دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۲

مولوی
چرا منکر شدی ای میر کوران نمی گویم که مجنون را مشوران
تو می گویی که بنما غیبیان را ستیران را چه نسبت با ستوران
در این دریا چه کشتی و چه تخته در این بخشش چه نزدیکان چه دوران
عدم دریاست وین عالم یکی کف سلیمانی است وین خلقان چو موران
ز جوش بحر آید کف به هستی دو پاره کف بود ایران و توران
در آن جوشش بگو کوشش چه باشد چه می لافند از صبر این صبوران
از این بحرند زشتان گشته نغزان از این موجند شیرین گشته شوران
نپردازی به من ای شمس تبریز که در عشقت همی سوزند حوران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیفِ عظمتِ بی‌کرانِ حقیقتِ هستی و کوچکیِ جهانِ مادی می‌پردازد. او هستی را همچون اقیانوسی می‌داند که تمامِ پدیده‌ها، از جمله تفاوت‌ها و تقسیم‌بندی‌های انسانی، تنها همچون کفی بر روی این اقیانوس‌اند. این نگرشِ عرفانی، همه‌چیز را جلوه‌ای از قدرت و اراده‌ی الهی می‌بیند و هرگونه غرور یا جداسازیِ انسانی را نفی می‌کند.

پیام اصلیِ شاعر دعوت به فروتنی در برابرِ حقیقتِ مطلق و رها کردنِ ادعاهایِ پوچِ انسانی است. او خطاب به سالکان می‌گوید که باید از بندِ تفاوت‌های اعتباری و محدودیت‌های ذهنی رها شد و در آتشِ عشقِ الهی، که حتی فرشتگان نیز در آن می‌سوزند، ذوب گردید.

معنای روان

چرا منکر شدی ای میر کوران نمی گویم که مجنون را مشوران

ای رهبرِ کوته‌بینان و ناآگاهان! چرا حقیقت را انکار می‌کنی؟ من نمی‌گویم که با شیدا و عاشقِ حق درگیر شو و آرامشش را برهم بزن.

نکته ادبی: میر کوران استعاره از پیشوایانِ ظاهربین و بی‌بصیرت است. مجنون در اینجا استعاره از سالکِ طریقِ عشق است.

تو می گویی که بنما غیبیان را ستیران را چه نسبت با ستوران

تو از من می‌خواهی که اسرارِ غیبی را برایت آشکار کنم؛ حال آنکه میانِ صاحبانِ سِرّ و آگاهی با افرادِ ناآگاه و حیوانی‌خو، هیچ‌گونه سنخیت و شباهتی وجود ندارد.

نکته ادبی: ستیران به معنای پوشیده‌رویان و اهلِ سِرّ است و ستوران استعاره از افرادِ غافل و ناآگاه که در بندِ غرایز هستند.

در این دریا چه کشتی و چه تخته در این بخشش چه نزدیکان چه دوران

در اقیانوسِ بی‌کرانِ حقیقت، تفاوتی میانِ بزرگان و کوچکان (کشتی و تخته‌) نیست؛ همچنین در بخشش و لطفِ الهی، میانِ کسانِ نزدیک به حق و دورافتادگان فرقی وجود ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان کشتی و تخته و نزدیکان و دوران برای بیانِ یکسان بودنِ همه‌چیز در برابرِ عظمتِ مطلقِ حق است.

عدم دریاست وین عالم یکی کف سلیمانی است وین خلقان چو موران

عالمِ عدم (خداوند و حقیقتِ هستی)، اقیانوسی بی‌کران است و این جهانِ مادی تنها همچون کفی بر روی آن است. در این جهان، خداوند همچون سلیمان فرمانرواست و تمامی مردمان در برابر عظمت او همچون مورچگانی ضعیف‌اند.

نکته ادبی: سلیمانی اشاره به داستانِ حضرت سلیمان و مورچگان دارد که نمادی از قدرتِ مطلقِ الهی و ضعفِ مخلوقات است.

ز جوش بحر آید کف به هستی دو پاره کف بود ایران و توران

این هستی و جهانِ مادی در اثرِ جوششِ اقیانوسِ حقیقت پدید آمده است؛ تمامِ مرزبندی‌های جغرافیایی و تمدن‌ها (ایران و توران)، همچون تکه‌پاره‌های ناچیزی بر روی این اقیانوس‌اند.

نکته ادبی: ایران و توران در اینجا نمادی از مرزبندی‌های اعتباری و دنیوی هستند که در برابرِ حقیقتِ هستی بی‌ارزش‌اند.

در آن جوشش بگو کوشش چه باشد چه می لافند از صبر این صبوران

وقتی همه‌چیز در اثرِ جوشش و خواستِ الهی انجام می‌شود، دیگر تلاش و تقلا چه معنایی دارد؟ پس چرا این صابران به صبرِ خود می‌بالند و آن را به رخ می‌کشند؟

نکته ادبی: لافیدن به معنای گزافه‌گویی و ادعای بیهوده کردن است.

از این بحرند زشتان گشته نغزان از این موجند شیرین گشته شوران

همه‌چیز از این دریای حقیقت سرچشمه می‌گیرد؛ زشتی‌ها با اتصال به آن به زیبایی بدل می‌شوند و شوری‌ها و تلخی‌ها، شیرینی می‌پذیرند.

نکته ادبی: نغزان به معنای زیبا و خوش‌منظر است و شوران به معنای تلخ و ناخوشایند.

نپردازی به من ای شمس تبریز که در عشقت همی سوزند حوران

ای شمس تبریزی، مرا از نگاهِ لطفِ خود دور نکن؛ چرا که حتی حوریانِ بهشتی در آتشِ عشقِ تو می‌سوزند.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ متعالیِ عشقِ شمس که حتی فرشتگانِ مقرب (حوران) در برابرِ عظمتِ آن خاضعند.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریا

استعاره از حقیقتِ مطلق و هستیِ الهی که همه‌چیز از اوست.

تلمیح سلیمانی

اشاره به داستان سلیمان نبی و سلطنت او بر عالم که نمادِ قدرتِ الهی در جهان است.

تضاد نزدیکان و دوران

بیانِ برابر بودنِ همه مخلوقات در پیشگاهِ عدل و لطفِ الهی.

تشبیه خلقان چو موران

تشبیه مردمان به مورچگان برای نشان دادنِ ضعف و کوچکیِ انسان در برابرِ قدرتِ لایزال الهی.