دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۳

مولوی
شنیدی تو که خط آمد ز خاقان که از پرده برون آیند خوبان
چنین فرموده است خاقان که امسال شکر خواهم که باشد سخت ارزان
زهی سال و زهی روز مبارک زهی خاقان زهی اقبال خندان
درون خانه بنشستن حرام است که سلطان می خرامد سوی میدان
بیا با ما به میدان تا ببینی یکی بزم خوش پیدای پنهان
نهاده خوان و نعمت های بسیار ز حلواها و از مرغان بریان
غلامان چو مه در پیش ساقی نوای مطربان خوشتر از جان
ولیک از عشق شه جان های مستان فراغت دارد از ساقی و از خوان
تو گویی این کجا باشد همان جا که اندیشه کجا گشته ست جویان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوت‌نامه‌ای شورانگیز به ضیافتی روحانی است. شاعر با بهره‌گیری از فضای جشن و سرور، خبر از آمدنِ «خاقان» یا همان محبوب ازلی می‌دهد که با خود فضایی از گشایش، فراوانیِ معنوی و زیبایی به ارمغان آورده است.

مفهوم محوری متن، عبور از تنهایی و انزوایِ ذهن و پیوستن به جمعِ سرمستانِ حقیقت است. شاعر تأکید می‌کند که وقتی سلطانِ وجود قدم به میدانگاهِ هستی می‌گذارد، دیگر جایی برای ماندن در کنجِ خانه یا مشغول شدن به امورِ روزمره نیست و عاشق باید چنان در عشق غرق شود که از تمامِ مواهبِ جانبی (ساقی و نعمت‌ها) بی‌نیاز گردد.

معنای روان

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان که از پرده برون آیند خوبان

آیا شنیده‌ای که فرمانی از جانب پادشاهِ عشق صادر شده است که تمام زیبایی‌های پنهان و حقیقت‌های معنوی باید از پرده‌ی خفا بیرون آمده و در جهانِ ظاهر تجلی یابند؟

نکته ادبی: خاقان در اینجا استعاره از محبوب یا پادشاهِ عالمِ معناست.

چنین فرموده است خاقان که امسال شکر خواهم که باشد سخت ارزان

پادشاه چنین دستور داده است که امسال، شیرینیِ معرفت چنان فراوان و در دسترس باشد که همه بتوانند بی‌هیچ رنجی از آن بهره‌مند شوند.

نکته ادبی: ارزان بودنِ شکر کنایه از سهل‌الوصول شدنِ عنایات الهی و معنوی است.

زهی سال و زهی روز مبارک زهی خاقان زهی اقبال خندان

چه روز و سالِ مبارک و فرخنده‌ای است و چه پادشاهِ والا مقامی؛ که با آمدنش، اقبال و بختِ خوش به خنده درآمده و جهان را روشن کرده است.

نکته ادبی: اقبال خندان استعاره از رو کردنِ شانس و سعادت است.

درون خانه بنشستن حرام است که سلطان می خرامد سوی میدان

گوشه‌نشینی و انزوا در این زمان جایز نیست، زیرا سلطانِ وجود در حالِ حرکت به سوی میدانگاهِ ظهور و تجلی است.

نکته ادبی: خرامیدن به معنای با ناز و وقار راه رفتن است که مناسب شأنِ سلطان است.

بیا با ما به میدان تا ببینی یکی بزم خوش پیدای پنهان

بیا و همراه من به این میدانگاه بیا تا ضیافتی را تماشا کنی که هم برای اهل ظاهر دیدنی است و هم برای اهل باطن، رازگونه و پنهان است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ پیدا و پنهان، اشاره به حضورِ امرِ قدسی دارد که همزمان آشکار و نادیدنی است.

نهاده خوان و نعمت های بسیار ز حلواها و از مرغان بریان

سفره‌ای پر از نعمت‌های گوناگون چیده شده است؛ از شیرینی‌های گوارا گرفته تا خوراک‌های لذیذ و آماده.

نکته ادبی: خوان و نعمت نمادِ مواهبِ عالمِ ماده و معناست.

غلامان چو مه در پیش ساقی نوای مطربان خوشتر از جان

خدمتکاران و ساقیان همچون ماه در پیشگاهِ ساقیِ اصلی ایستاده‌اند و نغمه‌های نوازندگان از جان و روحِ آدمی نیز دلپذیرتر و حیات‌بخش‌تر است.

نکته ادبی: غلامان چو ماه تشبیه زیبایی است که برای توصیف شکوهِ مجلس به کار رفته است.

ولیک از عشق شه جان های مستان فراغت دارد از ساقی و از خوان

اما عاشقانِ مستِ حقیقت، چنان غرق در عشقِ پادشاه هستند که به این ظواهر (ساقی و سفره و طعام) توجهی ندارند و از آن‌ها بی‌نیاز گشته‌اند.

نکته ادبی: فراغت داشتن در اینجا به معنای بی‌نیازی و بی‌توجهیِ عاشق به غیرِ محبوب است.

تو گویی این کجا باشد همان جا که اندیشه کجا گشته ست جویان

شاید از خود می‌پرسی که این مکانِ موعود کجاست؛ همان جایی که عقل و اندیشه‌ی تو پیوسته در پی یافتنِ آدرس و نشانِ آن است.

نکته ادبی: شاعر ذهنِ جستجوگرِ مخاطب را به چالش می‌کشد تا بداند که این مکان، مکانی فیزیکی نیست.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاقان

اشاره به محبوب ازلی و پروردگار که فرمانروای مطلقِ جان‌هاست.

کنایه شکر ارزان

کنایه از فراوانیِ نعمت‌ها و عنایت‌های معنوی که به راحتی در اختیار سالکان قرار می‌گیرد.

تناقض (پارادوکس) پیدای پنهان

اشاره به ذاتِ حق که هم در همه چیز تجلی دارد و هم درکِ کنه آن از دیدِ عقل پنهان است.

تشبیه غلامان چو مه

تشبیه خدمتکاران و زیبارویانِ درگاه به ماه برای نمایشِ درخشندگی و شکوهِ مجلس.