دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۶

مولوی
تو نقد قلب را از زر برون کن وگر گوید زرم زوتر برون کن
که بیگانه چو سیلاب است دشمن ز بامش تو بران وز در برون کن
مگس ها را ز غیرت ای برادر از این بزم پر از شکر برون کن
دو چشم خاین نامحرمان را از آن زیب و جمال فر برون کن
اگر کر نشنود آواز آن چنگ اگر تانی کری از کر برون کن
چو مستان شیشه اندر دست دارند دلی کو هست چون مرمر برون کن
نران راه معنی عاشقانند نر شهوت بود چون خر برون کن
بر یزید است شهوت پر و بالش از این مرغان نیکو پر برون کن
چو بنده شمس تبریزی نباشد تو او را آدمی مشمر برون کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر لزوم تزکیه نفس و پیراستنِ وجود از رذایل اخلاقی و افکار غیرخدایی تأکید دارد. شاعر در فضایی عرفانی، خواننده را به گزینشِ همنشینان و افکار نیکو فرا می‌خواند تا جان آدمی از آلودگی‌های دنیوی پاک بماند و بستر برای تابشِ نورِ حقیقت فراهم شود.

درون‌مایه اصلی شعر، جداسازی میان حقیقت و مجاز است. شاعر با استفاده از نمادها و استعارات مختلف، نفس اماره و تعلقات دنیوی را به عنوان موانع رسیدن به کمال معرفی کرده و خواستار طردِ بی‌رحمانه آن‌هاست تا شایستگی ورود به ساحتِ قدسیِ معشوق ازلی حاصل آید.

معنای روان

تو نقد قلب را از زر برون کن وگر گوید زرم زوتر برون کن

سکه ناسره و تقلبی را از میان زر خالص جدا کن، و اگر هم آن سکه ادعا کرد که من زرم، با سرعت و قاطعیت بیشتری آن را بیرون بینداز.

نکته ادبی: واژه قلب در اینجا به معنای دگرگون‌شده و تقلبی است که در مقابل زر (طلای سره) قرار دارد.

که بیگانه چو سیلاب است دشمن ز بامش تو بران وز در برون کن

بیگانگان (افکار و انگیزه‌های غیرخدایی) مانند سیلاب ویرانگر هستند؛ آن‌ها را از پشت‌بام و درِ خانه دلت دور کن.

نکته ادبی: بیگانه به معنای ناآشنا و در اصطلاح عرفانی، غیرِ حق است.

مگس ها را ز غیرت ای برادر از این بزم پر از شکر برون کن

ای برادر، از سرِ غیرت و غیرت‌مندی نسبت به ساحتِ حق، مگس‌ها (آلودگی‌های نفسانی) را از این بزم که لبریز از شکر (شیرینی معرفت) است، بیرون کن.

نکته ادبی: مگس استعاره از امیال پست است که بر شیرینی جان می‌نشینند.

دو چشم خاین نامحرمان را از آن زیب و جمال فر برون کن

چشمانِ خائنِ نامحرمان را از آن زیبایی و شکوهِ الهی دور بدار تا عظمتِ آن برای نااهلان فاش نشود.

نکته ادبی: نامحرمان کسانی هستند که به خلوت‌سرا و حقیقتِ اسرارِ الهی راه ندارند.

اگر کر نشنود آواز آن چنگ اگر تانی کری از کر برون کن

اگر فردی کر است و صدای چنگِ حقیقت را نمی‌شنود، اگر می‌توانی این کر بودن را از او دور کن، وگرنه خودِ او را از جمع بیرون کن.

نکته ادبی: چنگ نماد موسیقیِ روحانی و نغمه‌های آسمانی است که تنها گوش جان آن را می‌شنود.

چو مستان شیشه اندر دست دارند دلی کو هست چون مرمر برون کن

زمانی که مستانِ حقیقت شیشه شرابِ معرفت را در دست دارند، قلبی را که از سختی مانند سنگ مرمر است، از میان خود دور کن.

نکته ادبی: مرمر استعاره از سنگدلی و عدم پذیرشِ فیضِ الهی است.

نران راه معنی عاشقانند نر شهوت بود چون خر برون کن

مردانِ راستینِ راهِ حقیقت، عاشقانِ خدا هستند؛ آن "مردی" که جز شهوت نیست، همانند خر بارکش است، او را از میان بران.

نکته ادبی: تقابل میان نر (عاشق) و خر (نماد پستی و شهوت).

بر یزید است شهوت پر و بالش از این مرغان نیکو پر برون کن

شهوت، بال و پرِ یزیدِ درون (نفس اماره) است؛ این شهوت را از میانِ این پرندگانِ نیکو صفت بیرون کن.

نکته ادبی: یزید در اینجا نماد ستمگریِ نفس و دشمنی با حق است.

چو بنده شمس تبریزی نباشد تو او را آدمی مشمر برون کن

کسی که بنده و پیرو شمس تبریزی (حقیقت کامل) نباشد، تو او را انسان محسوب نکن و از جمعِ خود بیرونش کن.

نکته ادبی: شمس تبریزی نماد پیر و مرشدِ کامل است که راهنمای رسیدن به حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر

استعاره از معرفت، لذت‌های روحانی و شیرینیِ وصالِ معشوق.

استعاره مگس

استعاره از هوی و هوس و امیال ناچیز و آزاردهنده نفسانی.

تضاد نقد قلب و زر

تقابل میان ناخالصی (تقلبی) و خلوص (طلا) برای تبیینِ اهمیتِ خالص‌سازیِ جان.

نماد یزید

نمادِ نفسِ ستمگر و دشمنِ خونیِ حقیقت و معنویت در درونِ انسان.

تشبیه دلی که هست چون مرمر

تشبیه دلِ سخت و نفوذناپذیر به سنگ مرمر برای نشان دادنِ قساوتِ قلب.