دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۴

مولوی
اگر خواهی مرا می در هوا کن وگر سیری ز من رفتم رها کن
نیم قانع به یک جام و به صد جام دوساله پیش تو دارم قضا کن
بده می گر ننوشم بر سرم ریز وگر نیکو نگفتم ماجرا کن
من از قندم مرا گویی ترش شو تو ماشی را بگیر و لوبیا کن
سر خم را به کهگل هین مبندا دل خم را برآور دلگشا کن
مرا چون نی درآوردی به ناله چو چنگم خوش بساز و بانوا کن
اگر چه می زنی سیلیم چون دف که آوازی خوشی داری صدا کن
چو دف تسلیم کردم روی خود را بزن سیلی و رویم را قفا کن
همی زاید ز دف و کف یک آواز اگر یک نیست از همشان جدا کن
حریف آن لبی ای نی شب و روز یکی بوسه پی ما اقتضا کن
تو بوسه باره ای و جمله خواری نگیری پند اگر گویم سخا کن
شدی ای نی شکر ز افسون آن لب ز لب ای نیشکر رو شکرها کن
نه شکر است این نوای خوش که داری نوای شکرین داری ادا کن
خموش از ذکر نی می باش یکتا که نی گوید که یکتا را دو تا کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگرِ اشتیاقِ بی‌پایانِ روحِ سالک برای پیوند با حقیقتِ مطلق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، فضای پرشور و عاشقانه‌ای را ترسیم می‌کند که در آن، رنج و سختی‌های مسیر، نه مایه‌ی یأس، بلکه ابزاری برای تعالی و صیقل‌خوردنِ جانِ عاشق شمرده می‌شود.

در این منظومه، تمثیل‌هایی همچون «دف» که با ضربه نواخته می‌شود و «نی» که با دمیدنِ جان‌بخشِ معشوق به ناله در می‌آید، استعاره‌ای از وجودِ انسان است که با پذیرشِ قضا و قدر، از نغمه‌های الهی پر می‌شود و به سوی وحدت گام برمی‌دارد.

معنای روان

اگر خواهی مرا می در هوا کن وگر سیری ز من رفتم رها کن

اگر مرا می‌خواهی، وجودم را همچون شرابِ مست‌کننده، در هوای خود محو کن و اگر از من خسته شده‌ای، آزادم بگذار و رهایم کن.

نکته ادبی: «می در هوا کردن» کنایه از فانی کردن و سبک‌بار کردنِ جان در فضایِ عشق است.

نیم قانع به یک جام و به صد جام دوساله پیش تو دارم قضا کن

من به یک یا صد جامِ عشق قانع نیستم؛ من کوله‌باری از طلب و بدهیِ معنوی از گذشته نزد تو دارم، پس آن را به لطفِ خود جبران کن و حاجتم را برآور.

نکته ادبی: «قضا کردن» در اینجا به معنایِ به جا آوردنِ حقِ عبادت یا جبرانِ مافات است.

بده می گر ننوشم بر سرم ریز وگر نیکو نگفتم ماجرا کن

اگر مستم نمی‌کنی، شرابِ عشق را بر سر و رویم بریز و اگر سخنِ درستی نگفتم، مرا مؤاخذه کن و شرحِ ماجرا را بپرس.

نکته ادبی: استفاده از افعالِ امر برای نشان دادنِ التماس و اشتیاقِ شدید عاشق.

من از قندم مرا گویی ترش شو تو ماشی را بگیر و لوبیا کن

من سرشت و جوهری شیرین دارم؛ اگر به من می‌گویی که تلخ و ترش‌رو باشم، داری راه را اشتباه می‌روی؛ برو سراغِ چیزهای دیگر و با آن‌ها مشغول شو.

نکته ادبی: اشاره به ذاتِ لطیف و شیرینِ عاشق که با اوصافِ متضاد (ترش‌رویی) بیگانه‌ است.

سر خم را به کهگل هین مبندا دل خم را برآور دلگشا کن

دهانه‌ی خمِ شراب را با گِل و خشت مسدود نکن، بلکه درِ آن را بگشا تا دلِ خم که کانونِ جوششِ عشق است، باز شود و آرام گیرد.

نکته ادبی: «کهگل» اشاره به بستنِ درِ خمره‌های شراب برای محافظت دارد که اینجا استعاره از محدود کردنِ تجلیاتِ الهی است.

مرا چون نی درآوردی به ناله چو چنگم خوش بساز و بانوا کن

تو بودی که مرا مانندِ نی به ناله واداشتی؛ حالا که مرا به ناله آوردی، همان‌طور که چنگ را کوک می‌کنی، مرا نیز سازگار کن و به نوای خوش درآور.

نکته ادبی: تشبیه نی (انسانِ بریده از اصل) که ناله‌اش از دوری است و چنگ که نمادِ هماهنگی است.

اگر چه می زنی سیلیم چون دف که آوازی خوشی داری صدا کن

اگر چه همچون دف بر چهره‌ام سیلی می‌زنی، اما من این درد را می‌پذیرم، چرا که می‌دانم این ضربات، صدای خوش و نغمه‌ای آسمانی به همراه دارد.

نکته ادبی: پارادوکسِ (تناقض) زیبایی میانِ «سیلی خوردن» و «آوازِ خوش داشتن».

چو دف تسلیم کردم روی خود را بزن سیلی و رویم را قفا کن

مانندِ دف، صورتم را در برابرِ تو تسلیم کرده‌ام؛ پس بزن و سیلی‌ام بزن تا با این درد، نغمه‌ای حقیقی از وجودم برخیزد.

نکته ادبی: دعوت از معشوق برای اعمالِ فشارِ تربیتی به منظورِ کمالِ عاشق.

همی زاید ز دف و کف یک آواز اگر یک نیست از همشان جدا کن

صوت و نغمه، هم از دف برمی‌خیزد و هم از کفِ دستِ نوازنده؛ اگر تصور می‌کنی این‌ها دو چیزِ جداگانه هستند، خودت آن‌ها را از هم تفکیک کن (اشاره به یکی بودنِ عاشق و معشوق در حقیقت).

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود؛ جایی که فاعل و مفعول، دستِ نوازنده و ساز، در حقیقت یکی هستند.

حریف آن لبی ای نی شب و روز یکی بوسه پی ما اقتضا کن

ای نی (سالک)، تو شب و روز با آن لبِ حیات‌بخش در ارتباطی؛ پس یک بوسه (فیضِ خاص) برای ما طلب کن.

نکته ادبی: «حریف» به معنای هم‌نشین و هم‌راز به کار رفته است.

تو بوسه باره ای و جمله خواری نگیری پند اگر گویم سخا کن

تو خودت بوسه‌طلب و سراپا اشتیاقی و در راهِ عشق خوار و ذلیل شده‌ای؛ اگر از تو بخواهم که بخشنده باشی، پندِ مرا نخواهی شنید.

نکته ادبی: عاشقِ حقیقی در راهِ عشق، خود را بی‌نیاز از نصیحت می‌بیند.

شدی ای نی شکر ز افسون آن لب ز لب ای نیشکر رو شکرها کن

ای نی، تو به واسطه‌ی افسونِ آن لبِ الهی، شکرریز و شیرین‌سخن شدی؛ پس حالا که شیرین شدی، شکرِ (معرفتِ) بیشتری ببخش.

نکته ادبی: اشاره به افسونِ کلامِ حق که وجودِ انسان را دگرگون می‌کند.

نه شکر است این نوای خوش که داری نوای شکرین داری ادا کن

این نوای خوشی که سر می‌دهی، چیزی فراتر از شکرِ معمولی است؛ تو نغمه‌ای شکرین داری، پس آن را به کمال ادا کن.

نکته ادبی: استعاره از کلامِ عارفانه که لذت‌بخش‌تر از هر شیرینی است.

خموش از ذکر نی می باش یکتا که نی گوید که یکتا را دو تا کن

دیگر از نامِ «نی» و حکایت‌های آن خاموش باش و تنها به «یگانگی» بیندیش؛ چرا که «نی» خود حکایت از جدایی و دوگانگی دارد.

نکته ادبی: دعوت به سکوت و عبور از نمادها برای رسیدن به ذاتِ وحدانیت.

آرایه‌های ادبی

تشبیه و استعاره نی و دف

نی استعاره از جانِ انسان است که با دمِ الهی به صدا در می‌آید و دف استعاره از قلبی است که با سیلی‌های روزگار، نوا و ناله می‌سازد.

پارادوکس (تناقض) سیلی زدن و آواز خوش

شاعر رنج و بلا را زمینه‌سازِ کمال و زیبایی می‌داند؛ در اینجا ضربه‌ی دردناک، عاملِ تولیدِ نغماتِ دلنشین معرفی شده است.

تلمیح اشاراتِ نی‌نامه

اشاره به مضامینِ کلیِ نی‌نامه‌ی مولانا مبنی بر فراقِ روح از اصلِ خویش.