ بر خرمن سیب و بکش پا ز سیب لعل کن فرش و نهالین
اگر سیبش لقب گویم وگر می وگر نرگس وگر گلزار و نسرین
یکی چیز است در وی چیست کان نیست خدا پاینده دارش یا رب آمین
بیا اکنون اگر افسانه خواهی درآ در پیش من چون شمع بنشین
همی ترسم که بگریزی ز گوشه برآ بالا برون انداز نعلین
به پهلویم نشین برچفس بر من رها کن ناز و آن خوهای پیشین
بیامیز اندکی ای کان رحمت که تا گردد رخ زرد تو رنگین
روا باشد وگر خود من نگویم همیشه عشوه و وعده دروغین
از این پاکی تو لیکن عاشقان را پراکنده سخن ها هست آیین
زهی اوصاف شمس الدین تبریز زهی کر و فر و امکان و تمکین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی شورانگیز و صمیمانه برای وصال و هم‌نشینی با یار است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و نشاط‌آور، فضایی آکنده از طراوت و سرزندگی ایجاد کرده تا ذهن مخاطب را از ملالِ عالمِ کثرت دور کرده و به سوی تماشای زیبایی‌های معشوق سوق دهد. در این ابیات، مرز میانِ توصیفِ فیزیکی و تجلیِ روحانی به تدریج رنگ می‌بازد و یار، مظهرِ همه‌ی کمالات معرفی می‌شود.

در بخش‌های پایانی، لحنِ شعر از دعوتِ عمومی به نجوا و تمنایِ عاشقانه تغییر می‌یابد. شاعر با فروتنی و در عین حال بی‌پرواییِ عاشقانه، از معشوق می‌خواهد که ناز و کرشمه را کنار بگذارد و در کنار او آرام گیرد. در نهایت، با ذکر نام شمس تبریزی، این طلبِ وصال به پیوندِ میان سالک و مرشدِ کامل پیوند می‌خورد و شعر به ستایشی از اقتدارِ روحی و مقامِ معنوی او ختم می‌شود.

معنای روان

برآ بر بام و اکنون ماه نو بین درآ در باغ و اکنون سیب می چین

بر بالای بام برو و ماه نو را تماشا کن؛ سپس به باغ وارد شو و سیب‌های تازه بچین. این بیت دعوتی است نمادین برای دیدن جلوه‌های زیبایی و بهره‌مندی از نعماتِ حضور.

نکته ادبی: «برآ» و «درآ» از فعل‌های امریِ کهن با ساختارِ ساده هستند که در اینجا برای القایِ شتاب و شورِ درونی استفاده شده‌اند.

از آن سیبی که بشکافد در روم رود بوی خوشش تا چین و ماچین

رایحه‌ی خوشِ آن سیبی که در سرزمینِ روم (غرب) شکافته و نمایان می‌شود، تا سرزمین‌های دوردستِ چین و ماچین (شرق) نیز می‌رسد. این اغراق برای نشان دادنِ نفوذ و گستره‌ی زیباییِ محبوب است.

نکته ادبی: استفاده از تقابلِ جغرافیایی «روم» و «چین» در ادبیات کلاسیک برای اشاره به گستردگیِ بی‌کرانِ یک پدیده است.

برآ بر خرمن سیب و بکش پا ز سیب لعل کن فرش و نهالین

بر روی توده‌ی انباشته از سیب‌ها برو و قدم بزن؛ از این سیب‌های سرخ، فرشی زیرِ پای خود بگستر. شاعر دعوت به غرق شدن در وفورِ نعمت و زیباییِ حضورِ یار می‌کند.

نکته ادبی: «نهالین» به معنای بستر یا فرشی نرم است که برای استراحت استفاده می‌شود.

اگر سیبش لقب گویم وگر می وگر نرگس وگر گلزار و نسرین

اگر او را سیب یا شراب بنامم، یا اگر او را به نرگس، گلزار یا نسرین تشبیه کنم، باز هم واژه‌ها برای توصیف او ناتوانند. این نشان‌دهنده‌ی فراتر بودنِ معشوق از تمامِ صفاتِ محدود است.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از صنعت «تجاهل‌العارف» یا ناتوانی در نام‌گذاری استفاده کرده تا کمالِ محبوب را نشان دهد.

یکی چیز است در وی چیست کان نیست خدا پاینده دارش یا رب آمین

در وجودِ او یک حقیقتِ یگانه نهفته است؛ آیا چیزی هست که او نداشته باشد؟ (او جامعِ جمیعِ کمالات است). پروردگارا او را همواره پاینده و جاویدان بدار، آمین.

نکته ادبی: «یکی چیز است» اشاره به وحدتِ وجود یا جوهرِ یگانه‌ی محبوب است که هر صفتِ نیکی در او جمع است.

بیا اکنون اگر افسانه خواهی درآ در پیش من چون شمع بنشین

حال اگر داستان و افسانه‌ای می‌خواهی بشنوی، به پیشِ من بیا و چون شمع در برابرم بنشین تا با هم هم‌سخن شویم.

نکته ادبی: «چون شمع بنشین» علاوه بر شباهتِ ظاهری، کنایه از روشن‌گری و سوختن و ساختن در راهِ عشق است.

همی ترسم که بگریزی ز گوشه برآ بالا برون انداز نعلین

بیم آن دارم که از این گوشه فرار کنی؛ پس بیا بالا و کفش‌هایت را بیرون بیاور (و آماده‌ی ماندن و استراحت باش).

نکته ادبی: «نعلین» نمادِ تعلقاتِ دنیوی و سفر است که درآوردنِ آن کنایه از اقامت گزیدن و آرام گرفتن نزدِ عاشق است.

به پهلویم نشین برچفس بر من رها کن ناز و آن خوهای پیشین

در کنارم بنشین و به من تکیه کن و بچسب؛ ناز و کرشمه‌های گذشته را رها کن و با من یکی شو.

نکته ادبی: «برچفس» از مصدرِ «برچسبیدن» به معنای چسبیدن و مأنوس شدن است که در فارسیِ کهن کاربرد داشته است.

بیامیز اندکی ای کان رحمت که تا گردد رخ زرد تو رنگین

ای معدنِ رحمت، اندکی با من بیامیز و نزدیکی کن تا چهره‌ی زرد و بی‌رمقِ من از این وصال، رنگین و سرزنده شود.

نکته ادبی: «کانِ رحمت» استعاره از وجودِ سرشار از بخششِ معشوق است.

روا باشد وگر خود من نگویم همیشه عشوه و وعده دروغین

حتی اگر من هم نگویم، شایسته است که تو همواره با عشوه و وعده‌های دروغین، عاشقان را سرگرم کنی. (پذیرشِ شیطنت‌های محبوب به عنوان بخشی از آیینِ عشق).

نکته ادبی: شاعر در اینجا با لحنی رندانه، بی‌وفایی‌های مصلحتیِ معشوق را می‌پذیرد.

از این پاکی تو لیکن عاشقان را پراکنده سخن ها هست آیین

با وجودِ این پاکی و قداستِ تو، اما روشِ عاشقان همواره این است که سخنان پراکنده و آشفته بر زبان آورند.

نکته ادبی: اشاره به جنونِ عشق که کلامِ عاشق را از منطقِ رایج دور و به وادیِ شطحیات می‌کشاند.

زهی اوصاف شمس الدین تبریز زهی کر و فر و امکان و تمکین

درود بر اوصاف و ویژگی‌های شمسِ تبریزی؛ آفرین بر این شکوه، بزرگی، قدرتِ روحی و مقامِ والای او.

نکته ادبی: «زهی» تحسین و شگفتی است و «کر و فر» کنایه از اقتدار و شکوه و منزلتِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیب

نمادِ زیباییِ ملموس، طراوت و شاید چهره‌ی معشوق که شاعر دعوت به چیدن و بهره‌مندی از آن می‌کند.

اغراق رود بوی خوشش تا چین و ماچین

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ حضورِ معشوق به گونه‌ای که رایحه‌ی آن فراتر از مرزهای جغرافیایی منتشر می‌شود.

تشبیه چون شمع بنشین

دعوت از معشوق برای نشستن با حالتی از روشنی‌بخشی و حضورِ خالصانه.

کنایه برون انداز نعلین

کنایه از رها کردنِ سفر و تعلّقات و اقامت گزیدن در حریمِ وصل.