دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۷

مولوی
گر این جا حاضری سر همچنین کن چو کردی بار دیگر همچنین کن
مرا دی تنگ اندر بر کشیدی بیا ای تنگ شکر همچنین کن
در و بام مرا دی می شکستی درآ امروز از در همچنین کن
میان جان چاکر کار کردی به پیش چشم چاکر همچنین کن
چه خوش کردی مها آن شیوه را دی رها کن ناز و خوشتر همچنین کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاقِ عارفانه‌ای است که در آن سالک، پس از تجربه‌ی لحظاتِ سرشار از حضور و انس با معشوقِ ازلی، اکنون در پی تکرارِ آن تجربه‌های متعالی است. شاعر با زبانی صمیمانه و سرشار از تمنا، از محبوب می‌خواهد که همان لطف و عنایتی را که دیروز در خلوتِ جان و درونیات او روا داشته، امروز نیز به صورتی آشکارتر و ملموس‌تر تکرار کند.

مضمون اصلی، درخواست تداومِ فیض و تجلیِ دوباره‌ی معشوق است. شاعر با یادآوریِ خاطراتِ خوشِ دیدار و پیوندِ عمیق، از معشوق می‌خواهد که ناز و کرشمه را کنار بگذارد و با همان شور و حرارتی که پیش‌تر، سدِ میانِ عاشق و معشوق را شکسته بود، دوباره به سراغ او بیاید و جانِ او را سیراب کند.

معنای روان

گر این جا حاضری سر همچنین کن چو کردی بار دیگر همچنین کن

اگر در این لحظه حاضری و حضور داری، همان‌طور که پیش‌تر سر به تسلیم فرود آوردی، دوباره نیز همین کار را بکن؛ همان‌طور که در گذشته آن شیوه را به جا آوردی، امروز نیز آن را تکرار کن.

نکته ادبی: «سر همچنین کن» کنایه از تعظیم کردن و تسلیم بودن است؛ تکرار «همچنین کن» در مقام ردیف، بر اصرار و تداومِ اشتیاق تاکید دارد.

مرا دی تنگ اندر بر کشیدی بیا ای تنگ شکر همچنین کن

ای معشوق که مانندِ ظرفی پر از شکر شیرین هستی، دیروز مرا با آغوشی تنگ و گرم در بر گرفتی؛ اکنون بیا و دوباره همان‌طور مرا در آغوش بگیر.

نکته ادبی: «تنگ شکر» استعاره از معشوق است؛ استعاره‌ای برای محبوب که سرشار از شیرینی و لطف است.

در و بام مرا دی می شکستی درآ امروز از در همچنین کن

دیروز با آن شور و هیجان، گویی در و بامِ وجودِ مرا در هم می‌شکستی و حریمِ تنهایی‌ام را فرو می‌ریختی؛ امروز از درِ خانه وارد شو و با همان شدت و اشتیاق، دوباره بر من تجلی کن.

نکته ادبی: شکستنِ در و بام، کنایه از غلبه‌یِ وجد و شورِ عشق بر عقل و خویشتنداریِ عاشق است.

میان جان چاکر کار کردی به پیش چشم چاکر همچنین کن

دیروز در عمقِ جانِ این خدمتگزارِ خود اثر گذاشتی و کارگر افتادی؛ اکنون کاری کن که پیشِ چشمانِ من نیز آن حضور و لطفِ تو آشکار گردد.

نکته ادبی: تضادِ «میانِ جان» و «پیشِ چشم» نشان‌دهنده‌ی آرزوی شاعر برای تبدیلِ تجربه‌ی درونی به حقیقتی دیداری و ملموس است.

چه خوش کردی مها آن شیوه را دی رها کن ناز و خوشتر همچنین کن

ای محبوب، تو دیروز آن شیوه و روشِ دلربایی را بسیار نیکو و دلپذیر انجام دادی؛ اکنون ناز و دوری را کنار بگذار و آن رفتارِ زیبا را به شکلی حتی دل‌انگیزتر تکرار کن.

نکته ادبی: «مها» مخففِ «ماه» است و برای خطابِ معشوق به کار می‌رود؛ «ناز» در اینجا به معنای دوری گزیدن و طنازیِ عاشق‌کشِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تنگ شکر

اشاره به معشوق که سرشار از شیرینی و حلاوت است.

کنایه در و بام مرا می شکستی

اشاره به هجومِ ناگهانی و پرشورِ عشق که موانعِ عقلانی و حصارهایِ ذهنیِ عاشق را در هم می‌شکند.

تکرار (ردیف) همچنین کن

تکرارِ این عبارت علاوه بر ایجادِ موسیقی، نشان‌دهنده‌ی اصرار و طلبِ بی‌وقفه‌ی عاشق برای تکرارِ دیدار است.