دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۲

مولوی
بیا ساقی می ما را بگردان بدان می این قضاها را بگردان
قضا خواهی که از بالا بگردد شراب پاک بالا را بگردان
زمینی خود که باشد با غبارش زمین و چرخ و دریا را بگردان
نیندیشم دگر زین خورده سودا بیا دریای سودا را بگردان
اگر من محرم ساغر نباشم مرا لا گیر و الا را بگردان
اگر کژ رفت این دل ها ز مستی دل بی دست و بی پا را بگردان
شرابی ده که اندر جا نگنجم چو فرمودی مرا جا را بگردان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اشتیاق عمیق عارف برای رسیدن به تحول درونی و رهایی از بندهای عالم مادی است. شاعر با مخاطب قرار دادن ساقی، به دنبال تجربه‌ای متعالی از عشق الهی است که مرزهای تقدیر و تعلقات زمینی را در هم بشکند و سالک را به مقام فنا و بقا برساند.

فضا و حال و هوای این سروده، سرشار از شوریدگی و تسلیم در برابر قدرت مطلقه است. در این جهان‌بینی، ساقی نماد هدایتگر الهی است که با ریختن شرابِ (عشق و معرفت)، تقدیر سالک را دگرگون کرده و او را از ناچیزهای دنیوی به سوی دریای بیکران حقیقت رهنمون می‌سازد.

معنای روان

بیا ساقی می ما را بگردان بدان می این قضاها را بگردان

ای ساقی، جام ما را به گردش درآور و با آن شرابِ معرفت، تقدیر و سرنوشت ما را دگرگون کن.

نکته ادبی: بگردان در اینجا به معنای تغییر دادن و دگرگون کردن سرنوشت و همچنین چرخاندن جام شراب است.

قضا خواهی که از بالا بگردد شراب پاک بالا را بگردان

اگر می‌خواهی تقدیر از عالم بالا تغییر کند و سرنوشت بهتری برای ما رقم بخورد، آن شراب ناب و پاکِ الهی را بنوشان.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر عوالم علوی بر تقدیراتِ عالم سفلی.

زمینی خود که باشد با غبارش زمین و چرخ و دریا را بگردان

ذات انسانی من درگیر غبار و آلودگی‌های دنیوی است، پس کل جهانِ مادی از زمین و چرخ گردون تا دریاها را برایم متحول کن.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداری و بیهودگی جهان مادی در برابر کشش‌های روحانی.

نیندیشم دگر زین خورده سودا بیا دریای سودا را بگردان

دیگر به این دغدغه‌ها و وسواس‌های ناچیزِ دنیوی فکر نمی‌کنم؛ ای ساقی، دریای خروشان سودا و اندوهم را دگرگون و آرام کن.

نکته ادبی: سودا در متون کهن هم به معنای اندیشه و هم به معنای غم و بیماری مالیخولیا به کار رفته است.

اگر من محرم ساغر نباشم مرا لا گیر و الا را بگردان

اگر من شایستگیِ نوشیدن از این جام معرفت را ندارم، وجود و منیّت مرا نفی کن (لا) و حقیقتِ الهی (الا) را جایگزین آن گردان.

نکته ادبی: تلمیح مستقیم به ذکر توحیدی لا اله الا الله و مفهوم فنای فی‌الله.

اگر کژ رفت این دل ها ز مستی دل بی دست و بی پا را بگردان

اگر این دل‌های ما بر اثر مستیِ عشق از مسیر اصلی منحرف شدند، تو که قدرت دگرگونی داری، این دل‌های ناتوان و بی‌اختیار را به راه درست برگردان.

نکته ادبی: دلِ بی دست و پا استعاره از درماندگی و نیازِ عاشق به هدایت معشوق است.

شرابی ده که اندر جا نگنجم چو فرمودی مرا جا را بگردان

شرابی به من عطا کن که در ظرف زمان و مکان نگنجم و چون دستور دادی، جایگاه و وجود مرا دگرگون ساز.

نکته ادبی: اندر جا نگنجیدن کنایه از وسعت روح و فراتر رفتن از محدودیت‌های مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب و ساقی

شراب نماد عشق و معرفت الهی و ساقی نماد خداوند یا پیر و مرشد است.

تلمیح لا گیر و الا را بگردان

اشاره به ذکر شریف لا اله الا الله و نفی وجود خود در برابر اثبات وجود خداوند.

تکرار بگردان

تکرار واژه بگردان برای تأکید بر نیاز دائم سالک به تحول و دگرگونی درونی.

تضاد زمین و چرخ

تقابل میان جهان مادی و چرخش‌های فلکی برای نشان دادن گستره تحولِ مورد نیاز شاعر.