دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۱

مولوی
ز زخم دف کفم بدرید ای جان چه بستی کیسه را دستی بجنبان
گشادی کن بجنب آخر نه سنگی نه سنگی هم گشاید آب حیوان
مروت را مگر سیلاب برده ست که پیدا نیست گرد او به میدان
درافکن کهنه ای گر زر نداری تو را جز ریش کهنه نیست درمان
چو دستت بسته و ریشت گشاده ست بجنبان ریش را ای ریش جنبان
گلو بگرفت و آوازم ز نعره مگر بسته است راه گوش اخوان
اگر راه است آبی را در این ناو چرا چرخی و سنگی نیست گردان
وگر این سنگ گردان است کو آرد زهی مهمانی بی آب و بی نان
به طیبت گفتم این نکته مرنجید مدارید از مزح خاطر پریشان
گلو مخراش و زیر لب بخوانش دهانت پر کند از در و مرجان
مسلم دان خدا را خوان نهادن خمش کن این کرم را نیست پایان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی آمیخته به طنز و کنایه، به نقد بخل و خست می‌پردازد و با استفاده از تمثیل‌های ملموسِ دنیای آسیاب و چرخش سنگ، مخاطب را به گشاده‌دستی و بخشش دعوت می‌کند. شاعر، فضای خشک و بی‌حاصلِِِ خساست را به آسیابی بدون آب و نان تشبیه می‌کند که تنها با تکاپو و سخاوت، حیات و برکت می‌یابد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات دعوتی است به ترکِ انجمادِ روحی و گشودنِ دریچه‌های دل به سوی کرمِ الهی؛ شاعر با زبانی صریح و شوخ‌طبعانه، حجاب‌های میانِ انسان و بخشش را می‌درد و یادآور می‌شود که سرچشمه‌ی اصلیِ روزی و کمال، نزد خداوند است و انسان تنها باید بسترِ فیض را با تسلیم و سکوت فراهم آورد.

معنای روان

ز زخم دف کفم بدرید ای جان چه بستی کیسه را دستی بجنبان

کف دستم از شدت دف زدن زخم شده است، ای عزیز؛ چرا کیسه‌ات را بسته‌ای؟ دستی به نشانه بخشش بجنبان.

نکته ادبی: «کف» در اینجا به معنای کف دست و به قرینه دف زدن، به کار رفته و «زخم شدن» کنایه از تلاش و پافشاری شاعر برای دریافت چیزی است.

گشادی کن بجنب آخر نه سنگی نه سنگی هم گشاید آب حیوان

کمی گشاده‌دستی کن و حرکتی نشان بده؛ آخر حتی سنگ بی‌جان هم اگر حرکت کند، آب حیات را از درون خود جاری می‌سازد.

نکته ادبی: «آب حیوان» یا آب حیات، نماد جاودانگی و معرفت است که در ادبیات عرفانی با سخاوت و حرکت همراه است.

مروت را مگر سیلاب برده ست که پیدا نیست گرد او به میدان

آیا سیلابِ بی‌مهری، مروت و جوانمردی را با خود برده است؟ که دیگر نشانی از آن در این میدان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: «مروت» به معنای جوانمردی و انصاف است و «سیلاب» نمادِ ناگهانی و ویرانگرِ فراموشی یا قحطیِ اخلاق.

درافکن کهنه ای گر زر نداری تو را جز ریش کهنه نیست درمان

اگر زر و ثروتی برای بخشیدن نداری، حداقل چیزی ناچیز و کهنه ببخش؛ چرا که برای تو درمانی جز این التماس و تضرع باقی نمانده است.

نکته ادبی: «ریش» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای ریشِ صورت و هم به معنای زخم (مرتبط با التماس).

چو دستت بسته و ریشت گشاده ست بجنبان ریش را ای ریش جنبان

حالا که دستت در بخشش بسته است ولی ریش بلند و رهایی داری، پس همان ریشت را به نشانه التماس تکان بده، ای کسی که فقط ریش می‌جنبانی و کار عملی نمی‌کنی.

نکته ادبی: شاعر با کنایه‌ای تند، مخاطب را به بی‌عملی متهم می‌کند و از واژه «ریش جنبان» برای توصیف کسی که تنها ظاهر و حرف دارد استفاده می‌کند.

گلو بگرفت و آوازم ز نعره مگر بسته است راه گوش اخوان

از بس فریاد زدم، گلویم گرفته است؛ آیا گوش‌های برادرانم بسته شده که صدای مرا نمی‌شنوند؟

نکته ادبی: «اخوان» اشاره به مخاطبان یا همراهان در مسیر دارد که به دلیل بی‌توجهی، از درک حقیقت عاجزند.

اگر راه است آبی را در این ناو چرا چرخی و سنگی نیست گردان

اگر در این مسیر (آسیاب)، آبی جریان دارد، پس چرا چرخ و سنگی در کار نیست که بچرخد؟

نکته ادبی: «ناو» به معنای ناودان یا مجرای آب آسیاب است که استعاره از بستر دریافت فیض است.

وگر این سنگ گردان است کو آرد زهی مهمانی بی آب و بی نان

و اگر این سنگ در حال گردش است، پس کجاست نانی که باید تولید کند؟ چه مهمان‌خانه‌ای است که نه آب دارد و نه نان!

نکته ادبی: «مهمانی» به معنای مهمان‌خانه و جایگاهِ پذیرایی است که در اینجا با تصویر بی‌حاصلیِ آسیاب همراه شده است.

به طیبت گفتم این نکته مرنجید مدارید از مزح خاطر پریشان

این حرف‌ها را به شوخی و طنز گفتم، دلگیر نشوید؛ خاطر خود را از این مزاح‌های من آزرده نکنید.

نکته ادبی: شاعر برای تلطیف فضای تند ابیات قبل، با استفاده از واژه «طیبت» (خوش‌طبعی)، لحن خود را نرم می‌کند.

گلو مخراش و زیر لب بخوانش دهانت پر کند از در و مرجان

فریاد نزن و گلویت را خراش نده، بلکه این اسرار را زیر لب زمزمه کن که همین کار دهانت را پر از گوهرهای گران‌بها می‌کند.

نکته ادبی: «در و مرجان» استعاره از سخنان حکمت‌آمیز و حقایق معنوی است که در سکوت به دست می‌آید.

مسلم دان خدا را خوان نهادن خمش کن این کرم را نیست پایان

باور داشته باش که خدا سفره‌ی روزی را می‌گستراند؛ سکوت کن و خاموش باش که این کرم و بخشش الهی پایانی ندارد.

نکته ادبی: «خمش کن» یعنی ساکت باش؛ اشاره به ادبِ بندگی و انتظار برای فیض الهی.

آرایه‌های ادبی

استعاره آسیاب و سنگ و آب

استفاده از سازوکار آسیاب برای بیانِ جریانِ فیض و سخاوت که باید در حرکت باشد تا نتیجه حاصل شود.

ایهام ریش

ایهام بین معنای ریشِ صورت (ظاهر) و ریش به معنای زخم و جراحت (نشانه فقر و التماس).

کنایه کیسه را بستن

کنایه از خساست و امساک در بخشش.

طنز و هجو کل غزل

شاعر با لحنی تند و در عین حال شوخ، مخاطبِ بخیل را مورد خطاب قرار می‌دهد تا او را به حرکت وادارد.